موتٌ فی عزِّ خیرٌ من حیاه فی ذل

مشخصات بلاگ
مطالب پربحث‌تر

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مدرنیسم» ثبت شده است

بسم الله

صبح زود که در رخت خواب هستیم در معرض یک انتخاب هستیم. چندی دیگر در رخت خواب بمانیم یا بیدار شویم. بین این دو اکر باید انتخاب کنیم، باید قضاوت کنیم. درب یخچال را که باز میکنی باید بین غذاهای مختلف به قضاوت بنشینی و چیزی بخوری. موقع رفتن به دانشگاه هم می توانی تاکسی سوار شوی یا اتوبوس و راه منتظر قضاوت توست. همه ی زندگی همه ی انسانها قضاوت است. تفاوت سبک زندگی افراد به تفاوت قضاوت هایشان است. قضاوت ما حس ما موقع مواجهه با یک پدیده است. این که چه چیز را بد می پنداریم و چه چیز را خوب. این که چه رفتاری را زیبا قلمداد میکنیم و چه رفتاری را زشت. قضاوت ما تابع نحوه ی ارزش گذاری ما روی پدیده های اطراف ماست.

تفاوت زندگی یک مسلمان با مسیحی ، تفاوت زندگی یک روستایی با یک شهرنشین و تفاوت زندگی یک سیاه پوست با یک سفید پوست به خاطر تفاوت در نظام ارزشی آنهاست. تفاوت زندگی یک انسان سعادتمند و الهی و یک انسان شقی فقط ناشی از تفاوت در نظام ارزشی آنهاست. از اینجا اهمیت نظام ارزشی ما مشخص می شود. نظام ارزشی ما آن چیزی نیست که آن را می نویسیم یا درباره اش فکر میکنیم. آن است که در زندگی ما جاری است. حاکم بر تمام قضاوت های ماست.

در ادامه می خواهم مفهوم کیفیت را برای کالاها یا خدماتی که به ما ارائه می شود تحلیل کنیم. تحلیلی مبتنی بر دو نظام ارزشی متفاوت، نظام ارزشی توحیدی و نظام ارزشی مدرن. تعریف نظام ارزشی مدرن بسیار سخت است چرا که تکثر جز لا ینفک آن است. عدم احساس تعلق به نیرویی ماورایی که انسان، قضاوت های درست را از او بگیرد از خصوصیات آن است. نظام ارزشی مدرن ابتنای قضاوت ها فقط و فقط به خواست شخصی افراد است. انسان‌خدایی(اومانیسم )مبنای نظام ارزشی انسان مدرن است.

از نگاه یک مصرف کننده ی مدرن کیفیت معنایی جز مطلوبیت یک کالا برای هر فرد ندارد. تامین سلامتی ، راحتی ، طعم خوب ، زیبایی و غیره هیچ کدام تعریف کاملی برای کیفیت نیستند چرا که مطلوبیت برای افراد مختلف ، تحت شرایط مختلف تغییر میکند و قابلیت تعریف دقیق تر ندارد. در دنیای مدرن کیفیت آنجا معنای دقیق تری پیدا میکند که از نگاه تولید کننده به مفهوم کیفیت نگاه کنیم. از نگاه تولید کننده مطلوبیت برای مصرف کننده به معنای پول بیشتری است که حاضر است بپردازد. از نگاه تولید کننده هر چه کالا یا خدمتش گران تر خریده شود کیفیت بیشتری دارد. گاه با تبلیغات نسبت به سلامتی کالایش در صدد افزایش کیفیت آن می رود و گاه با بهبود دادن طعمش و گاه با زیبا تر کردن بسته بندی اش. گاهی هم با منتسب کردن محصولش به یک بازیگر معروف کیفیت آن را بهبود می دهد!

اما در نگاه نظام ارزشی توحیدی ملاک کیفیت چیز دیگری است و به نظر ارتباطی با ارزش پولی ندارد. در نظام ارزشی توحیدی هر کالا با نسبتش با بندگی خدا سنجیده می شود. در نظام ارزشی توحیدی، ملاک خوبی و بدی، طعم و مزه نیست. دوام یا زیبایی یا حتی سالم بودن نیست. در نظام ارزشی توحیدی، من دارای ارزش نیست. جان من ، سلامتی من ، خواب من ، غذای من ، لباس من ، راحتی و رفاه من ، خانه ی من، هیچ کدام ذاتا ارزشمند نیستند. هر کدام از اینها به نسبتی که در مسیر بندگی به عنوان ابزار مورد نیاز باشند ارزش پیدا میکنند نه بیش از آن.

در نظام ارزشی توحیدی کفش خوب راحت ترین کفش نیست چرا که مسلمان می خواهد کفشش به حدی راحت باشد که ضربه ای به فعالیت روزانه اش در راه بندگی نزند. او راحتی بیش از این را نمی خواهد. اتفاقا او از این که وقتی پاهایش را از کفش بیرون می آورد و وارد خانه اش می شود احساس راحتی کند و خدا را شکر کند، لذت می برد. کفش خوب کفشی نیست که آنقدر راحت باشد که پای فرد را حساس و آسیب پذیر کند بلکه کفش خوب کفشی است که با دادن مقدار مناسبی از آسیب روزانه، پای فرد را برای کار شدید برای خدا آماده کند. کفش خوب کفشی است که پایی بسازد که بتواند سخت ترین مسیر ها را برای خدا بپیماید.در نگاه توحیدی کفش خوب کفش گران نیست بلکه کفشی است که پوشنده ی آن هنگام راه رفتن در خیابان نگاه مردم را به سمت خود بر نگرداند حسرتشان را بر نه انگیزد. چرا که حسرت مردم برای مال دنیا آنها را از خدا دور میکند. از نظر مومن کفش خوب کفشی است که بتوان با آن به بهترین وجه برای کارهای خدا روی زمین دوید در عین حال باید به گونه ای باشد که فرد نتواند با ان به احدی تفاخر کند.

زندگی ما مبتنی بر نظام ارزشی ماست. اگر بخواهیم ببینیم واقعا چقدر مسلمانیم و چقدر خدایی هستیم ببینیم در آنجاهایی از زندگی مان که عادات مذهبی رفتارمان را تغییر ندادند، آنجاهایی که نظام ارشی ما در قضاوت هایمان به صورت عریان  تجلی می یابند، چه کاره ایم. وقتی خرید میکنیم . وقتی غذا میخوریم و ... ببینیم مطلوب ما چیست؟با کیفیت ترین غذا و لباس و تب لت و ... را با ملاک های خودساخته میشناسیم یا با ملاک های خدا؟ آیا واقعا چیزی که بهترین برای بندگی باشد را مطلوب تر میدانیم یا آن چیزهایی که خودمان تشخیص میدهیم؟ اعتقاداتمان را بگذاریم کنار و بیاییم ساده ترین رفتار های زندگیمان را موشکافانه نگاه کنیم. خدای نظام ارزشی ما خداست یا خودمان خدای خودمانیم؟ ما خوب و بد خودمان را در کف زندگیمان تشخیص می دهیم یا خدا خوب و بد را تعیین می کند؟


گاهی فکر میکنیم کسانی که عدم وجود خدا رو تئوریزه میکنند، ما را به الحاد می کشانند و خطرناک هستند. در صورتی که آنها اصلا مهم نیستند چرا که آنها، رو بازی میکنند و از همان اول در جبهه ی باطل بودنشان را به هر انسان سلیم النفسی نشان می دهند. آنهایی خطرناک هستند که از مباحات شروع می کنند. کاری به خدا ندارند فقط نوع قضاوت های ما درباره ی غذا و پوشاک و دیگر شئونات زندگی ما را غربی و مدرن می کنند. ابتدا از سطح شروع می کنند و فساد را از کف زندگی ما پیگیری می کنند. وقتی خدا از بطن زندگی مان خارج شد. وقتی زمانش به زمان نماز و مکانش به مسجد و حسینیه محدود شد. آن وقت است که می شود به آن خدای ضعیف شک کرد! آنوقت دیگر سلیم النفس نیستیم و تازه نوبت می رسد به آنهایی که می آیند و الحاد را تبلیغ می کنند. خدا اگر در بطن زندگی نباشد، عادت به اعتقاد به وجود او چقدر ارزشمند است؟


به راستی خدای ما چقدر قدرت مند است؟ و چقدر نظام ارزشی که او تعیین کرده مبنای قضاوت های ماست؟

  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله


قبل  از شروع باید بگم که نوشته ام حاصل تفکرات خودمه و نمی خواهم بگم حرف دینه. حرفهای درستی است ولی شاید نیاز به تعدیل داشته باشد.


به پدیده ی بازار فکر میکردم. بالاخره ما انسانها ابعادی از زندگانی مان در این دنیا ابعاد حیوانی است. نیازهایی داریم. غذایی بخوریم ، لباسی بپوشیم و ...  وبرای رفع این نیاز ها بستری لازم است که همان بازار است. بازار محل تلاقی تقاضای ما برای رفع نیازمان و تقاضای ارائه دهندگان برای کسب روزی است.

از پدیده ی بازار گریزی نیست و هم چنین از مراجعه ی ما به بازار. اگر جنین است چرا بازار در ادبیات دینی ما مذموم است؟ چرا بازارگردی مکروه است؟ چرا ثواب نماز در مسجدی که در بازار باشد در بین مساجد مختلف کمترین است و ...

اگر داستان صرفا رفع نیاز باشد، رفع نیاز همه در بستر بازار ممکن است و رفع نیاز ضروری زندگی نه تنها مذموم نیست بلکه مقدس است. گرچه بازار نیازهای مادی ما را رفع میکند ولی رفع نیاز مقدمه ی بندگی در دنیاست و بندگی هدف زندگی ماست. پس بازار مسلمانان محل قرب الهی است.

برای اینکه متوجه داستان بشیم باید واقعیت پدیده ی بازار رو بیشتر بشناسیم. بازار صرفا محل رفع نیاز نیست. زیاده خواهی و بی نهایت طلبی انسانها باعث میشود بازار برای عده ای که ذی نفعند محل افزون طلبی باشد. بیایید بازار را از دید یک افزون طلب ببینیم. نیاز مردم و تقاضای آنها برای خرید و مصرف و دوباره خرید، به معنای ثروت برای اوست. او تشنه ی نیاز مردم است. او مخالف سرسختی است برای اینکه دور هم بنشینیم و نیازهای واقعی مان را تعیین کنیم. او می خواهد همه مثل خودش باشند. بی نهایت طلب . سیری ناپذیر . دارای عطش همیشگی . دارای نیاز بی‌نهایت. تا سود او محدود نشود. او آینده ی روشن خود را در زیاده خواهی مردم می بیند. کلماتی مثل نیاز واقعی و غیر واقعی ، قناعت ، ساده زیستی و ... برای او سم مهلک است. حد بالا برای سود خود را برنمی تابد. از نظر او هر آنچه مردم میخواهند و به آن میل دارند نیازشان است. او می خواهد میل و شهوت مردم را تا جای ممکن به سمت خودش برگرداند. میل مردم نشان از عطششان دارد و عطش یعنی نیاز، واقعی و غیر واقعی دیگه بازی با کلماته . زیاده خواه سعی میکند به هر وسیله ی ممکن شهوات مادی انسانها را بیشتر و بیشتر تحریک کند. ظاهر کالایش را تا میتواند زیبا میکند تا آب در دهان مشتریانش جاری شود. طعم غذایش را هرروز بهبود می دهد تا میل انسان ها را بیشتر تحریک کند، کاری به سالم بودن غذا هم ندارد. البته اگر توانست نیاز به سلامتی و میل به سلامتی را هم تحریک کند آن وقت سالم بودن غذایش یا حداقل ظاهرا سالم بودن غذایش هم مورد اهمیت خواهد بود. همه چیز را میل های مردم و قدرت او در تهییج میل ها تعیین میکند. آن لباس فروش که قبلا لباس هایش را می خریدند و سال ها استفاده میکردند میفهمد باید میل جدید ایجاد کند. میل به به روز بودن، مد بودن ، آن تقاضای جدید با مد جدید می آید و نه بعد از کهنه شدن لباس قدیمی و ...  کار به جایی می رسد که ایجاد نیاز در مردم و تهییج امیال مادی آنها می شود یک تخصص که برایش کتابها می نویسند و دوره ها می گذارنند . بازاریابی و تبلیغات و ...

تراژدی از جایی شروع میشود که متوجه شویم بازار عرصه ی رقابت است. یعنی اگر زیاده خواه نباشی محکوم به شکست هستی. پس اتفاقا این ها که گفتم سکه ی رایج بازار است و نه فقط برای آن فروشنده ی زیاده خواه. بازار می شود محل تهییج امیال مادی و حیوانی انسانها، از تهییج چشم و گوش و حس چشایی و بویایی و لامسه ی ما گرفته تا تحریک قوای جنسی و حس تفاخر و ... محل فراموش کردن دغدغه های بزرگ انسانی ، محل فراموش کردن دردهای بزرگ و لذت های بزرگ و غرق شدن در دردهای کوچک و لذت های کوچک. محل دور شدن از خدا. بازار محل تولید انسان های کوچک است. خود غرق شدن در بازار و لذت بردن و رنج بردن در این فضا تحقیر است و نیازی نیست که عنصر بیرونی عزت نفس انسان را خدشه دار کند. اگر بزرگوارانه خرید کنی یا فقیر باشی و افسوس چیزهایی که نمیتوانی را بخوری هیچ فرقی ندارد.

شاید برای همین است که انسان های بزرگ بعد از بازار گردی ها احساس کسالت میکنند. احساس خستگی مفرط. حس میکنند سرحال و شاداب نیستند. ما حتی اگر برای رفع نیاز های ضروری مان روانه ی بازار شویم وارد فضایی شدیم که همه حریصانه به امیال ما چشم دوخته اند تا بیشتر تهییجشان کنند. متاسفانه امیال مادی مان فقط

دنیای مدرن یک بازار بزرگ است. تمدن غرب یعنی بازار و مصرفگرایی. لیبرالیزم اقتصادی را اگر بخواهیم ترجمه کنیم اصلا یعنی همه از لحاظ اقتصادی کاملا آزاد باشند تا از مجرای زیاده خواهی شان اقتصاد رشد کند. 

دنیای مدرن با ماهیت بازاری خود روحیه های جدیدی در ما ایجاد میکند.

این که اطرافمان را نگاه کنیم مبادا از کسی عقب باشیم. یا حداقل تا جایی که میشه عقب نباشیم

این که در هر مجلسی باید لباس جدیدی بپوشیم. اگر یک لباس را سه بار در یک جمع پوشیدیم احساس نارضایتی کنیم

این که لباس قدیمی برادر بزرگ را پوشیدن ضد ارزش شود

این که با پوشیدن فلان چیز کلی کلاسمان بالا میرود

و ...


بیایید از بالا به رفتارهایمان نگاه کنیم. برگردیم یک مرحله عقب تر . بیرون بازار مدرنی که در آن زندگی میکنیم. این حرفها را نمیتوان با افرادی زد که کل زندگیشان را در بازار هستند. باید از بازار بیرون بیاییم و به اسلام و اهداف بزرگمان فکر کنیم و اینکه وظیفه ما چیست؟ ما که وسط تمدن غرب و وسط بازار غرب و در میان انسان های بازارزده زندگی میکنیم چه باید بکنیم؟


بیایید به اینترنتمان ، واتس آپمان و وایبرمان ، فیسبوک و پلاسمان ، اینستاگراممان ، به مهمونی هایمان نگاه کنیم. نمره بدهیم که چقدر در بازار زندگی میکنیم؟


دنیای غرب انسانهای بازاری میخواهد و انسان ها بازاری تولید میکند. بسیار هم موفق بوده. مردم خودش را که کاملا بازاری کرده است. زیرا انسانهای بازاری انسانهایی کوچک و قابل کنترل هستند. نگاهشان که کنی یاد آن الاغی می افتی که هویجی را جلویش آویزان کرده بودند که راه برود. یاد انفعال می افتی


اللهم عجل لولیک الفرج

  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله العادل


در انتهای مقاله ی قبل یه این سوال رسیدیم که دلیل و انگیزه ی دنیای مدرن برای تحقیر زنانگی چیست؟

در واقع دنیای مدرن مشکل زن را حل نکرد. در گذشته زنان به واسطه ی زنانگیشان تحقیر می شدند و ظالمانه  از بعضی حقوق انسانی بهره مند نبودند. امروز هم مشابه دیروز زنانگی در پوشش دفاع از حق مردانه رفتار کردن، تحقیر میشود. تنها چیزی که فرق کرده نحوه ی نگاه زنان به موضوع است. اگر در گذشته زن از زنانگی خود ناراحت بود، امروز زنان زنانگی را از خود دور می کنند تا تیر های پنهان تحقیر زن به آن ها اصابت نکند. زنان در گرو مرد شدن حقوقی را کسب کرده اند و رسانه ها را به خود متوجه ساخته اند. زنانی مهم ارزیابی شدند که مردانه تر رفتار می کردند. برای سنین مختلف برنامه هایی تولید شد که زن را به عنوان مبارز نشان میداد. صحنه های پیروزی زنان بر مردان در عرصه های رزمی کلیشه های ذهنی زنان را می شکست تا بتوانند زنانگی را از خود دور کنند. اثرات این فعالیت فرهنگی مدرن در اطراف خودمان هم مشهود است. زن نمونه در ایران فردی است که هم در زمین کشاورزی کار می کند و هم راننده کامیون است و ...  چرا زن نمونه که رسانه ی ما معرفی می کند یک مادر نمونه نیست؟


دنیای مدرن چرا به سمت مرد کردن زنان رفته است؟ به نظر باید ریشه ای تر به مساله نگاه کرد. در کل تاریخ چرا زنانگی تحقیر شده است؟ به نظر می رسد مردان تمام مظاهر تمدن را حاصل تلاش خود میدیدند. شهرهایی که ساخته می شد. اقتصادی که پیشرفت می کرد. همه ظواهر و روبناها را مردان می ساختند. چشم ظاهر بین مردان، زن را خیلی مفید ارزیابی نکرده بود و این کافی بود که او را محترم نشمرد. این نوع نگاه به زنانگی هنوز ادامه دارد.

خود را در فضای انقلاب صنعتی اروپا فرض کنید. انسان در استفاده از منابع زمین بسیار مجهز شده است. ماشین ها چرخ اقتصاد را به سرعت می چرخانند. تولید ناخالص ملی همه کشورهای اروپایی افزایش چشمگیری یافته. اقتصاد به سرعت رشد میکند و رقابت اقتصادی روز به روز جدی تر می شود. در چنین شرایطی چشم ظاهربین مردان به هیچ وجه نمی تواند زنانگی را تحمل کند. لطافت، تربیت، فرهنگ، مادری و دیگر ارزش های زن بی معنی خواهد بود. این مردان هوشمندانه تر از گذشته عمل کردند. به جای اینکه در این فضای رقابت اقتصادی بیش از گذشته زن را مورد بی توجهی قرار دهند، بهای توجه به زن را مردشدن آن قرار دادند تا چرخ اقتصادشان بهتر بچرخد و در رقابت بر رقیبان پیروز شوند. کافی بود یک تابلوی دفاع از حقوق زن را به دست تعدادی زن تشنه ی دیده شدن بدهند و رسانه ها را در اختیار بگیرند. کلیشه های ذهنی زنان را بشکنند و به آنان یاد دهند لازم نیست زنانه رفتار کنید. حق دارید مردانه رفتار کنید و مفید باشید.

دنیای مدرن در ادامه همان دید منفی نسبت به زنانگی سعی کرد زن را هم به عنصر پیشران اقتصاد تبدیل کند. البته مساله به اینجا ختم نمی شود. زن در هر صورت با مرد متفاوت است پس کارکرد اقتصادی زنان در اقتصاد لیبرال مدرن متفاوت از مردان است. دنیای مدرن خیلی زود از مزایای خاص زنان برای اقتصاد بهره برد. زن بیش از مرد قابل کنترل بود. توقعات اقتصادی کمتری داشت و راحت تر از مرد مورد استثمار قرار می گرفت.

رقابت اقتصادی فقط ناشی از کمبود نیروی انسانی برای تولید نیست بلکه وقتی تولید بیش تر از نیاز بازار باشد نیاز به تبلیغات و ایجاد جذابیت برای حفظ بازار بسیار حیاتی میشود. پس زنان هم فقط به عنوان نیروی کار موجودات ارزشمندی نیستند. آنها می توانند عنصر موثر تبلیغاتی برای سرمایه داران باشند. اقتصاد مدرن از جذابیت جنسی زن برای پیشبرد اقتصاد کمال استفاده را کرده است و این کار پازل تحقیر زن را بیش از پیش کامل کرده است. استفاده از جذابیت های ظاهری زن به اینجا ختم نمی شود. صنایعی ایجاد می شود که در آن رسما زنان جذابیت جنسی خود را به جامعه ی هوس ران می فروشند و چه زیبا دنیای مدرن این زشت ترین نوع تحقیر زن را تبدیل به ارزش برای زن می کند. جنبش های دفاع از حقوق زنان از حق زنان برای داشتن پوشش آزاد میگویند. زنان حق دارند از زیبایی خود برای هر چه بخواهند استفاده کنند. 


  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله العادل


تاریخ همیشه شاهد ظلم به زن بوده است ولی در این متن میخواهم از ظلم مدرن صحبت کنم. ظلمی که طی آن مظلومین هم به زمره ی ظالمان پیوسته اند.

قبل از شروع بحث نیاز به تبیین یک مقدمه است. واضح است اگر خصوصیت ذاتی یک موجود را مدح یا ذم کنیم در واقع خود او را مدح یا ذم کرده ایم. طبق تعریف صفت ذاتی، صفتی است که قابل تفکیک از موصوف خود نباشد. اگر فردی از نامطبوعی طعم شوری صحبت کند لاجرم نمک را هم نامطبوع می داند. چون شوری را نمی توان از نمک جدا کرد. در این نوشتار منظور از زنانگی، مجموع صفت های ذاتی جنس زن است.

عوامل مختلفی از جمله استیلاجویی مردان و سواستفاده ی آنها از قدرت اقتصادی و فیزیکی خود باعث شده است شاهد تضییع حقوق زن و تحقیر زنانگی باشیم. متاسفانه تاریخ همه اقوام شاهد برخورد غیرانسانی با زن بوده است. اینجا هدف آسیب شناسی این واقعیت تلخ نیست بلکه میخواهیم ببینیم با این عقبه ی تاریخی دنیای مدرن چه بلایی به سر زنان آورده است.

تاثیر این عقبه ی منفی تاریخی بر زنان چیست؟ به نظر بنده دو اثر عمده وجود دارد.

1- انرژی متراکم شده در زنان برای احقاق حقوقشان و مبارزه با این ظلم

2- دید منفی نسبت به زنانگی خودشان. چرا که جامعه زنانگی آنها را تحقیر می کرده و آنها نیز ناخودآگاه زنانگی خود را عامل مصیبت هایشان فرض کرده اند.

دنیای مدرن به صورت بسیار هوشمندانه از این انرژی متراکم برای تحقیر بیشتر زنان استفاده کرد.

دو راه حل متصور است.

1- قبول کنیم زنان زنانگی دارند و مردان مردانگی و هیچ برتری بین این دو نیست ولی تفاوت این دو میتواند باعث تفاوت حقوق و وظایف زن و مرد شود. بعد از اینکه زنان، زنانگی خود را تقدیس کردند حالا انرژی متراکم خود را صرف مبارزه با ظالمانی کنند که به ناحق زنانگی را تحقیر و حقوق زن را تضییع می کنند.

2- راه حل دوم این است که زن برای رهایی از ظلم تلاش کند زنانگی را از خودش جدا کند. تمام انرژی خودش را صرف کند تا به همه اثبات کند من زنانگی ندارم و پست نیستم، بلکه مردانگی دارم و ارزشمند هستم. راه حل دوم سواستفاده از زنان است برای تحقیر زن است. دقیقا همان کاری که دنیای مدرن انجام داد. آیا به راستی زنان می توانند زنانگی را از خود جدا کند؟

به این جملات دقت کنید:

1- چرا زن نتواند مثل یک مهندس معدن در معدن کار کند؟

2- مگر کار زن ها جوجه کشی است که بخواهد بچه دار شوند و شیر بدهند و ...؟

3- زنها هم می توانند مثل مردان سخت ترین کارها را انجام دهند.

4- اینکه مردان نیاز مالی زنان را بر طرف کنند توهین به زن است. مگر زن نمی تواند خودش نیاز خودش را برطرف کند؟

روح این جملات و جملات مشابه پر است از نگاه منفی به زن و تمایل گوینده برای شبیه کردن خود به مرد. در این جملات مردانگی تقدیس شده است و زنانگی تحقیر. دنیای مدرن با دست گرفتن تابلوی دفاع از حقوق زنان به زنان یاد داد که برای احقاق حقوقشان باید زنانگی را زیر پایشان له کنند و مردانه رفتار کنند. 

اسلام چه می گوید؟

1- زن لطافت دارد و ذاتا محیط خشن را دوست ندارد. لطافت او نقص او نیست. این لطافت همان چیزی است که قدرت مدیریت ظریف در محیط های بسیار پیچیده ی تربیتی را به او می دهد.

2- زنان آینده سازان جامعه هستند. نسل آینده در هر تمدنی حاصل تلاش زنان نسل قبل هستند. تعالی و سقوط هر جامعه به زنان و نقش مادری آنها بر می گردد.

3- مردان به سبب توانمندی های جسمی که دارند وظیفه دارند تمام بار اقتصادی جامعه را به دوش بکشند تا زنان در محیطی امن و فارغ از تشویش های محیط کار  به وظایف مهم خود رسیدگی کنند.


براستی چرا جنبش های دفاع از حقوق مردان شکل نگرفته است؟ جنبش هایی که شعار بدهند مردان هم حق دارند مثل زنان باشند. شعار بدهند ما هم حق داریم در محیط آرام خانه کار کنیم. شعار بدهند ما هم حق داریم به بچه های زیبایمان برسیم و رفتارهایشان را موشکافانه بررسی کنیم. ما هم حق داریم فرهنگ نسل بعدمان را بسازیم و ...

چون سود دنیای مدرن در تحقیر زن بوده است و نه مرد

در قسمت بعد از انگیزه ی دنیای مدرن برای جدا کردن زنانگی از زنان صحبت می کنیم

و من الله التوفیق

  • محمد حسین متالهی اردکانی