موتٌ فی عزِّ خیرٌ من حیاه فی ذل

مشخصات بلاگ
مطالب پربحث‌تر

۲ مطلب در آبان ۱۳۹۱ ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز توفیقی داشتم و صحبت های آقا در جمع جوانان خراسان شمالی را خواندم . چند ایده و طرح به ذهنم رسید که از آسانترین شروع می کنم . قسمت هایی صحبت های آقا را هم جدا کردم

 

 1- 1-      حلقه مطالعاتی کتاب مفاتیح الحیاه

کار بسیار ساده ایست . میتواند محتوای آن به شکل جالبی روی بردها یا نشریه ها کار شود . برد فرهنگی قسمت ثابتی برای سبک زندگی داشته باشد و ...


 2- 2-       مسیر از انقلاب اسلامی تا تمدن اسلامی ، تعاریف و روش ها :

آقا بار ها از این ادبیات استفاده کرده اند . در سخنرانی های دیگر بعضا با تفصیل بیشتر . برویم طی یک کار پژوهشی بفهمیم تعریف دقیق دولت اسلامی ، انقلاب اسلامی ، نظام اسلامی و تمدن اسلامی چیست . در مرحله اول از خود صحبت های آقا استفاده کنیم و بعد به دنبال اندیشمندان دیگر و البته نظرات خودمان . و بعد مراحل گذار بین این مفاهیم و راهی که پیش رو داریم را ترسیم کنیم .

 

3- 3-     آقا : اصل قضیه این است که ما بتوانیم متن زندگى را، این بخش اصلى تمدن را اصلاح کنیم. البته در انقلاب، در این بخش، پیشرفت ما چشمگیر نیست؛ در این زمینه، ما مثل بخش اول حرکت نکردیم، پیشرفت نکردیم. خب، باید آسیب‌شناسى کنیم؛ چرا ما در این بخش پیشرفت نکردیم؟

باید آسیب‌شناسى کنید و بعد علاج کنید

باید ما همگى به خودمان نهیب بزنیم

دانشگاه مسئول است

 

همین چهار بند صحبت های آقا وظیفه ما را تعیین می کند . تیمی باید ایجاد شود آسیب شناسی کند و موانع را بیابد

 

 4- 4-      فرهنگ غرب ، فرهنگ مهاجم ( می تواند عنوان یک تحقیق باشد )

 

آقا : بعضى از کشورها هستند که رشد اقتصادى آنها به عنوان یک الگو، در گفتار و نوشتار برخى از روشنفکران ما مطرح میشود. بله، ممکن است آنها به یک صنعتى هم دست پیدا کرده باشند، پیشرفتى هم در زمینه‌ى مادى یا در زمینه‌ى علم و صنعت کرده باشند، اما اولاً مقلدند؛ ذلت تقلید و فرودستى تقلید، روى پیشانى آنها حک شده؛ علاوه‌ى بر این، همه‌ى آسیبهاى تمدن کنونى مادى غرب را آنها دارند، ولى اکثر منافعش را ندارند. امروز این تمدن مادى غرب دارد نشان میدهد مشکلاتى را که براى بشریت و براى پیروان خودش به وجود آورده.اینها بى‌ریشه و آسیب‌پذیرند؛ اگر چنانچه یک طوفانى به وجود بیاید، اینها از بین خواهند رفت؛ چون ریشه‌دار نیستند

بیاییم به صورت case study  یکی  یا دو تا از این کشور ها را بررسی کنیم . تاریخشان را بخوانیم . ببینیم غرب با این ها چه کار کرده است . اگر کار جدیدی است محتوا تولید کنیم و اگر جدید نیست حداقل به نحو مناسبی باز نشر دهیم


5- 5-     آقا : امروز در محیطهاى روشنفکرى، کسانى هستند با شکلهاى گوناگون، با قد و قواره‌هاى گوناگون، اینها ما را از شعارهاى مکتبى برحذر میدارند؛ دوران اوج شعارهاى مکتبى را که دهه‌ى 60 است، زیر سؤال میبرند؛ امروز هم از تکرار شعارهاى مکتبى و شعارهاى انقلابى و اسلامى، خودشان واهمه دارند و میخواهند در دل دیگران واهمه بیندازند؛ میگویند آقا، هزینه دارد، دردسر دارد، تحریم دارد، تهدید دارد. نگاه خوشبینانه این است که بگوئیم اینها تاریخ نخوانده‌اند - البته نگاه‌هاى بدبینانه هم وجود دارد - اینها اگر تاریخ خوانده بودند و اطلاع داشتند از سرگذشت و منشأ و مبدأ تمدنهائى که وجود دارد و همین تمدن مادى غرب که امروز میخواهد دنیا را فتح تصرف کند و این حرف را نمیزدند. باید بگوئیم اینها بى‌اطلاعند، تاریخ نخوانده‌اند.

بنده هم مشابه این آقایان روشنفکر تاریخ را نخوانده ام . نمی دانم دقیقا آقا چه کدهایی مد نظرشان بوده . در ظهور و افول تمدن ها چه دیده اند که لزوم وجود روحیه انقلابی را این قدر واضح می سازد . برویم این کدهای تاریخی را بیابیم و به دانشگاه و جامعه عرضه کنیم . کم نیستند افراد تاریخ نخوانده که به راحتی به دام این دست روشنفکران می افتند .

 

چیزی که به نظرم ما را برای کار پژوهشی روی این موضوعات سست می کند آن است که تقریبا مطمئن هستیم در نهایت از این قبیل کارهای پژوهشی دانشجویی محتوای جدید ، موج آفرین و تاثیر گذار بدست نخواهد آمد . به نظر من 2 علاج دارد. اولا این که قبول کنیم ممکن است محتوای فاخر و جدی هم تولید شود و ثانیا این که اصلا هدف آقا این نیست که لزوما ما محتوا تولید کنیم . او رهبر است و ماجرا را در افق یکی دو سال نمیبیند . تغییر در فضای عمومی مهم است . مطرح شدن موضوعی جدید و کم رنگ نشدن آن در جامعه مهم است . زیاد که دیده شد کم کم روی ان کار جدی هم می شود . همان 3 نفری که روی این موضوع کار می کنند وقتی 10 سال بعد فرد تاثیر گذاری شدند از این جنس دغدغه ها دارند . هدف آقا نیروسازی هم هست که مقدمه ی یک تغییر قابل لمس بیرونی است .


صحبتی با واحد خواهران بسیج دانشجویی پردیس علوم :

در گذشته واحد خواهران نسبت به عدم هماهنگی واحد برادران متعرض بودند و اعتراض به حقی هم بود . در تایید این مطالبه همیشه عنوان میشد که 70 درصد پردیس علوم از خواهران هستند و چطور می شود بسیج کاری انجام دهد و این 70 درصد را نبیند و هماهنگ نکند . ایم هم کاملا سخن سنجیده ایست

برنامه ی امسال این است که این هماهنگی به صورت تام انجام پذیرد . قطعا مطالبه منطقی هم که وجود دارد این است که 70 درصد فعالیت بسیج بدست خواهران باشد . مقصود بنده این نیست که ما قرار است فعالیت خود را کم کنیم ولی در نهایت 70 درصد باید کار خواهران باشد . با توجه به این که واحد برادران نسبت به کارهای اجرایی خواهران هم متعهد است قطعا سهم خواهران از فعالیت های محتوایی بیش از 70 هم می شود .

به هر روی ، مطالبه جدی بنده این است که خواهران روی این مسائل با انرژی زیاد کار کنند و در قالب گروه های پژوهشی کوچک  محتوای قابل قبولی تولید کنند . بنده 2 سال گذشته شاهد کلاسی با موضوع پیگیری صحبت های آقا بودم که در آن نزدیک به 30 نفر از خواهران شرکت داشتند . این یعنی پتانسیل هست . نیاز به برنامه ریزی و مدیریت داریم .


و من الله التوفیق

 

 

 

 

 

  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله الرحمن الرحیم


قربان جلوه گاه تعبد است و آن را به اوج می رساند . تعبدی که فلسفه  خلقت ماست . و ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون .

هضم این آیه  گاهی سخت است. یعنی غایت ما این است که خدا را عبادت کنیم ! نماز بخوانیم و شب ها را با راز و نیاز به صبح کنیم؟ معنایش را وقتی میفهمی که عشق را فهمیده باشی . خدایی بود و مخلوقاتی مجبور که جز راه حق و راه خدا راه دیگری را نمی پیمودند . خدا موجودی آفرید که اختیار داشت! سوالی برای فرشتگان پیش آمد . اگر خدا سرچشمه هر خیر است چرا موجودی بیافرینیم که بتواند از بهترین فاصله بگیرد؟ چرا موجودی بیافرینیم که می تواند خون بریزد و فساد کند؟ از خدا پرسیدند و خدا چه خوب پاسخ آنها را داد . گفت من چیزی می دانم که شما نمی دانید و شاید بیش از این نمی توانستند بفهمند . به نظر حقیر آنچه خدا می دانست و آنها نمی دانستند این است که جز بر بستر اختیار، عشق بنا نمی شود . مگر موجود مجبور اصلا عشق را می فهمد؟ عشق یعنی خود را باختن برای معشوق، عاشق یعنی بی هویتی که تنها هویتش عشق معشوق است ، یعنی عنان خود را به دست معشوق دادن و برای رسیدن به این باید انتخاب کنی. اگر مجبور باشی که عاشق نیستی. باید در جنگ درونی خود بر سر دوراهی ها گداخته شوی، داغ شوی تا شکل بگیری . شکلی که معشوق می خواهد . عشق یعنی بندگی . این آن چیزی است که فرشتگان نمی دانستند .

آمده ایم برای بندگی . برای این که هر لحظه از زندگیمان در راه او باشد . هر چه او می خواهد بخواهیم و هر چه او می گوید انجام دهیم . سوال اینجاست که چگونه بفهمیم معشوق چه می خواهد ؟

اولا اگر عاشق شدی راه را نشانت می دهند . الذین جاهدو فینا لنهدینهم سبلنا

ثانیا ابزار هایی داریم برای کشف مطلوب معشوق تا به آن دل سپاریم . وحی از طریق انسان های برگزیده مجرای اطلاعاتی معشوق با بشر است. فطرت و وجدانی داده که ما را به سوی خوبیها می کشاند و از بدی ها نهی می نماید . عقلی به ما داده که حجت را بر ما تمام کرده و پیامبر درونی ماست. مهم این است که بفهمیم این ها ابزار هستند . نکند زمانی این ابزار ها برای ما خدایی کنند!

و عهدی بسته شده است از روز نخست که مفاد آن تلاش برای اغوای انسان است تا روز قیامت و باید هشیار بود .

قربان سخت ترین امتحان بود و هست . ابراهیم قطعا در برابر کفر و شرک شکست نمی خورد . اینها امتحانات ساده ای هستند و مبارزه با آنها هم خیلی ساده است . آزمون سخت آزمونی است که به صورت ظاهری حرف خدا را در برابر همان ابزار های خداداد قرار می دهد . اسمش را میگذارم تناقض بین خواست خدا و تعقل و اخلاق حداقلی . عقل و وجدان همه انسانها آنها را از کشتن فرزند نهی می کنند . ابراهیم سربلند شد زیرا یقین داشت که غایتش تعبد است . تناقض بین قول خدا و عقلی که خود خدا به او داده بود او را گیج نساخت . عاشقانه عمل کرد . عقلش برایش بت نشده بود . وای اگر این عقل و این وجدان حداقلی برای ما بت شوند . چرا می گویم حداقلی؟ چون عقل جامع و حداکثری ، حدود خود را می شناسد ، خدایی خودش را نفی می کند ، متواضع است و به خطاپذیریش معترف.

و چند مثال میزنم از افرادی که در همین جنگ شکست خورده اند . چه بسیار بودند افرادی که پس از جمل و صفین و نهروان ، امیر المومنین را مورد عتاب قرار میدادند که چقدر خون ریخته شد و تو مسئولی! با اخلاق حداقلی به جنگ حق می رفتند . همه انسان ها از خونریزی نفرت دارند و این یک مسئله فطری است ولی وقتی بصیرت نباشد همین احساس درونی که باید منشا تعالی انسان باشد دست آویز جبهه باطل می شود برای سرکوب حق .

بعد از یکی از غزوات، غنایم نامساوی توزیع شد و به تازه مسلمان ها غنیمت بیشتری رسید . یکی آمد و متعرض پیامبر شد که چرا عدالت را رعایت نمی کنی ؟! این یعنی بت شدن عقل حداقلی . عقلی که نمی فهمد فعل پیامبر مطابق خواسته خداست ، به خود این اجازه را می دهد که به خدا متعرض شود . عقلش خدا شده است برایش ( البته پرسش برای آگاهی ایرادی ندارد و این فرد متعرض می شود و نه اینکه پرسشی کند تا ایراد استدلال خود را بفهمد )

و چه زیبا در مکتب ما این عاشقانه عمل کردن موج می زند . آمده ایم که بنده باشیم . اختیاری که خدا به ما داده را با دست خود به دور اندازیم و افسار به دست معشوق دهیم و محدود به او شویم . آمده ایم تا آزاد شویم ، محدود به بی نهایت مطلق

الهی اغننی بتدبیرک لی عن تدبیری و باختیارک عن اختیاری

خدای من ! مرا با تدبیرت ، از تدبیر خودم بی نیاز کن و با اختیار خودت از اختیار خودم بی نیاز کن !

فرازی از دعای امام حسین در روز عرفه

حتما داستان یار امام صادق را شنیده اید که به محض ورود به محضر امام ، دستوری می گیرد از ولی که وارد تنور شود و بدون سوال وارد تنور سوزان می شود ! در وهله اول باید تلاش کنیم به قول معشوق واقف شویم . این وعده خداست که اگر مجاهدت کنیم طریق خدا را می یابیم . بعد از این دیگر فقط عاشقانه عمل کردن است و بس . و عقل تنها یکی از ابزار های ماست برای کشف مطلوب معشوق .

نفهمیدن این مسائل سبب می شود در مواجهه با احکامی چون حکم مرتد ، ارث زن و سنگسار و غیره ، نسبت به دین بدبین شویم . به جای آنکه بررسی کنیم کجای استدلال هایمان غلط است به قرآن شک می کنیم! رد پای شیطان را میتوان حس کرد وقتی با همان روح لطیف خدادادی که تحمل دیدن سنگسار را ندارد به جنگ حق می رویم .  

قطعا مخاطب مقاله این حقیر کسانی هستند که ایمان دارند خدایی جز الله نیست و  قرآن کتابش و محمد (ص) آخرین پیامبر اوست . اگر این اعتقادات نباشد بحث ها را باید از جایی دیگر شروع کرد. انشاا... ادامه دارد.

 یا رب یارب یارب اسئلک بحقک و قدسک و اعظم صفاتک و اسمائک ان تجعل اوقاتی من الیل و النهار بذکرک معموره و بخدمتک موصوله و اعمالی عندک مقبوله حتی تکون اعمالی و اورادی کلها وردا واحدا و حالی فی خدمتک سرمدا

الهی آمین


  • محمد حسین متالهی اردکانی