موتٌ فی عزِّ خیرٌ من حیاه فی ذل

مشخصات بلاگ
مطالب پربحث‌تر

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عقل» ثبت شده است

بسم الهادی


موتور احساس، فرمان اراده و چراغ عقل


در جاده زندگی هر کسی به سمتی می رود. عقل، چراغ ماشین من و شماست. مسیر پیش رو را روشن می کند. چراغ، قوه محرکه نیست. موتور نیست. پیشران نیست. فقط نشان می دهد. موتور ما احساسات ماست. عشق و نفرت ما، حب و بغض ما، میل ها و جذبه ها و کشش ها. موتور بعضی هامان قوی است و موتور بعضی ضعیف. داشتن موتور قوی احساس و چراغ پرنور عقل مشکل را حل نمیکند. ماشین سیستم هدایت نیرو می خواهد. فرمان و کلاچ و ترمز میخواهد. اگر اراده ات ضعیف باشد انرژِی موتور را نمی توانی در جهتی که عقل بهت نشان داده مصرف کنی و آن را هدر داده ای. موتور الگانس رو بزارن روی ژیان چی میشه؟! سیستم هدایتش کم میاره. طرف نمیتونه ماشین رو تو سرعت بالا کنترل کنه. همه داستان این نیست. در جاده فقط جلو پایمان را میبینیم. ولی محتاجیم کمی دورتر را هم ببینیم.

به دست انداز نزدیک می شوید.

جاده باریک می شود.

مسیر لغزنده است.

انتهای مسیر مسدود است.

قم سمت راست، تهران سمت چپ


ما نیاز به تابلو داریم. عقل نور میندازد تا جلویمان را ببینیم و از همه مهم تر تابلو ها را ببینیم. تابلو ها رو دانای کل داستان گذاشته. کسی که از همه چیز خبر داره ، از بالا ما رو نگاه میکنه و دوست داره ما به مقصد برسیم. اصلا خودش در مقصد نشسته منتظر ما!

خدایا نگذار موتور ماشینمان به صورت نامتناجس با چراغ و فرمانمان ارتقا یابد. سوء تفاهم نشود. از ارتقا موتورمان خوشحالیم حتی میخواهیم بیش از اینها موتورمان را قوی کنی. ولی خواسته ما این است که فرمان و چراغمان رو هم با همین سرعت بالا ارتقا بدی. همه چیز به دست توست و تو به همه چیز توانایی

خدایا همان اندازه که موتورمان را قوی می کنی نور چراغمان را هم زیاد کن. قبلا با سرعت کم اگر درفاصله 10 متری هم دیوار رو میدیدیم فرصت داشتیم بایستیم ولی امروز با سرعت بالایمان مجبوریم جلوتر ها را ببینیم. انک علی کل شی قدیر

خدایا اگر این کار را نکنی اسراف کار می شویم. بخشی از نیروی موتورمان را هدر میدهیم. دور خودمان میچرخیم، به در و دیوار میزنیم، چپ میکنیم و ...  کاری کن که حتی ذره ای از نیروی موتورمان در مسیر های بیهوده هدر نرود. کمکمان کن از تمام نیرویش برای انجام وظیفه استفاده کنیم.

الهی آمین

  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله


- تو حرفات مدام مثال دودوتا چهارتا میزنی ، خودت رو جای معلم میزاری و میگی بقیه دانش آموزا دارن اشتباه می کنن. اگر تو جامعه همه این جوری فکر کنن که فکر خودشون دودوتا چهارتاست ...

- بازم میخوای ریشه ی تفکر رو بزنی؟!

- نه ربطی به تفکر نداره. قضیه تناقض عملی حرف تو با نظم عمومی جامعه است.

-چه تناقضی؟

- تا جایی که فهمیدم شما تو نظام فکریت فقط به یقین و عقل خودت تکیه می کنی. خودت رو محور قرار میدی

- مگه شما به عقل دیگران تکیه می کنی؟ مگه میشه به عقل دیگران تکیه کرد؟! من عقلم رو قاضی میکنم بعد اون خدا رو محور قرار میده

- خلاصه شما فقط به تشخیص خودت عمل میکنی. خدا رو هم چون حق تشخیص دادی محور قرار میدی.

- مگه شما به تشخیص دیگران عمل میکنی؟!

- این رویکرد شما تو زندگی شخصی اشکال نداره ولی وقتی صحبت از زندگی اجتماعی میشه قضیه متفاوته. حاکم نمیتونه خودش طرفدار فکر خاصی باشه. باید نماینده ی همه ی مردم باشه. چون حاکم همه ی مردمه. مردم باید حاکم خودشون رو خودشون انتخاب کنن و حاکم همه مردم رو به یک چشم ببینه تا حق همه محفوظ بمونه. تا اقتدارگرایی و ظلم جریان نداشته باشه. حکومت مثل یک چتری باید باشه که همه مردم زیرش جا بشن

- خوب آقا حالا که از نظام فکری صحبت کردی بیا هر کدوم حرف اون یکی رو تو زمین بازی خودمون تحلیل کنیم.

- منظور؟

- یعنی اینکه تو نظام فکری شما فکر من مشکل داره. به نظر شما با طرز تفکر من نمیشه حکومت عادلانه برقرار کرد. خوب یک هیچ به نفع شما

- آفرین پسر خوب که حق رو می پذیری!

- نه تموم نشده، نوبت فکر شماست که بیاد تو نظام فکری من. طرز تفکر شما هم تو نظام فکری من غلط و اصلا مضحک به نظر میاد! یک یک مساوی

- خوب لااقل توضیح بده چرا گل خوردم!

- لازم نیست توضیح بدم چون شما میگی به نظرات همه مردم باید احترام گذاشت!! ولی خوب چون پرسیدی توضیح میدم. حاکم برای ایجاد نظم، در جان و مال انسانها دخل و تصرف میکنه. اصلا لازمه ی حکومت دخل و تصرف در جان و مال افراده. کسی حق داره تو چیزی دخل تصرف بکنه که صاحبش باشه. خدا صاحب ماست و اون حق حکومت داره و اون تعیین میکنه کی حاکم باشه. پس اکثریت مردم حق ندارند بر جان و مال جامعه دخل و تصرفی داشته باشند. پس یک یک مساوی

- خوب پس تو هم فهمیدی اگر هر کسی فکر خودش رو محور قرار بده همه با هم یک یک میشن و بعد اوضاع به هم میریزه

- آقا تقلب نکن. این جملات معنیش این بود که تو بردی ولی هنوز یک یک مساوی هستیم. بازی ادامه داره. شما هنوز گل به خودی نزدی

- چرا گل به خودی؟

- شما گفتی حاکم نباید خودش طرفدار عقیده ی خاصی باشه. آیا حاکم شما نباید معتقد باشه که باید همه رو به یک چشم ببینه؟ خود این یک نوع اعتقاد نیست؟ آیا همه مردم این طور فکر میکنن؟ حداقل میدونم مسلمونا و مسیحی ها و یهودیها و ... این جور فکر نمی کنن. فقط لیبرال دموکرات ها این جوری فکر می کنند. پس حاکم شما خودش طرفدار یک نظر خاصه! اینم گل به خودی . دو یک به نفع من. 

- گیر میدی ها

- گیر چیه؟ حاکم شما هم داره به تشخیص خودش عمل میکنه. مثل من که دارم به تشخیص خودم عمل میکنم. من حداقل گل به خودی نزدم. حاکم شما میگه من برای نظر همه مردم ارزش مساوی قائلم چون حاکم همه مردم هستم. پس همه به یک اندازه در انتخاب من سهیم هستند و باید رای بدهند. حاکم شما حق ندارد بین نظرات مختلف داوری کند پس می گوید مردم بیایند و رای بدهند و او را انتخاب کنند. حالا اگه یک نفر اصلا با مکانیسم رای گیری مخالف باشه شما به نظرش احترام میزارید یا نه؟ اگر رای گیری کنید یعنی بدون دلیل نظر خودتون رو بر یک نظر دیگه ترجیح دادید.حاکم شما به مخالف رای گیری و موافق رای گیری به یک چشم نگاه میکنه؟ چتر حکومت شما که قرار بود همه برن زیرش، آدم مخالف رای گیری رو چطور زیر خودش جا میده؟؟ سه یک به نفع من ! میخوای بازم گل به خودی ها رو بشمارم ...

- همون حرف قدیمی رو تکرار می کنی. حرفای من خود متناقضه

- بزار تکلیف یک گلی هم که خوردم رو مشخص کنم. من با عقلم به دنبال درست ترین راه برای حکومت می گردم. راه حق را می جویم. حق را که یافتم مطمئن باش برای مواجهه با افکار غلط و غیر مسلمان ها و غیره بهترین راه را جلوی پایم میگذارد. در احکام اسلامی اگر نگاه کنی می بینی بیش از بسیاری از نظام های فکری دیگر مدارا نسبت به فکر مخالف وجود دارد. البته با ضوابط خودش. که ضوابط حقه است.


  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله


سال 88 بعد از این که معلوم شد طلا شدم و از کنکور آزاد ، رمان من او ی امیرخانی را خواندم . بسیار زیبا و تاثیر گذار بود . مدتی بعد مقاله ای نوشتم . بیشتر به بهانه ی رمان بود ولی نظرات من در باب منزلت عشق و عقل را بازتاب میداد .


مقاله ای  که در گذشته نوشتم را بدون تغییر می توانید از اینجا دانلود کنید .




  • محمد حسین متالهی اردکانی