موتٌ فی عزِّ خیرٌ من حیاه فی ذل

مشخصات بلاگ
مطالب پربحث‌تر

۴ مطلب در اسفند ۱۳۹۲ ثبت شده است

بسم رب الزهرا


سخت ترین داغ، داغ مادر است

مادری به بزرگواری فاطمه، به جوانی فاطمه

و مصیبتی به بزرگی مصیبت فاطمه، به بزرگی مصیبت علی

یابن الحسن از این ناراحتم که به جای تسکین درد بزرگت با غفلتم نمک به زخمهایت می زنم

درست است که نمک خورده ام و نمک دان شکسته ام ولی ...

ولی صادقانه می گویم. فاطمه ...

فاطمه مادر همه ماست

همه ناراحتیم ...


پی نوشت :

وقتی خون ، فرقان می شود

دنیای فاطمه

آرام می گویم ...


  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الهادی


زندگی چقدر شبیه به یک تئاتر است. من و شما هم بازیگرانی هستیم که در صحنه بازی می کنیم.

قرآن هم همین رو میگه : انما الحیاة الدنیا لعب و لهو   ، دنیا چیزی جز بازی یک سری بازیگر نیست


در صحنه نمایش مهم ترین دغدغه یا شاید تنهای دغدغه ی بازیگر این است که زیبا بازی کند. همانطور که از او خواسته اند.

بازیگر بیش از همه ی تماشاگر ها میداند که همه چیز خیالی است و وقایعی که در صحنه رخ می دهد واقعی نیستند،

به همین خاطر او از هیچ اتفاقی در صحنه ی نمایش نه ناراحت می شود و نه خوشحال. تنها چیزی که میتواند او را خوشحال کند بازی خوب خودش است و فقط بازی بد اوست که ناراحتش می کند. بازی دیگران تاثیری در او ندارد

او هیچ وقت به دیگر بازیگران حسودی نمی کند چون میداند جایگاه هر بازیگر را کارگردان تعیین کرده و بازی که تمام شد همه پشت صحنه مثل هم هستند، پس دلیلی برای حسودی وجود ندارد.

او از بازیگری که نقش خیانتکار را بازی می کند دلگیر نمی شود و کینه نمی گیرد. هم چنین از دزد، از قاتل، از ظالم و ...  اصلا کینه معنایی ندارد. شاید این بازیگران را هم برای اجرای خوب نقششان تحسین کند!

یک بازیگر متعهد اصلا ذهن خود را درگیر دیگران نمی کند. تمام فکر و ذهنش این است که طوری بازی کند که کارگردان تحسینش کند.

نه تنها کینه به یک بازیگر راه ندارد بلکه عاشق دیگران هم نمی شود. بازیگری که عاشقانه ترین نقش ها را برای معشوقش در صحنه بازی می کند، خوب میداند که عشق را بازی می کند و واقعا عاشق نیست. شاید تماشاگران در بازی او محو شوند و او را عاشق بپندارند ولی او فقط عاشق این است که خوب بازی کند.

بازیگری که از مرگ نزدیکانش در صحنه گریه می کند، از اینکه خوب بازی می کند چقدر شاد است!

بازیگر بازی بودن بازیگریش را چقدر خوب می فهمد!


پی نوشت :


اگر کارگردان از بازیگر بخواهد که برای طبیعی شدن بازیش واقعا از ظالم کینه به دل بگیرد قطعا بازیگر سعی میکند کینه به دل بگیرد تا طبیعی تر بازی کند. ولی این کینه را برای ظالم بدست نیاورده بلکه برای کارگردان نفرت را درخودش ایجاد کرده. نه برای کارگردان هم نیست . نفرت را برای خودش ایجاد کرده تا بازیش دلنشین تر شود. شاید هم گاهی عشق را در خود ایجاد کند تا بازیش زیباتر شود.

خلاصه نه نفرتش ربطی به ظالم دارد و نه عشقش ربطی به معشوق
همه چیز برای خودش است.



  • محمد حسین متالهی اردکانی
بسم الحی الذی لا یموت
بیدک الخیر ، انک علی کل شی قدیر

سلام
پدر امروز وقتی وارد خانه شد، اشک چشمانش را فرا گرفت!
جویای علت شدیم.
گفتند: دفعه آخر که از خونه بیرون می رفتم، با این نیت که برگردم بیرون نرفتم


  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله


- دوست عزیز حرف من اینه که باید ریشه ی ظلم و تبعیض و جنگ رو بزنیم

- خوب ریشش چیه؟

- معلومه دیگه ریشه ی ظلم اینه که ظالم خودش رو معیار حق بدونه و به خودش اجازه هرکاری رو بده، اولین تبعیض اینه که آدم نظر خودش رو درست فرض کنه و به خودش اجازه بده نظر بقیه رو با نظر خودش بسنجه. ریشه ی جنگ احترام نگذاشتن به عقاید دیگرانه.

- دقیقا شما ریشه رو زدی. ولی دقت کن ریشه ی چی رو داری میزنی؟ داستان تو داستان کسیه که میخواست علف هرزای باغش رو از ریشه نابود کنه. همه و فکر و ذکرش شده بود نابودی علف هرزها، بعد یک سم قوی خرید و این قدر سم ریخت که مشکل ریشه ای حل شد. نه تنها ریشه علف هرزها خشکید بلکه ریشه درختای باغش هم خشکید !!

- این مثال چه ربطی به حرف من داره؟

- چون شما ریشه ی ظلم رو نزدی. بلکه خیلی عمیق تر ریشه ی دانش و آگاهی رو زدی. ریشه ی عقلانیت رو زدی. تو ریشه ی خودت رو هم زدی. وقتی میگی حق قضاوت نداری پس نباید با من مخالفت کنی. مخالفت با نظر من فقط یک معنی میده و اون اینه که نظر من رو غلط میدونی و نظر خودت رو درست. این یعنی قضاوت

- من نمیگم درست و غلط وجود نداره. حرف من اینه که نباید به جای دیگران تصمیم گرفت. هر کس به جای خودش نظرش محترمه. نظر و عقیده ی هر فرد نسبت به خودش میتونه درست باشه و قابل احترام

- این که میگی درست و غلط نسبی اند با این که بگی درست و غلطی نداریم فرقی نداره

- کجاش فرق نداره؟

- اگر درست و غلط نسبی باشن اصلا حرف زدن و بحث کردن درباره درست و غلط بودن یک گزاره بی معنا میشه. چون تو هر دلیلی بیاری که فلان حرف درسته تنها چیزی که اثبات میشه اینه که برا خودت درسته و ممکنه برای من غلط باشه. همه چیز میشه سلیقه ای. مثلا شده من و تو باهم سر خوش مزه بودن یا نبودن قرمه سبزی بحث کنیم؟

- نه !

- برای اینکه کاملا سلیقه ایه و بستگی به خودمون داره. خوش مزگی واقعیت بیرونی نداره هر چی هست درون ماست. ولی آیا علم از جنس سلیقه است؟ درست و غلط نداره؟ عقاید چی؟ عقیده درست و غلط نداره و سلیقه ایه؟ اگر من بگم قرمه سبزی خوش مزست و تو بگی بد مزست هیچ مشکلی پیش نمیاد ولی این معادله برای دودوتا چهارتا هم صادقه؟ میشه من بگم پنج تا تو بگی چهارتا و هیچ مشکلی هم نباشه؟

- منظورت اینه که چیزای نسبی درست و غلط بردار نیستند.

- دقیقا. یعنی اگر بگی درست و غلط نسبی اند به افراد احترام نگذاشتی بلکه بهشون توهین کردی. دوستان خواستن ریشه ای به هم احترام بگذارن و این حرفا رو زدن. مثلا مسیحیا میگن 3 تا خدا داریم و مسلمونا میگن یکی و یهودیا میگن دوتا. بعد خواستن ریشه ی بی احترامی رو بزنن، به این نتیجه رسیدن که بگیم واقعیت نسبیه. مثل مزه غذا. پس نظر همه محترمه!

- ولی ریشه ی احترام رو هم زدن این طوری. معنیش این میشه همه دانشمندان و همه نظریات علمیشون چیزی جز سلایقشون نیست.

- درسته. این که بگیم نمیتونیم درست و غلط حقیقی رو بفهمیم توهین به شعور انسانهاست. احترام به شعور انسان اینه که بگیم انسان میتواند در مواردی درست و غلط را تشخیص دهد ، یعنی می تواند درباره ی غلط بودن بعضی حرفا بدون اینکه به کسی که اون رو میگه ربطی داشته باشه قضاوت کنه. ریشه یابی غلط کار رو خراب میکنه

- خوب حالا چه طور ریشه ی بی احترامی رو بزنیم؟ هیچ جور دیگه ای نمیشه ریشه ی ظلم و جنایت و دیکتاتوری رو زد.

- چرا راه داره. راهش اینه که بگیم انسانها همه محترم هستند ولی عقاید و نظرات انسانها میتوانند محترم یا نامحترم باشند. عقاید درست محترمند و عقاید غلط نامحترم. و حالا ما باید سعی کنیم با عقلمون محترم ها رو از نامحترم ها جدا کنیم و بعد هم محترمانه با افراد محترمی که عقاید نامحترم دارند صحبت کنیم تا نظراتشون درست بشه. مثل معلمی که محترمانه اشتباهات دانش آموزش رو بهش میگه. همه باید سعی کنیم. هم من و هم شما و نظرات هم را بشنویم تا در تشخیص اشتباه نکنیم ولی هر کدام از ما باید به عقل خودمان احترام بگذاریم. من اگر تشخیص دادم دودوتا چهارتا اگر کل عالم هم بهم بگن دودوتا پنج تا من سر حرف خودم میمونم. این یعنی احترام به عقل و شعور نوع انسان

  • محمد حسین متالهی اردکانی