موتٌ فی عزِّ خیرٌ من حیاه فی ذل

مشخصات بلاگ
مطالب پربحث‌تر

۳ مطلب در شهریور ۱۳۹۳ ثبت شده است

بسم الله


امروز میخواهم درباره ی کلماتی مثل نصیحت پذیری، انتقاد پذیری، موعظه، واعظ و ناصح صحبت کنم. ببینیم نصیحت پذیری چه چیزهایی نیست!

نصیحت پذیری کنترل خشم پس از شنیدن نصیحت نیست.

نصیحت پذیری لبخند ملیح هنگام شنیدن نصیحت نیست.

نصیحت پذیری نشویق ناصح هنگام موعظه کردنش نیست.

نصیحت پذیری بحث منطقی و آرام برای توجیه اشتباه واعظ نیست

نصیحت پذیری حتی ایجاد رضایت در موعظه کننده و موثر نشان دادن موعظه ی او نیست.


نصیحت پذیری سعه ی صدر ما برای شنیدن انتقاد ها نیست بلکه از جنس تسلیم است. از جنس کرنش و خشوع است.نصیحت پذیری نگاه از موضع پایین به بالاست. کرنش دربرابر چه؟ چه چیزی در موضع بالا قرار گرفته که از پایین به او باید نگاه کرد؟
آیا این نقش را واعظ بازی میکند؟

واعظ کیست؟ یا چیست؟

واعظ نه تنها آن عالم ربانی است بلکه گاهی آن کودک خردسال که هنوز درست حرف نمی زند هم هست.
واعظ نه تنها آن انسان دلسوز و مهربان بلکه گاهی انسانی مغرور ، از خود راضی و بدخواه است.
واعظ نه تنها بشر که گاهی نوشته ی روی دیوار یا رفتار سگ انتهای کوچه است.
واعظ نه تنها دوست بلکه گاهی دشمن است.

آیا نصیحت پذیری یعنی کرنش و تسلیم در برابر واعظان؟! قطعا نه! نصیحت پذیری تسلیم در برابر حق است و واعظ چیزی نیست جز حامل حق. اصل آن حقیقت است که واعظ حمل میکند و نه واعظ.

نصیحت پذیری یعنی آمادگی قلب برای تسلیم شدن و کرنش کردن در برابر حرف حق، حاملش هر چه میخواهد باشد. نصیحت پذیری تسلیم بعد از تشخیص است. تشخیص حق. انسانی که نقیض کلام واعظ را به عنوان حق تشخیص می دهد و تسلیم می شود نصیحت پذیر است. لزومی ندارد واعظ همان حقی را که حمل میکند را حقیقت بداند بلکه ممکن است آن را باطل بداند.

آیا نصیحت پذیری فقط تسلیم است؟ نصیحت پذیری واقعی فراتر از تسلیم اعضا و جوارح است. نصیحت پذیری واقعی تسلیم عقل و ذهن ماست. نصیحت پذیر درست بودن حق را با عقلش تصدیق و دست های عقلش را بالا می برد. نصیحت پذیری از این هم فراتر است. چه بسا عقلی که تسلیم شده و قلبی که هنوز یاغی است. نصیحت پذیری تسلیم قلب ماست. نصیحت پذیر کرنش می کند ولی با رغبت و با رضایت. تسلیم شدن اعضا و جوارح و یا حتی تسلیم شدن عقل برای هر انسانی دردناک است. ما انسان های خودخواه که قلب هایی یاغی داریم همیشه از کرنش و تسلیم بیزاری می جوییم. رضایت و کرنش در وجود آدمی جمع نمی شود مگر آنکه قلبش تسلیم شده باشد.

نصیحت پذیری از جنس عشق است. یکای شان یکی است. قلب تسلیم شده  را فقط در سینه ی عاشقان می یابیک؛ چرا که عاشق خود را ارزشمند میداند فقط و فقط برای تسلیم بودنش در برابر معشوق. تنها افتخارش بی اختیاری و کرنش اوست.

نصیحت پذیری عشق عاشق است. قلب بشر رضایت واقعی را فقط به ازای معشوق=خدا تجربه میکند. خدا او را این طور آفریده. ولی خب قلب هر انسانی در هر لحظه صاحبی دارد و این صاحب اگر خدا نباشد رضایت واقعی حاصل نمی شود. صاحب هایی که خدا نیستند به جای رضایت، سرخوشی و هیجان و بعد سرخوردگی به او هدیه میدهند. و همه ما این لحظات تلخ را تجریه کرده ایم.


برمی گردم و حرفم را اصلاح میکنم. نصیحت پذیری همان کرنش ما در برابر واعظ است. واعظ واقعی آن حامل نیست بلکه صاحب قلبمان است. همه انسانها در همه لحظات نصیحت پذیر هستند.

اما نصیحت پذیر واقعی که طعم رضایت واقعی را می چشد فقط عاشقان خدا هستند


پی نوشت:


خدایا آن زمانهایی را که نصیحت پذیر نفسمان بودیم را ببخش

خدایا همه زندگیمان را ببخش !

  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله


قبل  از شروع باید بگم که نوشته ام حاصل تفکرات خودمه و نمی خواهم بگم حرف دینه. حرفهای درستی است ولی شاید نیاز به تعدیل داشته باشد.


به پدیده ی بازار فکر میکردم. بالاخره ما انسانها ابعادی از زندگانی مان در این دنیا ابعاد حیوانی است. نیازهایی داریم. غذایی بخوریم ، لباسی بپوشیم و ...  وبرای رفع این نیاز ها بستری لازم است که همان بازار است. بازار محل تلاقی تقاضای ما برای رفع نیازمان و تقاضای ارائه دهندگان برای کسب روزی است.

از پدیده ی بازار گریزی نیست و هم چنین از مراجعه ی ما به بازار. اگر جنین است چرا بازار در ادبیات دینی ما مذموم است؟ چرا بازارگردی مکروه است؟ چرا ثواب نماز در مسجدی که در بازار باشد در بین مساجد مختلف کمترین است و ...

اگر داستان صرفا رفع نیاز باشد، رفع نیاز همه در بستر بازار ممکن است و رفع نیاز ضروری زندگی نه تنها مذموم نیست بلکه مقدس است. گرچه بازار نیازهای مادی ما را رفع میکند ولی رفع نیاز مقدمه ی بندگی در دنیاست و بندگی هدف زندگی ماست. پس بازار مسلمانان محل قرب الهی است.

برای اینکه متوجه داستان بشیم باید واقعیت پدیده ی بازار رو بیشتر بشناسیم. بازار صرفا محل رفع نیاز نیست. زیاده خواهی و بی نهایت طلبی انسانها باعث میشود بازار برای عده ای که ذی نفعند محل افزون طلبی باشد. بیایید بازار را از دید یک افزون طلب ببینیم. نیاز مردم و تقاضای آنها برای خرید و مصرف و دوباره خرید، به معنای ثروت برای اوست. او تشنه ی نیاز مردم است. او مخالف سرسختی است برای اینکه دور هم بنشینیم و نیازهای واقعی مان را تعیین کنیم. او می خواهد همه مثل خودش باشند. بی نهایت طلب . سیری ناپذیر . دارای عطش همیشگی . دارای نیاز بی‌نهایت. تا سود او محدود نشود. او آینده ی روشن خود را در زیاده خواهی مردم می بیند. کلماتی مثل نیاز واقعی و غیر واقعی ، قناعت ، ساده زیستی و ... برای او سم مهلک است. حد بالا برای سود خود را برنمی تابد. از نظر او هر آنچه مردم میخواهند و به آن میل دارند نیازشان است. او می خواهد میل و شهوت مردم را تا جای ممکن به سمت خودش برگرداند. میل مردم نشان از عطششان دارد و عطش یعنی نیاز، واقعی و غیر واقعی دیگه بازی با کلماته . زیاده خواه سعی میکند به هر وسیله ی ممکن شهوات مادی انسانها را بیشتر و بیشتر تحریک کند. ظاهر کالایش را تا میتواند زیبا میکند تا آب در دهان مشتریانش جاری شود. طعم غذایش را هرروز بهبود می دهد تا میل انسان ها را بیشتر تحریک کند، کاری به سالم بودن غذا هم ندارد. البته اگر توانست نیاز به سلامتی و میل به سلامتی را هم تحریک کند آن وقت سالم بودن غذایش یا حداقل ظاهرا سالم بودن غذایش هم مورد اهمیت خواهد بود. همه چیز را میل های مردم و قدرت او در تهییج میل ها تعیین میکند. آن لباس فروش که قبلا لباس هایش را می خریدند و سال ها استفاده میکردند میفهمد باید میل جدید ایجاد کند. میل به به روز بودن، مد بودن ، آن تقاضای جدید با مد جدید می آید و نه بعد از کهنه شدن لباس قدیمی و ...  کار به جایی می رسد که ایجاد نیاز در مردم و تهییج امیال مادی آنها می شود یک تخصص که برایش کتابها می نویسند و دوره ها می گذارنند . بازاریابی و تبلیغات و ...

تراژدی از جایی شروع میشود که متوجه شویم بازار عرصه ی رقابت است. یعنی اگر زیاده خواه نباشی محکوم به شکست هستی. پس اتفاقا این ها که گفتم سکه ی رایج بازار است و نه فقط برای آن فروشنده ی زیاده خواه. بازار می شود محل تهییج امیال مادی و حیوانی انسانها، از تهییج چشم و گوش و حس چشایی و بویایی و لامسه ی ما گرفته تا تحریک قوای جنسی و حس تفاخر و ... محل فراموش کردن دغدغه های بزرگ انسانی ، محل فراموش کردن دردهای بزرگ و لذت های بزرگ و غرق شدن در دردهای کوچک و لذت های کوچک. محل دور شدن از خدا. بازار محل تولید انسان های کوچک است. خود غرق شدن در بازار و لذت بردن و رنج بردن در این فضا تحقیر است و نیازی نیست که عنصر بیرونی عزت نفس انسان را خدشه دار کند. اگر بزرگوارانه خرید کنی یا فقیر باشی و افسوس چیزهایی که نمیتوانی را بخوری هیچ فرقی ندارد.

شاید برای همین است که انسان های بزرگ بعد از بازار گردی ها احساس کسالت میکنند. احساس خستگی مفرط. حس میکنند سرحال و شاداب نیستند. ما حتی اگر برای رفع نیاز های ضروری مان روانه ی بازار شویم وارد فضایی شدیم که همه حریصانه به امیال ما چشم دوخته اند تا بیشتر تهییجشان کنند. متاسفانه امیال مادی مان فقط

دنیای مدرن یک بازار بزرگ است. تمدن غرب یعنی بازار و مصرفگرایی. لیبرالیزم اقتصادی را اگر بخواهیم ترجمه کنیم اصلا یعنی همه از لحاظ اقتصادی کاملا آزاد باشند تا از مجرای زیاده خواهی شان اقتصاد رشد کند. 

دنیای مدرن با ماهیت بازاری خود روحیه های جدیدی در ما ایجاد میکند.

این که اطرافمان را نگاه کنیم مبادا از کسی عقب باشیم. یا حداقل تا جایی که میشه عقب نباشیم

این که در هر مجلسی باید لباس جدیدی بپوشیم. اگر یک لباس را سه بار در یک جمع پوشیدیم احساس نارضایتی کنیم

این که لباس قدیمی برادر بزرگ را پوشیدن ضد ارزش شود

این که با پوشیدن فلان چیز کلی کلاسمان بالا میرود

و ...


بیایید از بالا به رفتارهایمان نگاه کنیم. برگردیم یک مرحله عقب تر . بیرون بازار مدرنی که در آن زندگی میکنیم. این حرفها را نمیتوان با افرادی زد که کل زندگیشان را در بازار هستند. باید از بازار بیرون بیاییم و به اسلام و اهداف بزرگمان فکر کنیم و اینکه وظیفه ما چیست؟ ما که وسط تمدن غرب و وسط بازار غرب و در میان انسان های بازارزده زندگی میکنیم چه باید بکنیم؟


بیایید به اینترنتمان ، واتس آپمان و وایبرمان ، فیسبوک و پلاسمان ، اینستاگراممان ، به مهمونی هایمان نگاه کنیم. نمره بدهیم که چقدر در بازار زندگی میکنیم؟


دنیای غرب انسانهای بازاری میخواهد و انسان ها بازاری تولید میکند. بسیار هم موفق بوده. مردم خودش را که کاملا بازاری کرده است. زیرا انسانهای بازاری انسانهایی کوچک و قابل کنترل هستند. نگاهشان که کنی یاد آن الاغی می افتی که هویجی را جلویش آویزان کرده بودند که راه برود. یاد انفعال می افتی


اللهم عجل لولیک الفرج

  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله الرحمن الرحیم

زیاده خواهی انسانها در همیشه ی تاریخ موجبات تعدی و ظلم آنها را فراهم کرده است. زیاده خواهی های سلاطین و پادشاهان صحنه های دلخراش زیادی در تاریخ به یادگار گذاشته اند! پادشاهانی که ثروت و قدرت را در قلمرو های بزرگ میدیدند و بهای رسیدن به امیالشان، خون صدها هزار انسان بی گناه بود.

اینجا میخواهم ابتدا از سیر تاریخی تعبیر انسان از قدرت و ثروت صحبت کنم. بعد بررسی کنیم که انسانهای امروز همان انسانهای خشن و ظالم دیروز هستند که در جنگهای پی در پی قدرت را می جستند؟ یا تغییری بنیادی کرده اند. ببینیم روشهایشان عوض شده یا خودشان عوض شدند. ببینیم انسانها پاک شده اند یا به همان اندازه گذشته کثیف هستند و فقط ظاهر زیبایی به خود گرفته اند.

تمدن ابتدایی مبتنی بر شکار بودند و پس از مدتی تمدن ها مبتنی بر کشاورزی شدند. ثروت و قدرت یک فرد متناسب بود با مقدار زمین . منابعی که دارد.زیاده خواهی انسانها کاملا در قلمروطلبی آنها تجلی می یافت. اربابان بر سر زمین و قلمرو نزاع داشتند. این نوع تعبیر انسان از قدرت و ثروت تا همین اواخر ادامه داشت. حتی پس از انقلاب صنعتی بود که نیاز به مواد اولیه و منابع زمین زیاد شد بسیاری از کشور ها با استفاده از همان ابزار جنگ دست به غارت و تصاحب دیگر کشور ها زدند. امروز هم نیاز به منابع انرژی و نفت باعث شده جنگ و خونریزی بر سر زمین را شاهد باشیم ولی انسان امروز با اقتصاد دانش بنیان تا حد زیادی اقتصاد را جدا از زمین می بیند. قدرت و ثروتش را جدا از زمین می جوید.

نخ تسبیح تجلی های متفاوت زیاده خواهی انسان در طول تاریخ را می‌توان ، میل او به ثروت بی نهایت دانست، ثروتی که قدرت را به همراه می آورد. میخواهم دقیق تر از سیر تحول نگاه انسان صحبت کنم. در تمدن های ابتدایی ثروت و زمین کاملا پیوسته بودند و زیاده خواهان جنگ طلب بودند. البته به زودی انسان فهمید هزینه ی جنگ بالاست و اگر به دنبال ثروت است باید دنبال راه های ساده تری باشد. ایجاد حکومت های وابسته با برنامه ریزی کودتاهای داخلی از ابزار های استعمارگران بود که در ایران و ترکیه مثال هایش را می بینیم. در مدل جدید استعمارگر زحمت جنگ را به خود نمی دهد. زحمت مدیریت یک قلمرو جدید را به خود نمی دهد بلکه با مدیریت یک دولت وابسته در هر سرزمین منافع اقتصادی خود را دنبال میکند. قطعا تسلط او بر منابع زمین مستعمره های نوینش مثل وقتی که با جنگ ، قلمرو ای را تصاحب میکرد ،  نیست. ولی در مجموع این مدل استعمار سود بیشتری برای استعمارگر دارد و میل ثروت اندوزی انسان را بیشتر ارضا خواهد کرد. آیا این ساده ترین راه بود؟ خیر . دولت های وابسته به علت وابستگی شدیدشان خیلی سریع با مخالفت های مردمی روبرو می شدند. مخالفت های مردمی دولت های وابسته را به دولت های ناکارامدی تبدیل میکرد که نه تنها سود استعمارگر را تضمین نمی کردند بلکه موجودیت خودشان در آینده زیر سوال می رفت و حاشیه ی امنی برای آینده استعمارگر باقی نمی گذاردند. در مدل قدیمی تر استعمار، با هزینه ی زیاد جنگ نه تنها دولت بلکه ملتها را شکست میدادند و بر آنها مسلط می شدند و برای حفظ تسلط خود متمل هزینه های سنگین میشدند. در مدل جدید استعمار اگرچه استعمار هزینه ی بسیار کمتری دارد، اگرچه خونریزی در حد ملت ها به کودتا و خونریزی در سطح حاکمیت تقلیل یافته ولی تسلط بر ملت عنصری است که در مدل جدید به آن دست نمی یابیم. آیا تنها راه تسلط بر ملت ها تسخیر قلمرو آنهاست؟ آیا اگر افزایش ثروت هدف باشد تسلط از طریق جنگ بهترین راه است؟

همان انسانهای کثیف زیاده خواه در دنیای اقتصادی جدید فهمیدند برای سود بیشتر نیاز به داشتن دولت های وابسته هم ندارند. سود بیشتر آنها در گرو تسلط بر بازارهاست. توضیح آنکه اقتصاد جدید مبتنی بر مصرف است. رشد بازار مصرف به معنی رشد اقتصادی است. رشد تقاضا و رشد عرضه(تامین تقاضا) با هم مفهوم مصرف را می سازند و مصرف بیشتر به معنی رشد اقتصاد است. شما اگر در یک روستا احساس نیاز به فلان چادر مشکی زیبا و با کیفیت را بالا ببرید، تقاضا ایجاد کنید و بعد تولید کنید و بفروشید اقتصاد روستا را رشد داده اید. اگر برای جوانان روستا احساس نیاز به فیلم های جنسی را ایجاد کنید و نیازشان را با تولید فیلم برطرف کنید اقتصاد را رشد داده اید. حتی اگر کاری کنید که در ذهن مردم همان نان سنگکی که میخوردند 3 برابر بیشتر ارزش پیدا کند و بیشتر حاضر باشند بابتش پول بدهند و تولید کنید اقتصاد را رشد داده اید. رشد ثروت و اقتصاد در اقتصاد پولی دنیای امروز با تسلط به بازار بدست می آید. بازار محل تلاقی تقاضای مردم و عرضه ی تولید کننده هاست. کسی که بر بازار مسلط است و می تواند تقاضا ها را به سمت خود بکشد ثروتش را افزوده و قدرتمند تر شده است.

اگر دیروز کشورهای وسیع و حاصلخیز برای کشاورزی بزرگشان دست برتر را داشتند، اگر دیروز کشور های صنعتی با منابع زیرزمینی بالا دست برتر را داشتند، امروز قدرت مند و ثروت مند کسی است که بر بازارهای بیشتری تسلط داشته باشد. همان زیاده خواهی کثیف انسانها امروز در علاقه بر تصاحب بازارها خودش را نشان میدهد. همان طور که دیروز آن انسانهای کثیف برای رسیدن به زمین، آن فجایع بزرگ انسانی را رقم زدند، زیاده خواهان امروز هم از هیچ تلاشی فروگذار نخواهند کرد. اگر دیروز استعمارگران منابع طبیعی کشور ها را به یغما میبردند امروز منابع طبیعی کم ارزششان (تقاضای کمی برای آنها وجود دارد) را می خرند و کالا و خدمات پر ارزش (تقاضای زیادی برای آنها هست) می فروشند. نیاز و تقاضا و کالا و تولید را مهندسی می کنند. بازار را به یغما می برند.

آیا این انتهای داستان است؟ تسلط بیگانه ی زیاده خواه بر بازار هر کشوری رفته رفته اقتصاد آن کشور را ضعیف تر میکند. مثل زالویی که خون می مکد. با این تفاوت که میزبان به زالو وابسته نمی شود ولی کشوری که بازارش در اختیار زیاده خواهان باشد رفته رفته به آنها وابسته می شود. بازار مجرای برآورده شدن نیازهای اساسی انسانها است. نیازهایی که به واسطه ی رفع شدن آنها زنده هستند. تسلط بر بازار، تسلط بر ملت ها و دولت هایشان را پس از مدتی به ارمغان می آورد. تسلط بر بازار پله ی اول است برای تسلط کامل بر تمام هویت یک ملت

دست و پای هویت از کجا پیدا شد؟ هویت امری فرهنگی است. به تاریخ تمدنی کشورها مرتبط است! این تسلط در هر صورت از جنس زور و تهدید است. بازار وابسته بستر را برای تهدید اقتصادی فراهم می کند و ناتوانی مقابله با تهدیدات اقتصادی ، وابستگی سیاسی را در بر دارد. ارتباط این ها با فرهنگ چیست؟

شاید زیرکانه ترین کارکرد تسلط بر بازار همین تسلط بر فرهنگ است. دو پاسخ وجود دارد. وابستگی سیاسی یعنی سیاست های فرهنگی حاکمیت هم میتواند متاثر از بیرون شود. پس تاثیر برفرهنگ ناگزیر است. این مسیر تاثیر وابستگی اقتصادی مسیری خصمانه است. پای زور در میان است. آیا راه نرم تری نیست؟ آیا حب و بغض را هم میتوان مستقیم با تسلط بر بازار دست کاری کرد؟

به نظرتان بغض آمریکا در سینه ی جوانی که دیروز دوستش توسط گلوله ی آمریکایی کشته شده بیشتر جای میگیرد یا جوانی که موبایل و لبتاپ apple  در دست دارد و زیباییش را به رخ می کشد و کاراییش را لمس میکند؟ آیا جوانی که هر روز کوکاکولای تحت لیسانس نیویورک می خورد و از طعمش لذت می برد، جوانی که جین می پوشد همانطور که آمریکایی ها می پوشند ، ماهواره نگاه می کند همانطور که آمریکایی ها نگاه می‌کنند و وقتش را با دیدن فیلم های هالیوودی پر میکند میتواند از عمق جانش مرگ بر آمریکا بگوید؟ مگر غیر از این است که بخش عمده ی زندگی ما در ارتباط به کالاها یا خدمات است. تسخیر بازار جا را برای تسخیر ذهن ها باز میکند. اینجاست که سلطه پایدار می شود. اگر استعمارگران قدیم برای ایجاد پایداری بر سلطه شان هزینه های بسیار متحمل می شدند امروز همانها با تسخیر ذهن ها کاری میکنند ملت ها احساس نکنند تحت سلطه هستند. کاری میکنند ایرانی بودن ، هندی بودن ، مسلمان بودن و هر عنصر هویت بخشی رنگ ببازد چون همه زیبایی سبک زندگی امریکایی را در عمل تصدیق می کنند. با عطششان برای خریدن بهترین برند ها و با کیفیت ترین اجناس و ...

ای کاش متوجه بودیم کشوری داریم که جای حق نشسته و مدعی است میخواهد پرچم اسلام را بلند کند

ای کاش متوجه بودیم دنیای امروز با تسلط بر بازارمان قصد تسلط بر ما را دارد

ای کاش می فهمیدیم از بین رفتن اقتصاد کشوری که پرچم دین خدا را بالا گرفته مثل از بین رفتن اقتصاد بقیه کشور ها نیست. دل امام زمان را به درد می آورد

ای کاش متوجه بودیم که جبهه عوض شده است. دیروز بر سر زمین با ما میجنگیدند و امروز بر سر بازار و فرهنگمان

ای کاش می فهمیدیم این جنگ ادامه ی همان جنگ است و ما باید ادامه دهنده ی راه آن شهیدان باشیم

ای کاش می فهمیدیم این جنگ ادامه ی همان جنگ است و اگر راهشان را ادامه نمی دهیم لااقل به خونشان پشت پا نزنیم

ای کاش می فهمیدیم جوانان ما دیروز در آن جنگ شهید می شدند ولی امروز در این جنگ جوانانمان غربی می شوند. دیروز کشته هایمان رستگار بودند و امروز کشته هایمان خودباخته

ای کاش میفهمیدیم کفش خارجی خریدیم و صنعت کفشمان را نابود کردیم چون بازارش را در اختیار بیگانه دادیم.

ای کاش بفهمیم که دیگر صنایع مان را هم داریم نابود میکنیم.

ای کاش می فهمیدیم که جنس خارجی که میخریم تقاضایمان و پولمان را دادیم دست دشمن یا حداقل بیگانه ای که نمیشناسیمش و در عوض کارگر ایرانی را بیکار کرده ایم

ای کاش می فهمیدیم که کارگر ایرانی مثل آن خارجی نیست. او حب اهل بیت دارد. او برای امام حسین گریه میکند. او منتظر مهدی است ...

ای کاش می فهمیدیم آن کارگر چقدر شبیه خودمان است. دوست دارد سر سفره ای عاشقانه با افتخار جلوی همسر و فرزندانش بنشیند. غذایی جلویشان بگذارد و لذت بردنشان را با غرور تماشا کند.

ای کاش ارزش غرور آن کارگر را می فهمیدیم و نابودش نمی کردیم. عزت نفسش را که له کردیم نوبت به فساد می رسد. نوبت به بدبینی او به کشورش و دینی که پرچمش را بلند کرده می افتد.

ای کاش می فهمیدیم جنس خارجی که می خریم از کشورمان ارز خارج کرده ایم. در شرایطی که تحریم هستیم مشکل ارزی داریم.

ای کاش می فهمیدیم با این کارمان دست دوستانمان را پای میز مذاکره می بندیم تا آنها از سر آن دستاوردهایی که احمدی روشن و علیمحمدی و شهریاری پایش خون داده اند کوتاه بیایند.

ای کاش می فهمیدیم دل آزادی خواهان جهان را که به ایران نگاه می کنند خون کرده ایم

ای کاش معنی چند سال پی در پی نامگذاری نام سالهایمان با عناوین اقتصادی را می فهمیدیم

ای کاش کمی حمایت از تولید ملی ، کار و سرمایه ی ایرانی را می فهمیدیم

ای کاش می فهمیدیم لزومی ندارد همه چیز را خودمان بفهمیم. وقتی رهبری فهمیده داریم نباید پشتش را خالی کنیم

ای کاش ...

 

پی نوشت :

1-    تاریخ استعمار انگلیس در هند ، ایران ، ترکیه و دیگر تجربیات استعمار را بخوانید. خیلی دستگیرتون میشه

2-    چند هفته پیش با خودم فکر میکردم امام جامعه رهبر عزیزمون به کیا امید بسته. از دانشجوهای جوان میخواد جریان سازی کنن تو جامعه. دانشگاه رو مبدا تحولات میدونه. دلشون خوشهها ، از امثال ماها اگر آتیشی گرم میشد اول باید دور بر خودمون، نزدیک ترین افرادی که باهاشون ارتباط داریم، رو گرم میکرد. جریان سازی در سطح جامعه. هه خنده دار بود. حس می کردم همه ما بسیج و بسیجی ها باید جمع کنیم بریم دنبال کارمون. ولی بعد نظرم برگشت. هنوز امیدوارم. امید امام جامعه رو نباید ناامید کرد. عواقب بدی داره

  • محمد حسین متالهی اردکانی