موتٌ فی عزِّ خیرٌ من حیاه فی ذل

مشخصات بلاگ
مطالب پربحث‌تر

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فلسفه» ثبت شده است

بسم الله


- دوست عزیز حرف من اینه که باید ریشه ی ظلم و تبعیض و جنگ رو بزنیم

- خوب ریشش چیه؟

- معلومه دیگه ریشه ی ظلم اینه که ظالم خودش رو معیار حق بدونه و به خودش اجازه هرکاری رو بده، اولین تبعیض اینه که آدم نظر خودش رو درست فرض کنه و به خودش اجازه بده نظر بقیه رو با نظر خودش بسنجه. ریشه ی جنگ احترام نگذاشتن به عقاید دیگرانه.

- دقیقا شما ریشه رو زدی. ولی دقت کن ریشه ی چی رو داری میزنی؟ داستان تو داستان کسیه که میخواست علف هرزای باغش رو از ریشه نابود کنه. همه و فکر و ذکرش شده بود نابودی علف هرزها، بعد یک سم قوی خرید و این قدر سم ریخت که مشکل ریشه ای حل شد. نه تنها ریشه علف هرزها خشکید بلکه ریشه درختای باغش هم خشکید !!

- این مثال چه ربطی به حرف من داره؟

- چون شما ریشه ی ظلم رو نزدی. بلکه خیلی عمیق تر ریشه ی دانش و آگاهی رو زدی. ریشه ی عقلانیت رو زدی. تو ریشه ی خودت رو هم زدی. وقتی میگی حق قضاوت نداری پس نباید با من مخالفت کنی. مخالفت با نظر من فقط یک معنی میده و اون اینه که نظر من رو غلط میدونی و نظر خودت رو درست. این یعنی قضاوت

- من نمیگم درست و غلط وجود نداره. حرف من اینه که نباید به جای دیگران تصمیم گرفت. هر کس به جای خودش نظرش محترمه. نظر و عقیده ی هر فرد نسبت به خودش میتونه درست باشه و قابل احترام

- این که میگی درست و غلط نسبی اند با این که بگی درست و غلطی نداریم فرقی نداره

- کجاش فرق نداره؟

- اگر درست و غلط نسبی باشن اصلا حرف زدن و بحث کردن درباره درست و غلط بودن یک گزاره بی معنا میشه. چون تو هر دلیلی بیاری که فلان حرف درسته تنها چیزی که اثبات میشه اینه که برا خودت درسته و ممکنه برای من غلط باشه. همه چیز میشه سلیقه ای. مثلا شده من و تو باهم سر خوش مزه بودن یا نبودن قرمه سبزی بحث کنیم؟

- نه !

- برای اینکه کاملا سلیقه ایه و بستگی به خودمون داره. خوش مزگی واقعیت بیرونی نداره هر چی هست درون ماست. ولی آیا علم از جنس سلیقه است؟ درست و غلط نداره؟ عقاید چی؟ عقیده درست و غلط نداره و سلیقه ایه؟ اگر من بگم قرمه سبزی خوش مزست و تو بگی بد مزست هیچ مشکلی پیش نمیاد ولی این معادله برای دودوتا چهارتا هم صادقه؟ میشه من بگم پنج تا تو بگی چهارتا و هیچ مشکلی هم نباشه؟

- منظورت اینه که چیزای نسبی درست و غلط بردار نیستند.

- دقیقا. یعنی اگر بگی درست و غلط نسبی اند به افراد احترام نگذاشتی بلکه بهشون توهین کردی. دوستان خواستن ریشه ای به هم احترام بگذارن و این حرفا رو زدن. مثلا مسیحیا میگن 3 تا خدا داریم و مسلمونا میگن یکی و یهودیا میگن دوتا. بعد خواستن ریشه ی بی احترامی رو بزنن، به این نتیجه رسیدن که بگیم واقعیت نسبیه. مثل مزه غذا. پس نظر همه محترمه!

- ولی ریشه ی احترام رو هم زدن این طوری. معنیش این میشه همه دانشمندان و همه نظریات علمیشون چیزی جز سلایقشون نیست.

- درسته. این که بگیم نمیتونیم درست و غلط حقیقی رو بفهمیم توهین به شعور انسانهاست. احترام به شعور انسان اینه که بگیم انسان میتواند در مواردی درست و غلط را تشخیص دهد ، یعنی می تواند درباره ی غلط بودن بعضی حرفا بدون اینکه به کسی که اون رو میگه ربطی داشته باشه قضاوت کنه. ریشه یابی غلط کار رو خراب میکنه

- خوب حالا چه طور ریشه ی بی احترامی رو بزنیم؟ هیچ جور دیگه ای نمیشه ریشه ی ظلم و جنایت و دیکتاتوری رو زد.

- چرا راه داره. راهش اینه که بگیم انسانها همه محترم هستند ولی عقاید و نظرات انسانها میتوانند محترم یا نامحترم باشند. عقاید درست محترمند و عقاید غلط نامحترم. و حالا ما باید سعی کنیم با عقلمون محترم ها رو از نامحترم ها جدا کنیم و بعد هم محترمانه با افراد محترمی که عقاید نامحترم دارند صحبت کنیم تا نظراتشون درست بشه. مثل معلمی که محترمانه اشتباهات دانش آموزش رو بهش میگه. همه باید سعی کنیم. هم من و هم شما و نظرات هم را بشنویم تا در تشخیص اشتباه نکنیم ولی هر کدام از ما باید به عقل خودمان احترام بگذاریم. من اگر تشخیص دادم دودوتا چهارتا اگر کل عالم هم بهم بگن دودوتا پنج تا من سر حرف خودم میمونم. این یعنی احترام به عقل و شعور نوع انسان

  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله


- سلام . متوجه شدی مشکل عقیدت چیه؟ واقعا ما حق داریم درباره ی عقیده ی دیگران قضاوت کنیم

- نه اینایی که گفتی بازی با کلمات بود

- بازی با کلمات کجا بود. برهان خلف رو بلدی؟

- آره

- خوب بگو بهم معنیش چیه

- یعنی یه چیزی رو فرض میگیری. بعد اگر تونستی نشون بدی اون فرض به یک تناقض میرسه خودش غلطه. پس نقیضش درسته

-آفرین حالا باز ازت می پرسم. ما می تونیم یقین پیدا کنیم که عقیدمون درسته؟ میتونیم به یک معرفت مطلق دست پیدا کنیم؟

- نه

- چرا؟

- دلیلش رو گفتم قبلا. چون اینجوری تو میشی یه آدم متعصب. عقیده ی خودت رو درست میدونی  وعقیده ی خلاف عقیده ی خوذت رو غلط میدونی. اونوقت این حق رو به خودت میدی تو کار بقیه دخالت کنی. حالا فکر کن همه مثل تو باشن. دیگه هیچ کسی رو نمیشه کنترل کرد. سنگ رو سنگ بند نمیشه . تازه اینها به کنار قبلا هم بهت گفتم عقل هیچ کس کامل نیست

- آقا باشه حرف شما درست. فرض می کنیم نتوانیم به هیچ حقیقت مطلق و کاملا درستی دست پیدا کنیم.

- خوب

- خوب به جمالت. ازت می پرسم که آیا مطمئنی هیچ حقیقت مطلقی قابل کشف نیست؟

- مطمئنم. اگر شک داشتم که وای نمیستادم با تو بحث کنم

- آفرین پسر خوب تو مطمئنی. اطمینان داری یعنی فکر می کنی عقیدت یک حقیقته. به خاطر همین به خودت اجازه میدی با من بحث کنی و با نظر من مخالف باشی. اصلا وقتی با من اختلاف نظر داری یعنی درباره ی عقیده ی من قضاوت کردی. تناقض رو گرفتی؟

- نه

- خنگ بازی در نیار دیگه. تو هم میگی نمی توان به حقیقت مطلق رسید و هم خود این گزاره(نمی توان به حقیقت مطلق رسید) رو به عنوان حقیقت مطلق قبول داری. میگی نباید قضاوت کرد در حالی که داری خودت هم قضاوت می کنی

- خوب فهمیدم. یعنی از لحاظ ریاضی اثبات شد نداشتن حق قضاوت، منجر به تناقض میشه. پس نقیضش که داشتن حق قضاوت باشه اثبات شد . پس حداقل میتونیم به یک گزاره یقین پیدا کنیم.

- آفرین . چرا حداقل یک گزاره؟

- چون نقیض گزاره ی (هیچ حقیقتی قابل کشف نیست) می شود (حداقل وجود دارد یک حقیقت مطلق که قابل کشف باشد)

- دقیقا

- ولی دنیا که ریاضی نیست رفیق. هیتلر هم مطمئن بود کاراش درسته و براش دلیل هم بیان می کرد

- چرا اتفاقا ریاضیه. تناقض تو نگاه ریاضیدان وقتی بیاد تو جامعه ده برابر مشکلات اجتماعی ایجاد میکنه

- مثلا؟

- بعدا میگم ولی فعلا دو چیز یادم نره . اولا دقت ریاضیت نحسین برانگیز بود، ولی این حرفت درباره ی هیتلر اصلا حرف دقیقی نبود که بعدا دربارش صحبت می کنیم. ثانیا یه مغالطه داشتی که حواست نبود. درسته که ما عقلمون و ابزارهای حسیمون کامل نیست ولی نتیجه ای که از این واقعیت میگیریم اینه که کل جهان رو به صورت مطلق نمی تونیم بشناسیم. ولی شما نتیجه گرفتی هیچ چیز مطلقی رو نمی تونیم بفهمیم. دو دوتا چهار تا رو که میتونیم با عقل ناقصمون بفهمیم

- درسته سوتی بود

- دقت کن اتفاقا اگر بخواهیم مثل شما فکر کنیم سنگ روی سنگ بند نمیشه

- چه جوری؟ اتفاقا این تعصب و خود حق انگاریه که منجر به دیکتاتوری و خشونت میشه.  همین عقاید شما که خودتون رو جای حق میزارید

- مثلا این طوری دیگه هیچ معلمی حق نداره به دانش آموزاش نمره بده، خودش رو جای حق نشونده نامرد!! قضاوت درباره ی عقیده و گفتار و رفتار دیگران جزیی از زندگی ماست. تو اگر حق قضاوت رو از خودت بگیری جلوی دیکتاتوری رو نگرفتی بلکه حتی راهش رو باز هم کردی

- چرا؟

- چون قبلا آدمایی پیدا می شدن که به خودشون حق قضاوت بدن و جلوی دیکتاتور بایستند ولی اینجوری که تو میگی ما حق نداریم درباره عقاید دیکتاتور ها قضاوت کنیم. پس حق نداریم علیه دیکتاتور ها شورش کنیم و حق مظلومان رو بگیریم و  ...

  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله الرحمن الرحیم

اندر احوالات طرح ولایت قسمت اول

"40 روز اردو ؟!!"

"کی حالشو داره"

"بیخیال بابا ، یه تابستون فقط وقت استراحت ماست"

"مبانی اندیشه اسلامی با رویکرد فلسفی ، اینا فقط مسخره بازی و لفاظیه "

اینها جملاتی است که پس از معرفی این طرح آموزشی از زبان دوستان میشنوی . تازه بچه حزب اللهی هاش اینجور میگن :

"مطمئنی این کار اولویت داره؟ تو این مدت خیلی کارای مفیدتر هم میشه انجام داد ، 40 روز کم نیست"

"وظیفه من الآن یه چیز دیگه است"

اما اینها حرف های قبل از طرح است. از آنهایی که اردو را شرکت کرده اند و برگشته اند اگر بپرسی، جواب هایی می شنوی که یک دنیا متفاوت است.

 از تفصیل محتوای کتاب اول طرح شروع کنیم . همه این جمله دکارت را شنیده اید: "من شک می کنم پس هستم"

این جمله یاد آور دعوای همیشگی شکاکان (سوفسطاییان) با فلاسفه بوده است. گرگیاس شکاک بزرگ یونانی معتقد است1:

1-    واقعیتی وجود ندارد

2-    اگر واقعیتی وجود داشته باشد، ما نمی توانیم آن را بشناسیم

3-    اگر به فرض واقعیتی را بشناسیم ، قطعا نمی توانیم آن را بشناسانیم و انتقال دهیم

اینجا محل شروع تفکر است . اینکه قبول کنیم شناختن ممکن است یا قبول نکنیم . موضوع کتاب اول طرح ولایت شناخت شناسی است . اگر شکاک باشیم هیچ حرفی را با اطمینان نمی گوییم . انگار هیچ معرفت و شناختی نداریم.

همیشه مخالف بودن لذت بخش است؛ از این رو بین بچه ها به امام الشکاکین شناخته می شدم . از ادعاهای معروف شکاکان این است که عالم چیزی نیست جز ذهن ما . یعنی لپتابی که هم اکنون در برابرش نشسته ام و با آن تایپ می کنم ساخته ی ذهن من است . درست مثل وقتی که خواب می بینم.

مشکل وقتی حادتر می شود که به یک انسان بگویی که تو چیزی جز خیالات من نیستی! به عبارت دقیق تر او را صورت ذهنی خود خطاب کنی.  آنوقت است که آن صورت ذهنی علیه تو میشورد و خود را مستقل از ذهن تو قلمداد می کند.

ابن سینا در شرایط مواجهه با شکاک بعد از توضیح روش بحث میگوید: اگر شکاک هیچ چیز را قبول نکرد او را کتک بزنید تا قبول کند درد وجود دارد و ذهنی نیست. آنقدر بزنید تا یقین پیدا کند که درد می کشد . شما که می زنید هستید و ...

صورت ذهنی انسان نمایی که در ذهن من بود نیز چنین عمل کرد. بعد از اینکه نتوانست با دلیل منطقی وجود خودش را اثبات کند، دست به خشونت برد.


صورت ذهنی: حالا من واقعی هستم یا نه؟ درد داری یا نه؟ بگو دیگه. اگر صورت ذهنی تو هستم ، من رو پرت کن اونور . یالا نابودم کن

من: زورت چقدره؟ اگر واقعا زورت زیاده تلاش نکنم باهات مقابله کنم.

صورت ذهنی: زیاد یا کم مگه تخیلات تو نیستم؟ تو هر کدومش رو دوست داری فرض کن!

من: نه حالا بی شوخی زورت ربطی به این کلاس کونگ فو که میری داره؟ قوی تر شدی؟

صورت ذهنی که هنوز در تب و تاب است: آره خیلی تاثیر داره. کلی فرق کردم

من:  مگه چی بهتون یاد میدن؟ حرکاتش چجوریه؟

صورت ذهنی هم پاشد و شروع کرد به حرف زدن. حرکات رو که نشون میداد به خودم غبطه می خوردم که چقدر ذهن خلاقی دارم. این همه حرکات ناموزون و ضایع رو فی البداهه از خودش تولید می کنه و ...


سرتون رو درد نیارم . نیم ساعتی درباره ی کونگ فو و مزایاش ، تفاوت هاش با بقیه رشته ها ، انواع سبک ها و خیلی چرت و پرتای دیگه صحبت کردیم. من بودم و صورت ذهنیم.

بعد از نیم ساعت به صورت ذهنیم که طغیان کرده بود با نیشخندی گفتم : دیدی که چقدر راحت صورت های ذهنیم رو کنترل می کنم! دیدی اصلا کار پیچیده ای نیست!

بیچاره صورت ذهنی2 ، تازه فهمیده بود نیم ساعتی است که سر کار رفته! عین لبو سرخ شده بود. اولش داشت اشکش در میومد ولی بعد با قضیه کنار اومد. فقط چند کلام گفت که حالا بعدا حالت رو میگیرم و از این حرفای صد من یه غاز

ادامه دارد ....

 

پی نوشت:

1-     شکاک حق ندارد معتقد باشد ، چون به همه چیز شک دارد . از گرگیاس می پرسیم آیا مطمئن هستی هیچ واقعیتی و هیچ شناخت کاملاً درستی وجود ندارد؟ اگر پاسخ بدهد که مطمئن نیستم پس قبول دارد شاید ما راست می گوییم و به چیزی معتقد نیست و اگر ادعا کند مطمئن هستم ، قبول کرده است حداقل نسبت به یک چیز معرفت یقینی دارد . این پارادوکس شکاکیت است.

2-    ولی خداییش صورت ذهنی نبود و واقعیت داشت. چون همه ی کارهای مربوط به جدید الورودهای دانشگاه رو خودم بهش سپردم و انجامشون داد!! 

  • محمد حسین متالهی اردکانی