موتٌ فی عزِّ خیرٌ من حیاه فی ذل

مشخصات بلاگ
مطالب پربحث‌تر

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کمال» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم


بهینه سازی شاخه ی کاربردی ریاضیات است که طی آن معمولا یک تابع هدف رو ماکزیمم یا مینیمم می کنند. و در نهایت بهترین نقطه را برای تامین هدف خود بدست می آورند. انتخاب این تابع هدف بسیار مهم است. در واقع نشان می دهد چه چیز قرار است بهینه شود

سوال اینجاست که نظام حقوقی اسلام چه چیزی را میخواهد ماکسیمم کند؟ تابع هدفش چیست؟

حرف آخر بنده این است که تابع هدف در نظام حقوقی اسلام (ن.ح.ا) عدالت نیست.لزومی ندارد عدالت ماکزیمم شود!!

وارد بحث می شویم

عدالت یعنی چه؟ اینجا منظورمان از عدالت این است : اعطا کل ذی حق حقه ، حق هر صاحب حقی را به صورت کامل به او بدهیم

واضح است که ن.ح.ا متضمن برقراری عدالت واقعی نیست. اگر فردی لپتابت رو جلوی چشمت بدزده و شما از اون فرد شکایت کنی و نتونی ادعایت را اثبات کنی، نه تنها حقت را به تو نمی دهند بلکه طرف می تواند از شما شکایت کند که چرا تهمت زدید و ...

خلاصه حسابتون موکول میشه به اون دنیا. تو ابن دنیا امکان رسیدن به عدالت واقعی نیست

ولی سوال اینجاست که آیا ن.ح.ا تلاش میکند این عدالت را تا جای ممکن محقق کند. یعنی آیا طوری تنظیم شده است که حق تا جای ممکن به حق دار برسد؟

بنده هیچ دلیلی برای این موضوع نمی بینم. تنها دلیل ممکن برای این ادعا عدالت خداوند است. خدا اگر در این دنیا عدالت را با ن.ح.ا ماکزیمم نکند هیچ مشکلی پیش نمیاید چون آخرتی وجود دارد که عدالت واقعی را فراهم کند

در عوض به نظر من رشد و کمال بشر در ن.ح.ا تابع هدف است. توضیح اینکه حکمت خدا ایجاب می کند اگر استعداد بی نهایت به مخلوقی می دهد امکانات و ابزارهای لازم جهت کمال او به سمت بی نهایت را نیز برایش فراهم کند. اگر استعدادی بدهد و امکان شکوفاییش را ندهد کار لغوی انجام شده که از خدا سر نمی زند. پس قطعا ن.ح.ا هم طوری طرح ریزی شده است که کمال بشر را در دنیا ماکسیمم کند و نه عدالت را

به بیان دیگر اگر بین بهینه سازی کمال و بهینه سازی عدالت در دنیا ناسازگاری وجود داشته باشد، قطعا عدالت فدای کمال می شود چرا که با وجود آخرت نگران عدالت هستی نیستیم

حالا سوال این است که این بحث چه فایده ای دارد؟

ببینید گاهی اوقات به مسائلی در اسلام برمی خوریم که برای بعضی بسیار عجیب است ولی از طرف دیگر سندش یقینی است

دو مثال میزنم

1- دیه زن ، ارث زن و ... نصف مرد است

2- دیه چهار انگشت کمتر از 3 انگشت است !!!

سوال اول : با چه پشتوانه ای به این دستورات عجیب عمل می کنیم؟

آنچه حجت را بر ما تمام میکند این است که هیچ برهان عقلی برای بطلان اینها نداریم در حالی که برای انتساب این احکام به امام معصوم و حق بودن کلام معصوم برهان داریم. پس با خیال راحت عمل می کنیم. در واقع احکام میتوانند بسیار عقل گریز(عجیب) باشند ولی عقل ستیز و ضد عقل نباشند

سوال دوم: آقا ما دلمون آروم نمیشه، یه جوری توجیه کنید چه جوری میشه خدا این جور حکمی بده؟ در واقع یه کاری کن برامون اینقدر عجیب نباشه.

جواب سوال دوم معمولا یقین برای ما حاصل نمی کند. گرچه بیان توجیهات قوی برای اقناع مخاطب بسیار لازم است. کاری که شهید مطهری برای بسیاری از این احکام در کتابهاشون انجام داده اند

حالا حرف بنده این است که در چنین موارد تنها راه توجیه این نیست که این احکام عادلانه هستند. مثلا سعی کنیم نشان دهیم حقوق مرد و زن در عین تفاوت توازن دارند.

به جای این جور توجیه میتوان گفت مثلا مرد در دنیا حقوق بیشتری از خودش را نسبت به زن میتواند در ن.ح.ا احصا کند و این هیچ اشکالی ندارد. شاید خدا با توجه به شناختش از زن و مرد خواسته کمال آنها را ماکزیمم کند. شاید زن با تحمل محقق نشدن حقوقش و صبر به خاطر اهداف بزرگ تر بهتر کامل می شود. و شاید مرد با داشتن دست بالاتر ، و حقوق قابل احصاء بیشتر مورد امتحان قرار می گیرد و کمالش در استفاده خوب از این نعمت است.

و یا شاید خدا دیه 4 انگشت را کمتر از 3 انگشت قرار داده تا صحنه ی امتحانی برای قطع کننده ی انگشت ها فراهم کند. این ظاهرا عادلانه نیست. به جای اینکه زور بزنیم نشان دهیم که این هم میتواند عادلانه باشد ، این جور که من میگم توجیه کنید

اگر شما به هر دلیلی سه انگشت یک نفر را سهوا قطع کنید در معرض یک امتحان الهی قرار خواهید گرفت. از یک طرف مسائل مالی می گوید انگشت چهارم راهم قطع کن که دیه کمتری بپردازی و از طرفی انسانیت می گوید نه قطع نکن

انسانها در همین صحنه های امتحان کمال پیدا می کنند. با انتخاب های درست. شاید این حکم برای کمال شما آمده است نه برای عدالت حداکثری در دنیا

شاید مثالم خنده دار باشه ولی امیدوارم منظور نهایی بنده را خوب گرفته باشید

پی نوشت:

1-قطعا اگر طرح ریزی ن.ح.ا به صورتی که متضمن بیشترین کمال ممکن برای انسان باشد را ، به عنوان اصلی ترین حق بشر بدانیم، قطعا این دو تابع همیشه در یک نقطه بهینه می شوند. چون معنای مشترکی به هر دو داده ایم. 

2- بنده معتقدم ن.ح.ا در زمینه حقوق زن و مرد توازن خوبی دارد. صحبت اینجاست که خیلی لزومی ندارد توازن داشته باشد


و من الله التوفیق

  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله الطیف

وقتی مشتق بندگی نسبت به اختیار صفر می شود

 

مقدمه : اگر تابع پیوسته و مشتق پذیری داشته باشیم برای پیدا کردن ماکزیمم و مینیمم های آن تابع مشتق آن ، که شیب تابع را به ازای هر X   به ما می دهد ، مساوی صفر قرار می دهیم و ...

 

و سوال اینجاست که ما چقدر مختار هستیم ؟ به نظر من دقیقا به همان اندازه که تجلی جلوه های زیبای بندگی بیشترین شود .  قبل از اینکه دلایل را بیاورم لازم است بگویم بندگی از جنس بندگی فرشتگان مد نظر من نیست . آن بندگی از روی اجبار است . من در این نوشته به بندگی منتج از عشق اصالت داده ام.

 

دو دنیای خیالی را در نظر بگیرید .

یک : دنیای تفریط در بشارت و انذار

در این دنیا خدا اسلام را با همه زیبایی هایش معرفی می کند . پیامبرش از یگانگی و صفات خدا می گوید ، از عدل خدا می گوید و اینکه هیچ عملی بی جواب نمی ماند و ...   ولی هیچ اشاره ای به بهشت و جهنم نمی کند . بشارت و انذار جدی نداریم . دنیای زیبایی است از آن جهت که در این دنیا هر که رهیافته باشد ، حتما انسان بسیار خالصی است . همه خدا را عبادت می کنند به سان آزادگان و خبری از عبادت تاجران و اسیران نیست . البته اگر چه در این دنیا جلوه های بندگی بسیار زیبا هستند ولی می توان حدس زد که تعدادشان بسیار کم است . در این دنیا هیچ عامل بیرونی وجود ندارد که به زندگی فرد جهت دهد . هیچ بشارت و انذاری نیست . انسان است و اختیارش و انتخابش

 

دو : دنیای افراط در بشارت و انذار

در این دنیا هرکس به سن تکلیف می رسد را به یک تور می برند . می برندش یک دور کامل همه طبقات بهشت و جهنم و همچنین پل صراط و میزان و ... را نشانشان می دهند و بعد به دنیا بر می گردند تا طی طریق کنند. اگر در دنیای قبلی هیچ انگیزه ی خارجی نبود و انسان فقط باید با تشخیص خودش دست به انتخاب می زد ، در این دنیا انسان تا حد زیادی مجبور است. یعنی انگیزه ی خارجی آنقدر قویست که هر کس از حداقل عقل برخوردار باشد لاجرم مسیر حق را دنبال خواهد کرد . در این دنیا تقریبا همه راه درست را پیگیری می کنند ولی دنیا پر از تاجر و اسیر خواهد شد . برعکس دنیای قبل در این دنیا جلوه های بندگی زیبا نیستند ولی تعدادشان بسیار زیاد استکمال .

 

اگر تجلی بندگی نوع بشر در طول کل تاریخ را بخواهیم تعریف کنیم می شود از جنس تعداد راهیافتگان ضرب در ارزش راهیافتگی . واضح است که هیچ کدام از دو دنیا تجلی بندگی بشر را ماکسیمم نمی کنند . یکی تعداد را بسیار کم کرده و دیگری ارزش بندگی را . تجلی بندگی به صورت تابعی از میزان اختیار قابل بیان است . تابعش را من نمی دانم . ولی خدا می داند .

 

به نظرم خدا از تجلی بندگی نوع بشر نسبت به اختیار مشتق گرفته است و مشتق را مساوی صفر قرار داده و مطابق با پاسخ این معادله جهان را طراحی کرده است . بشارت ها و انذار ها و سختی ابتلاها و امتحان ها همه دقیقا طوری تنطیم شده اند که تجلی بندگی ماکسیمم شود.

 

الهی

اهدنا الصراط المستقیم

  • محمد حسین متالهی اردکانی