موتٌ فی عزِّ خیرٌ من حیاه فی ذل

مشخصات بلاگ
مطالب پربحث‌تر

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عشق و عقل» ثبت شده است

بسم الله


امروز میخواهم درباره ی کلماتی مثل نصیحت پذیری، انتقاد پذیری، موعظه، واعظ و ناصح صحبت کنم. ببینیم نصیحت پذیری چه چیزهایی نیست!

نصیحت پذیری کنترل خشم پس از شنیدن نصیحت نیست.

نصیحت پذیری لبخند ملیح هنگام شنیدن نصیحت نیست.

نصیحت پذیری نشویق ناصح هنگام موعظه کردنش نیست.

نصیحت پذیری بحث منطقی و آرام برای توجیه اشتباه واعظ نیست

نصیحت پذیری حتی ایجاد رضایت در موعظه کننده و موثر نشان دادن موعظه ی او نیست.


نصیحت پذیری سعه ی صدر ما برای شنیدن انتقاد ها نیست بلکه از جنس تسلیم است. از جنس کرنش و خشوع است.نصیحت پذیری نگاه از موضع پایین به بالاست. کرنش دربرابر چه؟ چه چیزی در موضع بالا قرار گرفته که از پایین به او باید نگاه کرد؟
آیا این نقش را واعظ بازی میکند؟

واعظ کیست؟ یا چیست؟

واعظ نه تنها آن عالم ربانی است بلکه گاهی آن کودک خردسال که هنوز درست حرف نمی زند هم هست.
واعظ نه تنها آن انسان دلسوز و مهربان بلکه گاهی انسانی مغرور ، از خود راضی و بدخواه است.
واعظ نه تنها بشر که گاهی نوشته ی روی دیوار یا رفتار سگ انتهای کوچه است.
واعظ نه تنها دوست بلکه گاهی دشمن است.

آیا نصیحت پذیری یعنی کرنش و تسلیم در برابر واعظان؟! قطعا نه! نصیحت پذیری تسلیم در برابر حق است و واعظ چیزی نیست جز حامل حق. اصل آن حقیقت است که واعظ حمل میکند و نه واعظ.

نصیحت پذیری یعنی آمادگی قلب برای تسلیم شدن و کرنش کردن در برابر حرف حق، حاملش هر چه میخواهد باشد. نصیحت پذیری تسلیم بعد از تشخیص است. تشخیص حق. انسانی که نقیض کلام واعظ را به عنوان حق تشخیص می دهد و تسلیم می شود نصیحت پذیر است. لزومی ندارد واعظ همان حقی را که حمل میکند را حقیقت بداند بلکه ممکن است آن را باطل بداند.

آیا نصیحت پذیری فقط تسلیم است؟ نصیحت پذیری واقعی فراتر از تسلیم اعضا و جوارح است. نصیحت پذیری واقعی تسلیم عقل و ذهن ماست. نصیحت پذیر درست بودن حق را با عقلش تصدیق و دست های عقلش را بالا می برد. نصیحت پذیری از این هم فراتر است. چه بسا عقلی که تسلیم شده و قلبی که هنوز یاغی است. نصیحت پذیری تسلیم قلب ماست. نصیحت پذیر کرنش می کند ولی با رغبت و با رضایت. تسلیم شدن اعضا و جوارح و یا حتی تسلیم شدن عقل برای هر انسانی دردناک است. ما انسان های خودخواه که قلب هایی یاغی داریم همیشه از کرنش و تسلیم بیزاری می جوییم. رضایت و کرنش در وجود آدمی جمع نمی شود مگر آنکه قلبش تسلیم شده باشد.

نصیحت پذیری از جنس عشق است. یکای شان یکی است. قلب تسلیم شده  را فقط در سینه ی عاشقان می یابیک؛ چرا که عاشق خود را ارزشمند میداند فقط و فقط برای تسلیم بودنش در برابر معشوق. تنها افتخارش بی اختیاری و کرنش اوست.

نصیحت پذیری عشق عاشق است. قلب بشر رضایت واقعی را فقط به ازای معشوق=خدا تجربه میکند. خدا او را این طور آفریده. ولی خب قلب هر انسانی در هر لحظه صاحبی دارد و این صاحب اگر خدا نباشد رضایت واقعی حاصل نمی شود. صاحب هایی که خدا نیستند به جای رضایت، سرخوشی و هیجان و بعد سرخوردگی به او هدیه میدهند. و همه ما این لحظات تلخ را تجریه کرده ایم.


برمی گردم و حرفم را اصلاح میکنم. نصیحت پذیری همان کرنش ما در برابر واعظ است. واعظ واقعی آن حامل نیست بلکه صاحب قلبمان است. همه انسانها در همه لحظات نصیحت پذیر هستند.

اما نصیحت پذیر واقعی که طعم رضایت واقعی را می چشد فقط عاشقان خدا هستند


پی نوشت:


خدایا آن زمانهایی را که نصیحت پذیر نفسمان بودیم را ببخش

خدایا همه زندگیمان را ببخش !

  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله


سال 88 بعد از این که معلوم شد طلا شدم و از کنکور آزاد ، رمان من او ی امیرخانی را خواندم . بسیار زیبا و تاثیر گذار بود . مدتی بعد مقاله ای نوشتم . بیشتر به بهانه ی رمان بود ولی نظرات من در باب منزلت عشق و عقل را بازتاب میداد .


مقاله ای  که در گذشته نوشتم را بدون تغییر می توانید از اینجا دانلود کنید .




  • محمد حسین متالهی اردکانی