موتٌ فی عزِّ خیرٌ من حیاه فی ذل

مشخصات بلاگ
مطالب پربحث‌تر

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «قضاوت» ثبت شده است

بسم الله

صبح زود که در رخت خواب هستیم در معرض یک انتخاب هستیم. چندی دیگر در رخت خواب بمانیم یا بیدار شویم. بین این دو اکر باید انتخاب کنیم، باید قضاوت کنیم. درب یخچال را که باز میکنی باید بین غذاهای مختلف به قضاوت بنشینی و چیزی بخوری. موقع رفتن به دانشگاه هم می توانی تاکسی سوار شوی یا اتوبوس و راه منتظر قضاوت توست. همه ی زندگی همه ی انسانها قضاوت است. تفاوت سبک زندگی افراد به تفاوت قضاوت هایشان است. قضاوت ما حس ما موقع مواجهه با یک پدیده است. این که چه چیز را بد می پنداریم و چه چیز را خوب. این که چه رفتاری را زیبا قلمداد میکنیم و چه رفتاری را زشت. قضاوت ما تابع نحوه ی ارزش گذاری ما روی پدیده های اطراف ماست.

تفاوت زندگی یک مسلمان با مسیحی ، تفاوت زندگی یک روستایی با یک شهرنشین و تفاوت زندگی یک سیاه پوست با یک سفید پوست به خاطر تفاوت در نظام ارزشی آنهاست. تفاوت زندگی یک انسان سعادتمند و الهی و یک انسان شقی فقط ناشی از تفاوت در نظام ارزشی آنهاست. از اینجا اهمیت نظام ارزشی ما مشخص می شود. نظام ارزشی ما آن چیزی نیست که آن را می نویسیم یا درباره اش فکر میکنیم. آن است که در زندگی ما جاری است. حاکم بر تمام قضاوت های ماست.

در ادامه می خواهم مفهوم کیفیت را برای کالاها یا خدماتی که به ما ارائه می شود تحلیل کنیم. تحلیلی مبتنی بر دو نظام ارزشی متفاوت، نظام ارزشی توحیدی و نظام ارزشی مدرن. تعریف نظام ارزشی مدرن بسیار سخت است چرا که تکثر جز لا ینفک آن است. عدم احساس تعلق به نیرویی ماورایی که انسان، قضاوت های درست را از او بگیرد از خصوصیات آن است. نظام ارزشی مدرن ابتنای قضاوت ها فقط و فقط به خواست شخصی افراد است. انسان‌خدایی(اومانیسم )مبنای نظام ارزشی انسان مدرن است.

از نگاه یک مصرف کننده ی مدرن کیفیت معنایی جز مطلوبیت یک کالا برای هر فرد ندارد. تامین سلامتی ، راحتی ، طعم خوب ، زیبایی و غیره هیچ کدام تعریف کاملی برای کیفیت نیستند چرا که مطلوبیت برای افراد مختلف ، تحت شرایط مختلف تغییر میکند و قابلیت تعریف دقیق تر ندارد. در دنیای مدرن کیفیت آنجا معنای دقیق تری پیدا میکند که از نگاه تولید کننده به مفهوم کیفیت نگاه کنیم. از نگاه تولید کننده مطلوبیت برای مصرف کننده به معنای پول بیشتری است که حاضر است بپردازد. از نگاه تولید کننده هر چه کالا یا خدمتش گران تر خریده شود کیفیت بیشتری دارد. گاه با تبلیغات نسبت به سلامتی کالایش در صدد افزایش کیفیت آن می رود و گاه با بهبود دادن طعمش و گاه با زیبا تر کردن بسته بندی اش. گاهی هم با منتسب کردن محصولش به یک بازیگر معروف کیفیت آن را بهبود می دهد!

اما در نگاه نظام ارزشی توحیدی ملاک کیفیت چیز دیگری است و به نظر ارتباطی با ارزش پولی ندارد. در نظام ارزشی توحیدی هر کالا با نسبتش با بندگی خدا سنجیده می شود. در نظام ارزشی توحیدی، ملاک خوبی و بدی، طعم و مزه نیست. دوام یا زیبایی یا حتی سالم بودن نیست. در نظام ارزشی توحیدی، من دارای ارزش نیست. جان من ، سلامتی من ، خواب من ، غذای من ، لباس من ، راحتی و رفاه من ، خانه ی من، هیچ کدام ذاتا ارزشمند نیستند. هر کدام از اینها به نسبتی که در مسیر بندگی به عنوان ابزار مورد نیاز باشند ارزش پیدا میکنند نه بیش از آن.

در نظام ارزشی توحیدی کفش خوب راحت ترین کفش نیست چرا که مسلمان می خواهد کفشش به حدی راحت باشد که ضربه ای به فعالیت روزانه اش در راه بندگی نزند. او راحتی بیش از این را نمی خواهد. اتفاقا او از این که وقتی پاهایش را از کفش بیرون می آورد و وارد خانه اش می شود احساس راحتی کند و خدا را شکر کند، لذت می برد. کفش خوب کفشی نیست که آنقدر راحت باشد که پای فرد را حساس و آسیب پذیر کند بلکه کفش خوب کفشی است که با دادن مقدار مناسبی از آسیب روزانه، پای فرد را برای کار شدید برای خدا آماده کند. کفش خوب کفشی است که پایی بسازد که بتواند سخت ترین مسیر ها را برای خدا بپیماید.در نگاه توحیدی کفش خوب کفش گران نیست بلکه کفشی است که پوشنده ی آن هنگام راه رفتن در خیابان نگاه مردم را به سمت خود بر نگرداند حسرتشان را بر نه انگیزد. چرا که حسرت مردم برای مال دنیا آنها را از خدا دور میکند. از نظر مومن کفش خوب کفشی است که بتوان با آن به بهترین وجه برای کارهای خدا روی زمین دوید در عین حال باید به گونه ای باشد که فرد نتواند با ان به احدی تفاخر کند.

زندگی ما مبتنی بر نظام ارزشی ماست. اگر بخواهیم ببینیم واقعا چقدر مسلمانیم و چقدر خدایی هستیم ببینیم در آنجاهایی از زندگی مان که عادات مذهبی رفتارمان را تغییر ندادند، آنجاهایی که نظام ارشی ما در قضاوت هایمان به صورت عریان  تجلی می یابند، چه کاره ایم. وقتی خرید میکنیم . وقتی غذا میخوریم و ... ببینیم مطلوب ما چیست؟با کیفیت ترین غذا و لباس و تب لت و ... را با ملاک های خودساخته میشناسیم یا با ملاک های خدا؟ آیا واقعا چیزی که بهترین برای بندگی باشد را مطلوب تر میدانیم یا آن چیزهایی که خودمان تشخیص میدهیم؟ اعتقاداتمان را بگذاریم کنار و بیاییم ساده ترین رفتار های زندگیمان را موشکافانه نگاه کنیم. خدای نظام ارزشی ما خداست یا خودمان خدای خودمانیم؟ ما خوب و بد خودمان را در کف زندگیمان تشخیص می دهیم یا خدا خوب و بد را تعیین می کند؟


گاهی فکر میکنیم کسانی که عدم وجود خدا رو تئوریزه میکنند، ما را به الحاد می کشانند و خطرناک هستند. در صورتی که آنها اصلا مهم نیستند چرا که آنها، رو بازی میکنند و از همان اول در جبهه ی باطل بودنشان را به هر انسان سلیم النفسی نشان می دهند. آنهایی خطرناک هستند که از مباحات شروع می کنند. کاری به خدا ندارند فقط نوع قضاوت های ما درباره ی غذا و پوشاک و دیگر شئونات زندگی ما را غربی و مدرن می کنند. ابتدا از سطح شروع می کنند و فساد را از کف زندگی ما پیگیری می کنند. وقتی خدا از بطن زندگی مان خارج شد. وقتی زمانش به زمان نماز و مکانش به مسجد و حسینیه محدود شد. آن وقت است که می شود به آن خدای ضعیف شک کرد! آنوقت دیگر سلیم النفس نیستیم و تازه نوبت می رسد به آنهایی که می آیند و الحاد را تبلیغ می کنند. خدا اگر در بطن زندگی نباشد، عادت به اعتقاد به وجود او چقدر ارزشمند است؟


به راستی خدای ما چقدر قدرت مند است؟ و چقدر نظام ارزشی که او تعیین کرده مبنای قضاوت های ماست؟

  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله


- دوست عزیز حرف من اینه که باید ریشه ی ظلم و تبعیض و جنگ رو بزنیم

- خوب ریشش چیه؟

- معلومه دیگه ریشه ی ظلم اینه که ظالم خودش رو معیار حق بدونه و به خودش اجازه هرکاری رو بده، اولین تبعیض اینه که آدم نظر خودش رو درست فرض کنه و به خودش اجازه بده نظر بقیه رو با نظر خودش بسنجه. ریشه ی جنگ احترام نگذاشتن به عقاید دیگرانه.

- دقیقا شما ریشه رو زدی. ولی دقت کن ریشه ی چی رو داری میزنی؟ داستان تو داستان کسیه که میخواست علف هرزای باغش رو از ریشه نابود کنه. همه و فکر و ذکرش شده بود نابودی علف هرزها، بعد یک سم قوی خرید و این قدر سم ریخت که مشکل ریشه ای حل شد. نه تنها ریشه علف هرزها خشکید بلکه ریشه درختای باغش هم خشکید !!

- این مثال چه ربطی به حرف من داره؟

- چون شما ریشه ی ظلم رو نزدی. بلکه خیلی عمیق تر ریشه ی دانش و آگاهی رو زدی. ریشه ی عقلانیت رو زدی. تو ریشه ی خودت رو هم زدی. وقتی میگی حق قضاوت نداری پس نباید با من مخالفت کنی. مخالفت با نظر من فقط یک معنی میده و اون اینه که نظر من رو غلط میدونی و نظر خودت رو درست. این یعنی قضاوت

- من نمیگم درست و غلط وجود نداره. حرف من اینه که نباید به جای دیگران تصمیم گرفت. هر کس به جای خودش نظرش محترمه. نظر و عقیده ی هر فرد نسبت به خودش میتونه درست باشه و قابل احترام

- این که میگی درست و غلط نسبی اند با این که بگی درست و غلطی نداریم فرقی نداره

- کجاش فرق نداره؟

- اگر درست و غلط نسبی باشن اصلا حرف زدن و بحث کردن درباره درست و غلط بودن یک گزاره بی معنا میشه. چون تو هر دلیلی بیاری که فلان حرف درسته تنها چیزی که اثبات میشه اینه که برا خودت درسته و ممکنه برای من غلط باشه. همه چیز میشه سلیقه ای. مثلا شده من و تو باهم سر خوش مزه بودن یا نبودن قرمه سبزی بحث کنیم؟

- نه !

- برای اینکه کاملا سلیقه ایه و بستگی به خودمون داره. خوش مزگی واقعیت بیرونی نداره هر چی هست درون ماست. ولی آیا علم از جنس سلیقه است؟ درست و غلط نداره؟ عقاید چی؟ عقیده درست و غلط نداره و سلیقه ایه؟ اگر من بگم قرمه سبزی خوش مزست و تو بگی بد مزست هیچ مشکلی پیش نمیاد ولی این معادله برای دودوتا چهارتا هم صادقه؟ میشه من بگم پنج تا تو بگی چهارتا و هیچ مشکلی هم نباشه؟

- منظورت اینه که چیزای نسبی درست و غلط بردار نیستند.

- دقیقا. یعنی اگر بگی درست و غلط نسبی اند به افراد احترام نگذاشتی بلکه بهشون توهین کردی. دوستان خواستن ریشه ای به هم احترام بگذارن و این حرفا رو زدن. مثلا مسیحیا میگن 3 تا خدا داریم و مسلمونا میگن یکی و یهودیا میگن دوتا. بعد خواستن ریشه ی بی احترامی رو بزنن، به این نتیجه رسیدن که بگیم واقعیت نسبیه. مثل مزه غذا. پس نظر همه محترمه!

- ولی ریشه ی احترام رو هم زدن این طوری. معنیش این میشه همه دانشمندان و همه نظریات علمیشون چیزی جز سلایقشون نیست.

- درسته. این که بگیم نمیتونیم درست و غلط حقیقی رو بفهمیم توهین به شعور انسانهاست. احترام به شعور انسان اینه که بگیم انسان میتواند در مواردی درست و غلط را تشخیص دهد ، یعنی می تواند درباره ی غلط بودن بعضی حرفا بدون اینکه به کسی که اون رو میگه ربطی داشته باشه قضاوت کنه. ریشه یابی غلط کار رو خراب میکنه

- خوب حالا چه طور ریشه ی بی احترامی رو بزنیم؟ هیچ جور دیگه ای نمیشه ریشه ی ظلم و جنایت و دیکتاتوری رو زد.

- چرا راه داره. راهش اینه که بگیم انسانها همه محترم هستند ولی عقاید و نظرات انسانها میتوانند محترم یا نامحترم باشند. عقاید درست محترمند و عقاید غلط نامحترم. و حالا ما باید سعی کنیم با عقلمون محترم ها رو از نامحترم ها جدا کنیم و بعد هم محترمانه با افراد محترمی که عقاید نامحترم دارند صحبت کنیم تا نظراتشون درست بشه. مثل معلمی که محترمانه اشتباهات دانش آموزش رو بهش میگه. همه باید سعی کنیم. هم من و هم شما و نظرات هم را بشنویم تا در تشخیص اشتباه نکنیم ولی هر کدام از ما باید به عقل خودمان احترام بگذاریم. من اگر تشخیص دادم دودوتا چهارتا اگر کل عالم هم بهم بگن دودوتا پنج تا من سر حرف خودم میمونم. این یعنی احترام به عقل و شعور نوع انسان

  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله


- سلام . متوجه شدی مشکل عقیدت چیه؟ واقعا ما حق داریم درباره ی عقیده ی دیگران قضاوت کنیم

- نه اینایی که گفتی بازی با کلمات بود

- بازی با کلمات کجا بود. برهان خلف رو بلدی؟

- آره

- خوب بگو بهم معنیش چیه

- یعنی یه چیزی رو فرض میگیری. بعد اگر تونستی نشون بدی اون فرض به یک تناقض میرسه خودش غلطه. پس نقیضش درسته

-آفرین حالا باز ازت می پرسم. ما می تونیم یقین پیدا کنیم که عقیدمون درسته؟ میتونیم به یک معرفت مطلق دست پیدا کنیم؟

- نه

- چرا؟

- دلیلش رو گفتم قبلا. چون اینجوری تو میشی یه آدم متعصب. عقیده ی خودت رو درست میدونی  وعقیده ی خلاف عقیده ی خوذت رو غلط میدونی. اونوقت این حق رو به خودت میدی تو کار بقیه دخالت کنی. حالا فکر کن همه مثل تو باشن. دیگه هیچ کسی رو نمیشه کنترل کرد. سنگ رو سنگ بند نمیشه . تازه اینها به کنار قبلا هم بهت گفتم عقل هیچ کس کامل نیست

- آقا باشه حرف شما درست. فرض می کنیم نتوانیم به هیچ حقیقت مطلق و کاملا درستی دست پیدا کنیم.

- خوب

- خوب به جمالت. ازت می پرسم که آیا مطمئنی هیچ حقیقت مطلقی قابل کشف نیست؟

- مطمئنم. اگر شک داشتم که وای نمیستادم با تو بحث کنم

- آفرین پسر خوب تو مطمئنی. اطمینان داری یعنی فکر می کنی عقیدت یک حقیقته. به خاطر همین به خودت اجازه میدی با من بحث کنی و با نظر من مخالف باشی. اصلا وقتی با من اختلاف نظر داری یعنی درباره ی عقیده ی من قضاوت کردی. تناقض رو گرفتی؟

- نه

- خنگ بازی در نیار دیگه. تو هم میگی نمی توان به حقیقت مطلق رسید و هم خود این گزاره(نمی توان به حقیقت مطلق رسید) رو به عنوان حقیقت مطلق قبول داری. میگی نباید قضاوت کرد در حالی که داری خودت هم قضاوت می کنی

- خوب فهمیدم. یعنی از لحاظ ریاضی اثبات شد نداشتن حق قضاوت، منجر به تناقض میشه. پس نقیضش که داشتن حق قضاوت باشه اثبات شد . پس حداقل میتونیم به یک گزاره یقین پیدا کنیم.

- آفرین . چرا حداقل یک گزاره؟

- چون نقیض گزاره ی (هیچ حقیقتی قابل کشف نیست) می شود (حداقل وجود دارد یک حقیقت مطلق که قابل کشف باشد)

- دقیقا

- ولی دنیا که ریاضی نیست رفیق. هیتلر هم مطمئن بود کاراش درسته و براش دلیل هم بیان می کرد

- چرا اتفاقا ریاضیه. تناقض تو نگاه ریاضیدان وقتی بیاد تو جامعه ده برابر مشکلات اجتماعی ایجاد میکنه

- مثلا؟

- بعدا میگم ولی فعلا دو چیز یادم نره . اولا دقت ریاضیت نحسین برانگیز بود، ولی این حرفت درباره ی هیتلر اصلا حرف دقیقی نبود که بعدا دربارش صحبت می کنیم. ثانیا یه مغالطه داشتی که حواست نبود. درسته که ما عقلمون و ابزارهای حسیمون کامل نیست ولی نتیجه ای که از این واقعیت میگیریم اینه که کل جهان رو به صورت مطلق نمی تونیم بشناسیم. ولی شما نتیجه گرفتی هیچ چیز مطلقی رو نمی تونیم بفهمیم. دو دوتا چهار تا رو که میتونیم با عقل ناقصمون بفهمیم

- درسته سوتی بود

- دقت کن اتفاقا اگر بخواهیم مثل شما فکر کنیم سنگ روی سنگ بند نمیشه

- چه جوری؟ اتفاقا این تعصب و خود حق انگاریه که منجر به دیکتاتوری و خشونت میشه.  همین عقاید شما که خودتون رو جای حق میزارید

- مثلا این طوری دیگه هیچ معلمی حق نداره به دانش آموزاش نمره بده، خودش رو جای حق نشونده نامرد!! قضاوت درباره ی عقیده و گفتار و رفتار دیگران جزیی از زندگی ماست. تو اگر حق قضاوت رو از خودت بگیری جلوی دیکتاتوری رو نگرفتی بلکه حتی راهش رو باز هم کردی

- چرا؟

- چون قبلا آدمایی پیدا می شدن که به خودشون حق قضاوت بدن و جلوی دیکتاتور بایستند ولی اینجوری که تو میگی ما حق نداریم درباره عقاید دیکتاتور ها قضاوت کنیم. پس حق نداریم علیه دیکتاتور ها شورش کنیم و حق مظلومان رو بگیریم و  ...

  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله


گفتم: آیا حق داریم درباره ی اعتقادات دیگران قضاوت کنیم؟

گفت: نه

- چرا؟

- چون این شروع دیکتاتوری است

- خوب از روی دلیل قضاوت می کنیم. نه این که عقلمون رو بزاریم کنار. عقلانی که میتونیم قضاوت کنیم

- همه دیکتاتورها فکر می کنند عاقلانه عمل می کنند. همین که این حق رو به خودت بدی که عقیده ی دیگران رو غلط بدونی شروع دیکتاتوریه

- بیشتر توضیح بده برام، من فکر میکنم اگر دلیل داشته باشیم اشکال نداره

- ببین دوست من عقل آدما که مثل هم نیست. تو از کجا میدونی اون هم مثل تو فکر میکنه؟ اصلا از کجا عقل تو داره درست میگه؟ چرا آزادی بقیه رو میخوای با نظر خودت محدود کنی؟

- خوب پس شما معتقدی که من نباید درباره ی عقاید دیگران قضاوت کنم. دلیلت هم اینه که من به جای اون نیستم. همه چیمون با هم فرق داره. درست فهمیدم منظورتو؟

- دقیقا

- پس دقیقا شما با دلایل خودت معتقدی من نباید قضاوت کنم. یا این طوری بگم تو با دلیل های خودت میگی اعتقاد به داشتن حق قضاوت درباره ی اعتقاد دیگران غلطه. برات متاسفم چون شما دیکتاتوری

شما همین الآن با عقل خودت درباره ی اعتقاد من قضاوت کردی

دیکتاتور



  • محمد حسین متالهی اردکانی