موتٌ فی عزِّ خیرٌ من حیاه فی ذل

مشخصات بلاگ
مطالب پربحث‌تر

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ظلم» ثبت شده است

بسم الله الهادی


در نوشته ی قبل از دیدگاه پراگماتیستی یک تکامل گرا ، لیبرالیزم را نگاه کردیم. دیدیم که چگونه لیبرالیزم سعی دارد با نهادینه کردن نوعی از شکاکیت توده ها را منفعل کند تا ظلم پذیری به جای یک ضد ارزش به ارزش مبدل گردد و این گونه ظلم و استثمار نهادینه شود.

در این نوشته می خواهم رویکرد تکاملی را نقد کنم. و توضیح دهم که تکامل گرایی افرطی هم نوعی از شکاکیت هست و منجر به انفعال می شود.

تکامل گرایی افراطی یعنی سعی در بسط دادن مدل تکامل داروینی به همه شئون زندگی. در این نوشتار سعی شده این رویکرد نقد شود

1- این بسط دادن هیچ توجیه عقلانی ندارد. در واقع تکامل داروینی حتی بین موجودات زنده از لحاظ عقلی اثبات نشده چه رسد به اینکه به دیگر شئون زندگی بسط داده شود. تکامل مدلی است که در بهترین حالت می تواند تنوع زیستی و تاریخ حیات را تبیین کند و هیچ دلیلی ندارد این تبیین همان واقعیت باشد. ممکن است همه ی موجودات به صورت مستقل توسط القی خلق شده باشند اما خالق به صورتی خلق کرده باشد که تبیین تکاملی ممکن شود! این احتمال نشان می دهد تکامل در بین موجودات زنده در حد دیگر مدل های علمی معتبر است و یقین فلسفی نسبت به آن وجود ندارد. توانایی بسط دادن این مدل به دیگر ساحت های زندگی بشر دلیل بر صحت این کار نیست. و واقعا هیچ دلیلی وجود ندارد که اثبات کند تبیین تکاملی درست است و دیگر تبیین ها غلط است. البته شایان ذکر است گرایش به نگاه تکاملی به تمام ساحات زندگی یک دلیل درونی دارد. رویکرد تکاملی به زندگی و پدیده ها به ما کمک میکند نقش هر گونه واقعیت فرا مادی را راحت تر انکار کنیم. هر کسی نسبت به واقعیات فرا مادی و نسبت به مفاهیمی مثل خدا و آفرینش و ... بدبین باشد و آنها را نا معتبر بداند، به شدت به این رویکرد متمایل خواهد شد.

2- چنین تکامل گرایی به شکاکیت منتهی می شود. چرا که از نظر تکامل گرا هیچ ارزشی و هیچ ضد ارزشی وجود ندارد. خوب و بدی نیست. پرسش از واقعی بودن ارزش ها را به واقعی بودن آگاهی ها و معرفت ها هم تعمیم می دهیم. آگاهی های یک حیوان آیا لزوما با واقعیت ارتباط دارد؟ از نگاه تکاملی ارتباطی بین صحت و درستی یک گزاره و اهمیت تکامی آن وجود ندارد. هر آگاهی و معرفتی ممکن است در عین غلط بودن، برای معتقدینش سودمند باشد، پس از لحاظ تکاملی انتخاب می شود.

در واقع حقایق کشف نمی شوند بلکه معرفت و آگاهی فقط در صورتی ایجاد و انتخاب می شود که موفقیت تولید مثلی را افزایش دهد.

به دیگر سخن باید به تکامل گرا گفت مگر نه این است که مغز تو و ذهن تو ، قواعد منطقی که تو با آنها فکر میکنی و هر گونه آگاهی که تو داری در یک روند تکاملی ایجاد شده اند؟ اگر چنین است تنها تنیجه گیری درست این است که: همه ی آگاهی هایی که بدست می آوریم چون تضمین کننده ی تولید مثل بیشتر ما و اجداد ما بوده وجود دارند. و نه به خاطر اینکه واقعیت دارند. پس نمی توان به صحیح بودن هیچ معرفتی یقین داشت.

3- پارادوکسی که هر شکاک در افکارش دارد را در تکامل گرا هم می توان یافت. تکامل گرا همه چیز را غیر واقعی و صرفا حاصل یک روند تکاملی می داند. می توان از او پرسید این اعتقاد که تکامل در زندگی جاریست و تکامل است که همه چیز را ایجاد کرده، درست است یا نه؟ شما به این گزاره یقین داری یا نه؟  مگر نه این است اعتقادات و آگاهی ها و اصلا روش تفکر انسان در روندی تکاملی ایجاد شده اند؟ اگر یک انسان به درستی تکامل، معتقد باشد به خاطر منفعت های تکاملی این اعتقاد بوده و اگر انسان دیگری به بطلان مطلق تکامل معتقد باشد باز به خاطر منفعت های تکاملی این اعتقاد است. پس همان طور که نمی توان بین ارزش های مختلف قضاوت کرد بین اعتقاد به درستی و غلطی تکامل هم نمی توان قضاوت کرد. تناقض اینجاست که تکامل گرا با فرض جاری بودن تکامل در همه ی عرصه ها استدلال کردن را شروع می کند و نهایتا خودش به اصل و زیر بنای اسدلال هایش که اعتقاد به وجود یک روند تکاملی بوده شک میکند !!  در واقع او یقین دارد که باید به همه ی گزاره ها شک کرد !!

4- یک تکامل گرا فردی بدون آرمان است. هیچ هدفی برای زندگی خودش متصور نیست. برای هیچ ارزشی در زندگیش تلاش نمی کند. تکامل گرا در واقع زندگی را بسیار پوچ و بی معنا می بیند. از آنجایی که به درستی و غلطی هیچ گزاره ای یقین ندارد کاملا منفعل است


زندگی بسیار سختی دارد


خدا را به خاطر نعمت یقینش شکر




  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله الرحمن الرحیم

زیاده خواهی انسانها در همیشه ی تاریخ موجبات تعدی و ظلم آنها را فراهم کرده است. زیاده خواهی های سلاطین و پادشاهان صحنه های دلخراش زیادی در تاریخ به یادگار گذاشته اند! پادشاهانی که ثروت و قدرت را در قلمرو های بزرگ میدیدند و بهای رسیدن به امیالشان، خون صدها هزار انسان بی گناه بود.

اینجا میخواهم ابتدا از سیر تاریخی تعبیر انسان از قدرت و ثروت صحبت کنم. بعد بررسی کنیم که انسانهای امروز همان انسانهای خشن و ظالم دیروز هستند که در جنگهای پی در پی قدرت را می جستند؟ یا تغییری بنیادی کرده اند. ببینیم روشهایشان عوض شده یا خودشان عوض شدند. ببینیم انسانها پاک شده اند یا به همان اندازه گذشته کثیف هستند و فقط ظاهر زیبایی به خود گرفته اند.

تمدن ابتدایی مبتنی بر شکار بودند و پس از مدتی تمدن ها مبتنی بر کشاورزی شدند. ثروت و قدرت یک فرد متناسب بود با مقدار زمین . منابعی که دارد.زیاده خواهی انسانها کاملا در قلمروطلبی آنها تجلی می یافت. اربابان بر سر زمین و قلمرو نزاع داشتند. این نوع تعبیر انسان از قدرت و ثروت تا همین اواخر ادامه داشت. حتی پس از انقلاب صنعتی بود که نیاز به مواد اولیه و منابع زمین زیاد شد بسیاری از کشور ها با استفاده از همان ابزار جنگ دست به غارت و تصاحب دیگر کشور ها زدند. امروز هم نیاز به منابع انرژی و نفت باعث شده جنگ و خونریزی بر سر زمین را شاهد باشیم ولی انسان امروز با اقتصاد دانش بنیان تا حد زیادی اقتصاد را جدا از زمین می بیند. قدرت و ثروتش را جدا از زمین می جوید.

نخ تسبیح تجلی های متفاوت زیاده خواهی انسان در طول تاریخ را می‌توان ، میل او به ثروت بی نهایت دانست، ثروتی که قدرت را به همراه می آورد. میخواهم دقیق تر از سیر تحول نگاه انسان صحبت کنم. در تمدن های ابتدایی ثروت و زمین کاملا پیوسته بودند و زیاده خواهان جنگ طلب بودند. البته به زودی انسان فهمید هزینه ی جنگ بالاست و اگر به دنبال ثروت است باید دنبال راه های ساده تری باشد. ایجاد حکومت های وابسته با برنامه ریزی کودتاهای داخلی از ابزار های استعمارگران بود که در ایران و ترکیه مثال هایش را می بینیم. در مدل جدید استعمارگر زحمت جنگ را به خود نمی دهد. زحمت مدیریت یک قلمرو جدید را به خود نمی دهد بلکه با مدیریت یک دولت وابسته در هر سرزمین منافع اقتصادی خود را دنبال میکند. قطعا تسلط او بر منابع زمین مستعمره های نوینش مثل وقتی که با جنگ ، قلمرو ای را تصاحب میکرد ،  نیست. ولی در مجموع این مدل استعمار سود بیشتری برای استعمارگر دارد و میل ثروت اندوزی انسان را بیشتر ارضا خواهد کرد. آیا این ساده ترین راه بود؟ خیر . دولت های وابسته به علت وابستگی شدیدشان خیلی سریع با مخالفت های مردمی روبرو می شدند. مخالفت های مردمی دولت های وابسته را به دولت های ناکارامدی تبدیل میکرد که نه تنها سود استعمارگر را تضمین نمی کردند بلکه موجودیت خودشان در آینده زیر سوال می رفت و حاشیه ی امنی برای آینده استعمارگر باقی نمی گذاردند. در مدل قدیمی تر استعمار، با هزینه ی زیاد جنگ نه تنها دولت بلکه ملتها را شکست میدادند و بر آنها مسلط می شدند و برای حفظ تسلط خود متمل هزینه های سنگین میشدند. در مدل جدید استعمار اگرچه استعمار هزینه ی بسیار کمتری دارد، اگرچه خونریزی در حد ملت ها به کودتا و خونریزی در سطح حاکمیت تقلیل یافته ولی تسلط بر ملت عنصری است که در مدل جدید به آن دست نمی یابیم. آیا تنها راه تسلط بر ملت ها تسخیر قلمرو آنهاست؟ آیا اگر افزایش ثروت هدف باشد تسلط از طریق جنگ بهترین راه است؟

همان انسانهای کثیف زیاده خواه در دنیای اقتصادی جدید فهمیدند برای سود بیشتر نیاز به داشتن دولت های وابسته هم ندارند. سود بیشتر آنها در گرو تسلط بر بازارهاست. توضیح آنکه اقتصاد جدید مبتنی بر مصرف است. رشد بازار مصرف به معنی رشد اقتصادی است. رشد تقاضا و رشد عرضه(تامین تقاضا) با هم مفهوم مصرف را می سازند و مصرف بیشتر به معنی رشد اقتصاد است. شما اگر در یک روستا احساس نیاز به فلان چادر مشکی زیبا و با کیفیت را بالا ببرید، تقاضا ایجاد کنید و بعد تولید کنید و بفروشید اقتصاد روستا را رشد داده اید. اگر برای جوانان روستا احساس نیاز به فیلم های جنسی را ایجاد کنید و نیازشان را با تولید فیلم برطرف کنید اقتصاد را رشد داده اید. حتی اگر کاری کنید که در ذهن مردم همان نان سنگکی که میخوردند 3 برابر بیشتر ارزش پیدا کند و بیشتر حاضر باشند بابتش پول بدهند و تولید کنید اقتصاد را رشد داده اید. رشد ثروت و اقتصاد در اقتصاد پولی دنیای امروز با تسلط به بازار بدست می آید. بازار محل تلاقی تقاضای مردم و عرضه ی تولید کننده هاست. کسی که بر بازار مسلط است و می تواند تقاضا ها را به سمت خود بکشد ثروتش را افزوده و قدرتمند تر شده است.

اگر دیروز کشورهای وسیع و حاصلخیز برای کشاورزی بزرگشان دست برتر را داشتند، اگر دیروز کشور های صنعتی با منابع زیرزمینی بالا دست برتر را داشتند، امروز قدرت مند و ثروت مند کسی است که بر بازارهای بیشتری تسلط داشته باشد. همان زیاده خواهی کثیف انسانها امروز در علاقه بر تصاحب بازارها خودش را نشان میدهد. همان طور که دیروز آن انسانهای کثیف برای رسیدن به زمین، آن فجایع بزرگ انسانی را رقم زدند، زیاده خواهان امروز هم از هیچ تلاشی فروگذار نخواهند کرد. اگر دیروز استعمارگران منابع طبیعی کشور ها را به یغما میبردند امروز منابع طبیعی کم ارزششان (تقاضای کمی برای آنها وجود دارد) را می خرند و کالا و خدمات پر ارزش (تقاضای زیادی برای آنها هست) می فروشند. نیاز و تقاضا و کالا و تولید را مهندسی می کنند. بازار را به یغما می برند.

آیا این انتهای داستان است؟ تسلط بیگانه ی زیاده خواه بر بازار هر کشوری رفته رفته اقتصاد آن کشور را ضعیف تر میکند. مثل زالویی که خون می مکد. با این تفاوت که میزبان به زالو وابسته نمی شود ولی کشوری که بازارش در اختیار زیاده خواهان باشد رفته رفته به آنها وابسته می شود. بازار مجرای برآورده شدن نیازهای اساسی انسانها است. نیازهایی که به واسطه ی رفع شدن آنها زنده هستند. تسلط بر بازار، تسلط بر ملت ها و دولت هایشان را پس از مدتی به ارمغان می آورد. تسلط بر بازار پله ی اول است برای تسلط کامل بر تمام هویت یک ملت

دست و پای هویت از کجا پیدا شد؟ هویت امری فرهنگی است. به تاریخ تمدنی کشورها مرتبط است! این تسلط در هر صورت از جنس زور و تهدید است. بازار وابسته بستر را برای تهدید اقتصادی فراهم می کند و ناتوانی مقابله با تهدیدات اقتصادی ، وابستگی سیاسی را در بر دارد. ارتباط این ها با فرهنگ چیست؟

شاید زیرکانه ترین کارکرد تسلط بر بازار همین تسلط بر فرهنگ است. دو پاسخ وجود دارد. وابستگی سیاسی یعنی سیاست های فرهنگی حاکمیت هم میتواند متاثر از بیرون شود. پس تاثیر برفرهنگ ناگزیر است. این مسیر تاثیر وابستگی اقتصادی مسیری خصمانه است. پای زور در میان است. آیا راه نرم تری نیست؟ آیا حب و بغض را هم میتوان مستقیم با تسلط بر بازار دست کاری کرد؟

به نظرتان بغض آمریکا در سینه ی جوانی که دیروز دوستش توسط گلوله ی آمریکایی کشته شده بیشتر جای میگیرد یا جوانی که موبایل و لبتاپ apple  در دست دارد و زیباییش را به رخ می کشد و کاراییش را لمس میکند؟ آیا جوانی که هر روز کوکاکولای تحت لیسانس نیویورک می خورد و از طعمش لذت می برد، جوانی که جین می پوشد همانطور که آمریکایی ها می پوشند ، ماهواره نگاه می کند همانطور که آمریکایی ها نگاه می‌کنند و وقتش را با دیدن فیلم های هالیوودی پر میکند میتواند از عمق جانش مرگ بر آمریکا بگوید؟ مگر غیر از این است که بخش عمده ی زندگی ما در ارتباط به کالاها یا خدمات است. تسخیر بازار جا را برای تسخیر ذهن ها باز میکند. اینجاست که سلطه پایدار می شود. اگر استعمارگران قدیم برای ایجاد پایداری بر سلطه شان هزینه های بسیار متحمل می شدند امروز همانها با تسخیر ذهن ها کاری میکنند ملت ها احساس نکنند تحت سلطه هستند. کاری میکنند ایرانی بودن ، هندی بودن ، مسلمان بودن و هر عنصر هویت بخشی رنگ ببازد چون همه زیبایی سبک زندگی امریکایی را در عمل تصدیق می کنند. با عطششان برای خریدن بهترین برند ها و با کیفیت ترین اجناس و ...

ای کاش متوجه بودیم کشوری داریم که جای حق نشسته و مدعی است میخواهد پرچم اسلام را بلند کند

ای کاش متوجه بودیم دنیای امروز با تسلط بر بازارمان قصد تسلط بر ما را دارد

ای کاش می فهمیدیم از بین رفتن اقتصاد کشوری که پرچم دین خدا را بالا گرفته مثل از بین رفتن اقتصاد بقیه کشور ها نیست. دل امام زمان را به درد می آورد

ای کاش متوجه بودیم که جبهه عوض شده است. دیروز بر سر زمین با ما میجنگیدند و امروز بر سر بازار و فرهنگمان

ای کاش می فهمیدیم این جنگ ادامه ی همان جنگ است و ما باید ادامه دهنده ی راه آن شهیدان باشیم

ای کاش می فهمیدیم این جنگ ادامه ی همان جنگ است و اگر راهشان را ادامه نمی دهیم لااقل به خونشان پشت پا نزنیم

ای کاش می فهمیدیم جوانان ما دیروز در آن جنگ شهید می شدند ولی امروز در این جنگ جوانانمان غربی می شوند. دیروز کشته هایمان رستگار بودند و امروز کشته هایمان خودباخته

ای کاش میفهمیدیم کفش خارجی خریدیم و صنعت کفشمان را نابود کردیم چون بازارش را در اختیار بیگانه دادیم.

ای کاش بفهمیم که دیگر صنایع مان را هم داریم نابود میکنیم.

ای کاش می فهمیدیم که جنس خارجی که میخریم تقاضایمان و پولمان را دادیم دست دشمن یا حداقل بیگانه ای که نمیشناسیمش و در عوض کارگر ایرانی را بیکار کرده ایم

ای کاش می فهمیدیم که کارگر ایرانی مثل آن خارجی نیست. او حب اهل بیت دارد. او برای امام حسین گریه میکند. او منتظر مهدی است ...

ای کاش می فهمیدیم آن کارگر چقدر شبیه خودمان است. دوست دارد سر سفره ای عاشقانه با افتخار جلوی همسر و فرزندانش بنشیند. غذایی جلویشان بگذارد و لذت بردنشان را با غرور تماشا کند.

ای کاش ارزش غرور آن کارگر را می فهمیدیم و نابودش نمی کردیم. عزت نفسش را که له کردیم نوبت به فساد می رسد. نوبت به بدبینی او به کشورش و دینی که پرچمش را بلند کرده می افتد.

ای کاش می فهمیدیم جنس خارجی که می خریم از کشورمان ارز خارج کرده ایم. در شرایطی که تحریم هستیم مشکل ارزی داریم.

ای کاش می فهمیدیم با این کارمان دست دوستانمان را پای میز مذاکره می بندیم تا آنها از سر آن دستاوردهایی که احمدی روشن و علیمحمدی و شهریاری پایش خون داده اند کوتاه بیایند.

ای کاش می فهمیدیم دل آزادی خواهان جهان را که به ایران نگاه می کنند خون کرده ایم

ای کاش معنی چند سال پی در پی نامگذاری نام سالهایمان با عناوین اقتصادی را می فهمیدیم

ای کاش کمی حمایت از تولید ملی ، کار و سرمایه ی ایرانی را می فهمیدیم

ای کاش می فهمیدیم لزومی ندارد همه چیز را خودمان بفهمیم. وقتی رهبری فهمیده داریم نباید پشتش را خالی کنیم

ای کاش ...

 

پی نوشت :

1-    تاریخ استعمار انگلیس در هند ، ایران ، ترکیه و دیگر تجربیات استعمار را بخوانید. خیلی دستگیرتون میشه

2-    چند هفته پیش با خودم فکر میکردم امام جامعه رهبر عزیزمون به کیا امید بسته. از دانشجوهای جوان میخواد جریان سازی کنن تو جامعه. دانشگاه رو مبدا تحولات میدونه. دلشون خوشهها ، از امثال ماها اگر آتیشی گرم میشد اول باید دور بر خودمون، نزدیک ترین افرادی که باهاشون ارتباط داریم، رو گرم میکرد. جریان سازی در سطح جامعه. هه خنده دار بود. حس می کردم همه ما بسیج و بسیجی ها باید جمع کنیم بریم دنبال کارمون. ولی بعد نظرم برگشت. هنوز امیدوارم. امید امام جامعه رو نباید ناامید کرد. عواقب بدی داره

  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله العادل


تاریخ همیشه شاهد ظلم به زن بوده است ولی در این متن میخواهم از ظلم مدرن صحبت کنم. ظلمی که طی آن مظلومین هم به زمره ی ظالمان پیوسته اند.

قبل از شروع بحث نیاز به تبیین یک مقدمه است. واضح است اگر خصوصیت ذاتی یک موجود را مدح یا ذم کنیم در واقع خود او را مدح یا ذم کرده ایم. طبق تعریف صفت ذاتی، صفتی است که قابل تفکیک از موصوف خود نباشد. اگر فردی از نامطبوعی طعم شوری صحبت کند لاجرم نمک را هم نامطبوع می داند. چون شوری را نمی توان از نمک جدا کرد. در این نوشتار منظور از زنانگی، مجموع صفت های ذاتی جنس زن است.

عوامل مختلفی از جمله استیلاجویی مردان و سواستفاده ی آنها از قدرت اقتصادی و فیزیکی خود باعث شده است شاهد تضییع حقوق زن و تحقیر زنانگی باشیم. متاسفانه تاریخ همه اقوام شاهد برخورد غیرانسانی با زن بوده است. اینجا هدف آسیب شناسی این واقعیت تلخ نیست بلکه میخواهیم ببینیم با این عقبه ی تاریخی دنیای مدرن چه بلایی به سر زنان آورده است.

تاثیر این عقبه ی منفی تاریخی بر زنان چیست؟ به نظر بنده دو اثر عمده وجود دارد.

1- انرژی متراکم شده در زنان برای احقاق حقوقشان و مبارزه با این ظلم

2- دید منفی نسبت به زنانگی خودشان. چرا که جامعه زنانگی آنها را تحقیر می کرده و آنها نیز ناخودآگاه زنانگی خود را عامل مصیبت هایشان فرض کرده اند.

دنیای مدرن به صورت بسیار هوشمندانه از این انرژی متراکم برای تحقیر بیشتر زنان استفاده کرد.

دو راه حل متصور است.

1- قبول کنیم زنان زنانگی دارند و مردان مردانگی و هیچ برتری بین این دو نیست ولی تفاوت این دو میتواند باعث تفاوت حقوق و وظایف زن و مرد شود. بعد از اینکه زنان، زنانگی خود را تقدیس کردند حالا انرژی متراکم خود را صرف مبارزه با ظالمانی کنند که به ناحق زنانگی را تحقیر و حقوق زن را تضییع می کنند.

2- راه حل دوم این است که زن برای رهایی از ظلم تلاش کند زنانگی را از خودش جدا کند. تمام انرژی خودش را صرف کند تا به همه اثبات کند من زنانگی ندارم و پست نیستم، بلکه مردانگی دارم و ارزشمند هستم. راه حل دوم سواستفاده از زنان است برای تحقیر زن است. دقیقا همان کاری که دنیای مدرن انجام داد. آیا به راستی زنان می توانند زنانگی را از خود جدا کند؟

به این جملات دقت کنید:

1- چرا زن نتواند مثل یک مهندس معدن در معدن کار کند؟

2- مگر کار زن ها جوجه کشی است که بخواهد بچه دار شوند و شیر بدهند و ...؟

3- زنها هم می توانند مثل مردان سخت ترین کارها را انجام دهند.

4- اینکه مردان نیاز مالی زنان را بر طرف کنند توهین به زن است. مگر زن نمی تواند خودش نیاز خودش را برطرف کند؟

روح این جملات و جملات مشابه پر است از نگاه منفی به زن و تمایل گوینده برای شبیه کردن خود به مرد. در این جملات مردانگی تقدیس شده است و زنانگی تحقیر. دنیای مدرن با دست گرفتن تابلوی دفاع از حقوق زنان به زنان یاد داد که برای احقاق حقوقشان باید زنانگی را زیر پایشان له کنند و مردانه رفتار کنند. 

اسلام چه می گوید؟

1- زن لطافت دارد و ذاتا محیط خشن را دوست ندارد. لطافت او نقص او نیست. این لطافت همان چیزی است که قدرت مدیریت ظریف در محیط های بسیار پیچیده ی تربیتی را به او می دهد.

2- زنان آینده سازان جامعه هستند. نسل آینده در هر تمدنی حاصل تلاش زنان نسل قبل هستند. تعالی و سقوط هر جامعه به زنان و نقش مادری آنها بر می گردد.

3- مردان به سبب توانمندی های جسمی که دارند وظیفه دارند تمام بار اقتصادی جامعه را به دوش بکشند تا زنان در محیطی امن و فارغ از تشویش های محیط کار  به وظایف مهم خود رسیدگی کنند.


براستی چرا جنبش های دفاع از حقوق مردان شکل نگرفته است؟ جنبش هایی که شعار بدهند مردان هم حق دارند مثل زنان باشند. شعار بدهند ما هم حق داریم در محیط آرام خانه کار کنیم. شعار بدهند ما هم حق داریم به بچه های زیبایمان برسیم و رفتارهایشان را موشکافانه بررسی کنیم. ما هم حق داریم فرهنگ نسل بعدمان را بسازیم و ...

چون سود دنیای مدرن در تحقیر زن بوده است و نه مرد

در قسمت بعد از انگیزه ی دنیای مدرن برای جدا کردن زنانگی از زنان صحبت می کنیم

و من الله التوفیق

  • محمد حسین متالهی اردکانی