موتٌ فی عزِّ خیرٌ من حیاه فی ذل

مشخصات بلاگ
مطالب پربحث‌تر

۸ مطلب در فروردين ۱۳۹۲ ثبت شده است

بسم  رب الزهرا


فرقان چیزی است که حق را از باطل جدا می کند . از همان روز که شیطان برای گمراهی آدمیان قسم خورد؛ همواره حق و باطل را به هم می آمیزد. گاهی حق را به باطل می پوشاند و گاهی باطل را به حق . و این گونه برای نوع بشر موجبات گمراهی را فراهم می سازد .


حق ماندنی است و باطل رفتنی . حق باقی است و باطل فانی . ولی این ماندن و مهمتر از آن جدا ماندن آن از باطل کم هزینه نبوده است. این دنیا آنقدر پست است که برای جدا نگه داشتن حق و باطل در آن خون ها باید جاری شود . شهید فرقان است برای تاریخ.


دنیا آنقدر پست است که فاطمه را میگیرد تا فرق بین حق و باطل مشخص تر شود . فاطمه ای که دنیا برای اوست . دنیا اصلا یعنی پست . قطعا پست است که خدا به حسینش می گوید دوست دارم تو را کشته ببینم . (چون تو فرقانی)


راستی اگر فاطمه را آن دردها نبود ، اگر فاطمه را مقبره ای بود ، اگر فاطمه با شکوه تشییع میشد و ...  امروز تشخیص حق از باطل برای ما اینقدر ساده بود؟ هدایت نوع بشر از اولیای خدا خون میگیرد.


راستی اگر خونهای شهدای انقلاب و هشت سال دفاع مقدس ما نبود ، حق و باطل اینقدر واضح جدا میشدند؟ خوشا به حال ما که نگذاشتیم مولایمان خون دهد و بدا به حال اهل مدینه و کوفه که ...


بیایید این شبها که گریه می کنیم به حال خودمان هم گریه کنیم. گریه کنیم به حال خودمان وقتی مرز حق و باطل را گم می کنیم و آلوده میشویم.  وقتی به باطل می آمیزیم پشت پا زده ایم به فرقان هایی که تاریخ برای هدایت ما خونشان را گرفته .

پشت پا زده ایم به خون شهیدانمان

پشت پا زده ایم به خون خدا

پشت پا زده ایم به مادرمان


 و چقدر دردناک است داستان تلخ زندگی ما که پر از این پشت پا زدن هاست.


گریه کنید. 

بیش از این ها باید به حال خودمان گریه کنیم.


پی نوشت ها :


1- قبل از خودتان برای من گریه کنید که وضعم خرابه

2- چقدر بی بصیرتند کسانی که در عزاداری حضرت زهرا با دامن زدن به اختلافات مداهب اسلامی در جبهه باطل می جنگند. حقا که دل حضرت را خون می کنند. جای خط مقدم جبهه را عوض می کنند . فرقان ها را نمی بینند ...

  • محمد حسین متالهی اردکانی

سلام


این روزها بیش از آنکه برای مادرم ناراحت باشم برای پدرم ناراحتم . 

به فکر علی باشید که فاطمه را از دست می دهد. فاطمه را 



علی را دریابید .



و امروز نهج البلاغه اش را می خواندم :


در نامه ای به سلمان می فرمایند :

هر چه انس تو به دنیا افزون شود باید یشتر از آن حذر کنی ؛ زیرا دنیادار هر گاه به شادمانی دلبستگی یابد ، دنیا او را از آن شادمانی به بلایی می کشاند . و هرگاه انس گرفتنش موجب آرمیدن او گردد او را از آن حال آرامش به ترس و هراس می افکند !

دنیا

و حال نمی دانم باید چه کنیم که مصداق دنیادار  نشویم زیرا همیشه اتفاقاتی دنیوی هست که انسان را شاد می کند یا به او آرامش می بخشد؟


و در نامه ای به فرماندار حلوان می فرمایند:

دنیا سرای بلاهاست . کسی را در آن ساعتی آسودگی نیست ، جز آنکه آسودگیش سبب حسرت و دریغ او در قیامت گردد .


ظاهرا نباید یک لحظه هم آسایش را لمس کنیم . چون آسایش یعنی بی دردی و بی دردی یعنی حسرت . در قالب کلمات ساده است و قابل فهم ولی در عمل اصلا ساده نیست . التهاب دائمی تو را پای در می آورد . خسته ات می کند . وقتی آنقدر خالص نیستم که بتوانم التهاب و درد همیشگی را تحمل کنم باید چه کنم؟ . اصلا وقتی آدم خوبی نیستم و درد زیادی هم ندارم باید چه کنم؟


در عزاداری ها التماس دعا


  • محمد حسین متالهی اردکانی

سلام

امروز روز متفاوتی بود .

زائران کربلا برگشته بودند . تا انتها بخوانید .


در دفتر بسیج در حالی که کفشم را بیرون آورده بودم کار می کردم که یک پونز گوشت کف پایم را به مثابه ی گچ دیوار سوراخ کرد و بالطبع من هم پونز را به مثابه ی بیرون کشیدن از دیوار از کف پایم بیرون کشیدم . فقط پای من کاملا متفاوت از دیوار خون گریست!


3دقیقه طول کشیدتا دوباره سر کارم برگشتم . در ادامه در ارتفاع سه متری روی نردبانی بودم که نامرد لغزید و زیرپایم را خالی کرد و من هم کاملا عمودی در هوا رها شدم. فرود خوبی داشتم و انگار نه انگار که اتفاقی افتاده به جز افزایش 10 درصدی ضربان قلب که پس از اندک مدتی رفع شد.


بعد از مدت ها با همکلاسی عزیز قرار گذاشته بودم که درس بخونم. رفت و آمدم در تهران هم که با دوچرخه است. راه افتادم ولی امروز تهران بارانی بود.قبلا دوچرخه ام سپری داشت که 20 درصد آب را می گرفت ولی امروز همان هم نبود و موش که نه انسان آب کشیده شدم. خیس خیس


به زائران زیارت قبول گفتم و روبوسی کردیم. پرسیدم به یاد من بودید؟ گفتند بیادت بودیم که هیچ؛ اسمت رو هم روی گنبد امام حسین نوشتیم!

_ مگه رفتید رو پشت بام؟

_ آره . تعمیرات بود و توفیق شد رفتیم.

_ نوشتید و پاک کردید یعنی؟

_ نه قطعه های طلاکاری شده رو که میخواستن کار بذارن پشت یکیش با ماژیک نوشتیم و کار گذاشتن

منم گفتم بابا ایول دمتون گرم


دوران دبیرستان از مهمترین تفریحات سالمم آشپزی بود! مدت ها بود آشپزی نکرده بودم . امشب غذایی درست کردم که خوشبختانه نبودید وگرنه بی انگشت می شدید !


اینا رو نوشتم برای اینکه بگم از این به بعد اگر همینطوری به سرم زد یک مطلبی بنویسم که بار محتوایی خاصی نداره و صرفا روایت یک اتفاق خارج از روزمره های قابل انتظاره ؛ اون رو میتونید تو قسمت غیر روزمره های وبلاگم بخونید . چون مطالب مهمی نیستند تو صفحه اصلی نمیذارمشون.


یاعلی

  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله


چندی پیش برای اولین بار داشتم  معنی حدیث شریف کسا رو می خوندم . چون داستانش رو هم کامل نشنیده بودم ، برام بسیار جالب بود . خدا اونجا به جبرئیل میگه بنا کردن آسمانها و گستردن زمین و جاری کردن دریاها و ... همه و همه به خاطر همین پنج نفری است که زیر کسا هستند . قبل از این خدا در پاسخ به جبرئیل 5 تن را اینگونه معرفی می کند :


فاطمه

و

پدر فاطمه

و

شوهر فاطمه

و

فرزندان فاطمه


یعنی کل عالم برای این پنج نفر و برای محبت اونها خلق شده و خدا وقتی میخواد این پنج نفر رو معرفی کنه ، همشون رو با واسطه حضرت زهرا معرفی میکنه!


دنیای ما که هیچ ، عقبی ما نیز برای فاطمه سلام الله علیهاست. 

تمامش فدای او


و حالاست که خاطرات کوچه های بنی هاشم تو را می سوزاند. چه سوزاندنی


خدایا کمک کن طوری زندگی کنیم که وقتی روز قیامت می خواهند صدا بزنندمان نگویند فلانی پسر فلانی

بگویند : بنده ی خدا ، فرزند زهرا(س) ...

وجود ما هم با او تعریف شود. او مادر ما هست . ما باید شایستگی فرزندیش را پیدا کنیم تا ابن فرزندی هویت و فلسفه ی وجود ما شود.

  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله الرحمن الرحیم


تا بحال پدیده ی تخدیر را از حیث علت فاعلی که مخدر بود بررسی کردیم . در این نوشته سعی می کنیم علت قابلی را در این فرایند بررسی کنیم. یعنی موجود تخدیرپذیر .

اساسا برای تکمیل مدل لازم است بدانیم چه موجوداتی تخدیرپذیرند. و تخدیرپذیری انسان های مختلف چگونه است. شاید نحوه ی تاثیر یک مخدر یکسان روی انسانهای مختلف کاملا متفاوت باشد و این موضوع به خاطر تفاوت در علت قابلی فرایند تخدیر است. اگر بخواهیم از این مدل برای مهندسی رفتارها استفاده کنیم ، لازم است عنصر تخدیرپذیر را نیز بشناسیم. افراد از نظر سرعت در فرایند عادی شدن ، میزان ایجاد وابستگی در آنها و رضایت حاصل از مواجهه با مخدر با هم تفاوت دارند .

خاصیت تخدیرپذیری مختص به افراد نیست . به نظر من جامعه به عنوان یک کل ، به عنوان یک نظام ، موجودی تخدیرپذیر است. در واقع عرف و هنجارهای جامعه طی یک فرایند تخدیری در طول زمان تحول می یابند.

در نوشته ی بعد تخدیر را در بستر جامعه بررسی خواهم کرد.

  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم رب الحسین


تا چند دقیقه ی دیگه با جمعی ده نفره از دوستان خداحافظی خواهم کرد و التماس دعا خواهم گفت .

راهی کربلا هستند

کاملا آزاد

بلیط گرفتن برای مهران و از اونجا با ماشینای عراق میرن کربلا. هیچ هتلی هم رزرو نکردن . ظاهرا یه سوله هایی هست که یک پتو به آدم میدن و مفتی توش میخوابن.

غذاشون رو هم قراره ساندیچی های دور حرم تامین کنند.

رفقا اهل حالند. کربلا میرن با 400 هزار تومن.

خوشا به حالشان

شب جمعه همجوار خون خدا خواهند بود.


اللهم الرزقنا زیارت الحسین

اللهم الرزقنا شفاعه الحسین

  • محمد حسین متالهی اردکانی

 بسم الله الرحمن الرحیم


گزاره های پشتیبان :


      1-امـام بـاقـر(ع ) : مـحبوبترین کارها در پیشگاه خداى عزوجل کارى است که بنده بر آن مداومت ورزد, گر چه اندک باشد.

      2-امام سجاد(ع ) مى فرمود : من دوست دارم که در کار مداومت داشته باشم , گر چه آن کاراندک باشد.

      3-امـام بـاقر(ع ) مى فرمود : هر گاه به کارى (عبادى ) عادت کنم دوست دارم بر آن مداومت ورزم اگـر از عـبـادت شبانه چیزى از من فوت شود, روز قضایش را به جا مى آورم و اگر روزچیزى (از عـبـادت ) را از دسـت دهـم , شب قضاى آن را به جا مى آورم محبوبترین کارها درپیشگاه خداوند کارى است که با پیگیرى همراه باشد.

      4-امام صادق (ع ) : مبادا عملى را بر خود لازم گردانى و تا دوازده ماه از آن دست بردارى .

      5-پـیـامـبر خدا(ص ) : همانا نفس خسته و دلگیر مى شود و هیچ یک از شما نمى داند که چقدرعمر مـى کـنـد, پـس , بـنـگـرد کـه از عـبـادت چـه در تـوان اوست و سپس بر همان مداومت ورزد, زیرامحبوبترین کارها نزد خداوند, کارى است که بر آن مداومت شود هر چند اندک باشد.

      6-امـام عـلـى (ع ) : کـار (خـیـر) انـدک کـه بـر آن مـداومـت ورزى , از کار بسیار که از آن خسته شوى امیدوار کننده تر است .

      7-پـیـامـبـر خدا(ص ) : آنچه از مداومت بر کار نیک بر مى خیزد, عبارت است از : ترک زشتیها,دور شـدن از سـبکسرى , بیرون آمدن از گناه , یقین , عشق به رهایى و رستگارى ,فرمانبردن از خداى بخشنده , بزرگداشت برهان , کناره گیرى از شیطان , پذیرش عدل و گفتارحق اینها چیزى است که از پیگیرى در کار نیک به خردمند مى رسد.

      8-اگر انسان یک کار خیر را یک‏سال ادامه دهد، ملکه‏اش می شود و دیگر دست از این کار بر نمی دارد. چون دیگر برایش فشار ندارد. حتّی به جایی می رسد که اگر این عمل خیر را انجام ندهد، ناراحت می شود و گویی گم کرده ای دارد! پس ببینید که این استمرار و مداومت یک‏ساله چه‏قدر سازنده است!

      9-(وَ اسْتِقْلَالِ الْخَیْرِ وَ إِنْ کَثُرَ مِنْ قَوْلِی وَ فِعْلِی)کار خیرم را کم بشمارم ، گرچه در گفتار و رفتارم کار خوب زیاد باشد . دعای مکارم الاخلاق

      10-امام سجاد علیه السلام می‌فرماید : خدایا خدماتی که به پدر و مادرم می‌کنم کم و کوچک بشمارم :(وَ أَسْتَقِلَّ بِرِّی بِهِمَا وَ إِنْ کَثُر) الصحیفةالسجادیةص114


http://www.tarvijequran.com/page.php?pg=showqurandars&id=687&lang=fa

http://al-shia.org/html/far/books/hadith/mizanhkm/9/miz9_001.htm

http://www.mojtabatehrani.ir/fa/Print/1777/%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB_89/6/21

 

همانطور که مشاهده می کنید اصرار بر عمل صالح مهم تر از خود آن است. همانطور که اصرار بر گناه هم بد تر از خود گناه بود. فرایند عادی شدن گناه مخرب است و اسلام به همین جهت از اصرار بر گناه منع می کند ، در نقطه ی مقابل عادی شدن عمل صالح برای انسان یک ارزش است و اصرار بر عمل صالح موجب خواهد شد انجام آن به مثابه ی یک عادت و وظیفه شود و این همان معنای کوچک شمردن کار خیر خود است. درست عکس گناه که وظیفه داریم آن را بزرگ بشماریم .

اگر خدا می خواهد ما در منجلاب تخدیر گناه قرار نگیریم در عوض می خواهد ما هر چه بیشتر در دام تخدیر الهی عمل صالح بیافتیم و یک حرکت صعودی تند شونده را شروع کنیم.

عمل صالح هر سه شاخصه ی یک مخدر را داراست. یک رضایت فردی کوتاه مدت و مجازی ایجاد می کند که در طول زمان و با توجه پیدا کردن نسبت به کوچکی بنده نسبت به خالق از بین می رود . این احساس رضایت در دین مذموم است زیرا که می تواند موجبات غرور را فراهم سازد و از اخلاص عمل بکاهد و ...  از طرفی برای شروع فرایند تخدیر ایجاد رضایت لازم است. اصرار بر عمل صالح منجر به ایجاد وابستگی برای انسان می شود و عادی شدن باعث می شود رضایت حاصله بسیار کاهش یابد. زمانی که رضایت حاصل از عمل صالح بسیار کاهش یافت ، برای کسب احساس رضایت، فرد به اجرای سطوح بالاتری از عمل صالح دارد و روند مثبت ایجاد وابستگی و عادی شدن ادامه می یابد.

در نهایت آنچه برای انسان ارزش است کسب فضایل اخلاقی و از بین بردن رذایل اخلاقی است. فضیلت و رذیلت خصوصیاتی ذاتی  و کسب شده توسط نفس هستند و این با ارتکاب فیر مداوم یک گناه یا یک عمل صالح متفاوت است. اگر یک گناه برای انسان ملکه شود رذیلتی را کسب کرده و اگر یک عمل صالح برای انسان ملکه شود فضیلتی را کسب کرده است.


پی نوشت :

دوستان اگر گزاره ی حقیقی دیگری در تایید محتوایی که ارائه داده ام پیدا کردید یا سراغ دارید خوشحال میشوم به بنده نیز منتقل کنید. اگر هم نقدی هست بفرمایید.

  • محمد حسین متالهی اردکانی


آرام میگویم


سال نو مبارک


بچه ها حال مادر خوب نیست ...


حماسی باشید

  • محمد حسین متالهی اردکانی