موتٌ فی عزِّ خیرٌ من حیاه فی ذل

مشخصات بلاگ
مطالب پربحث‌تر

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رضایت» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

در پست قبلی از رضایت گفته بودم . کشف بزرگی نبود . این همان مقام رضاست که می گویند . اینکه وقتی خدا نعمتهایش را از ما می گیرد یا نعمت هایش را به ما می دهد ، در هردو حالت به یک اندازه خوشحال شویم . در هر دو حالت به یک اندازه راضی باشیم. رسیدن به این مقامات سخت است . اینکه فقط بدانیم کافی نیست و یقین می خواهد و یقین هم آرزوی دیرین ماست .

به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست

به ارادت ببرم درد که درمان هم از اوست

غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد؟

ما که به آن مقامات نرسیده ایم در مواجهه با مشکلات غمگین می شویم . پکر می شویم . دیگر پر انرژی نیستیم . ولی مهم آن است تا جای ممکن قیافه آدمهایی را به خود بگیریم که به مقام رضا رسیده اند . وقتی ادای دیگران را درآوریم کم کم روحیاتشان در ما ایجاد می شود به شرط آنکه به قصد ریا نباشد .اگر هدفمان متخلق شدن به اخلاق خوبان باشد ، اولین مرحله تشابه ظاهری است . از ظاهر شروع می شود ولی در ظاهر تمام نمی شود و به باطن هم می رسد .


تخدیر

مواد مخدر را بسیار شنیده ایم . به نظر من بسیاری پدیده ها در دنیای ما مشابه آن عمل می کنند . همه مخدر ها الگو های مشترکی دارند . مخدر ماده ایست که منفعتی برای انسان ایجاد می کند که حداقل وجوهی از آن منفعت با گذشت زمان اثر خود را از دست میدهد . ایجاد رضایت کوتاه مدت . سیگار که میکشد برای  مدت کوتاهی رضایت دارد ولی این رضایت همیشگی نیست . برای مدت کوتاهی انسان از خود رها می شود . رضایتی وجودش را فرامیگیرد تا مشکلات و غمهایش فراموش شود . مسئله ها و مشکلات زندگی آن معتاد از بین نرفته است بلکه در زمان تخدیر ، فراموش شده است . رضایت که رفت مشکلات بر میگردد و این بار  شاید بیش از گذشته آزار دهنده باشد . پس شاخصه ی اول شد ایجاد رضایت کوتاه مدت و حل علامتی مشکل . نه رضایتی که ناشی از حل ریشه ای مشکلات باشد . مثل داروهای مسکن

شاخصه دوم ایجاد وابستگی است . مخدر  مخاطبش را به خود وابسته می کند . وقتی اثر اولین سیگارش تمام شد احساس کمبود می کند . دفعه اول نیازمند تخدیر نبود ولی مخدر می تواند نیاز به خودش را در مخاطب ایجاد کند . معتاد ها اگر خود را نسازند آثار بیماری پیدا می کنند ! و این همان ایجاد نیاز است . یعنی ایجاد وابستگی .

شاخصه سوم این است که تاثیر مخدر در طول زمان کاهش می یابد . با مثال توضیح میدهم . شما شاید ندیده باشید ولی من دیده ام که یک قلیونی با تجربه و کهنه کار و یک بچه قلیونی تازه کار که به هم می رسند چه به هم می گویند . تازه کار بعد از چند دم و بازدم اشباع می شود ، نعشه و سیر می شود و آن وقت است که کهنه کار میگوید : این بچه را ببین . چه بی ظرفیت است! با دو پک قلیون نعشه شد! روز اول با یک سیگار به دنیای دیگر می رفت ولی بعد از مدتی یک سیگار دیگر برایش آن اثر را ندارد و برایش عادی شده است . چند سیگار میکشد . چند سیگار که عادی شد نوبت تریاک است . تریاک که عادی شد هروئین و این داستان ادامه دارد.

اسم این شاخصه ی آخر مخدر ها را عادی شدن آنها می گذارم . مخدر یک چرخه ایجاد میکند ، چرخه ای که خود را تقویت می کند. ایجاد رضایت ، ایجاد وابستگی ، عادی شدن و دوباره رضایت با استفاده بیشتر از مخدر و به دنبالش وابستگی بیشتر و عادی شدن بیشتر و این منجلاب تخدیر پایانی ندارد .

برای اینکه خوب این سه شاخصه را تبیین کنم از مواد مخدر و اعتیاد مثال زدم ولی تخدیر با این سه شاخصه لزوما منفی نیست. منجلاب ها همیشه بد نیستند . اعتیاد ها هم همیشه بد نیستند . تخدیر های مفید هم داریم . به نظر من عمل صالح مخدر است .  همانطور که گفتم بسیاری از پدیده ها در دنیا خواص تخدیری دارند.

درباره تخدیر و رابطه اش با خیر و شر همین جا قول نوشته ای مستقل را میدهم ولی در ادامه میخواهم درباره ی تخدیر و مشکلات زندگی بنویسم .

در شرایطی که برایمان مشکلاتی پیش می آید و غمناک می شویم احتمال روی آوردن به تخدیر بسیار بالا می رود . بسیاری را دیده ایم که در مواقع ناراحتی به مواد مخدر تمسک می جویند.


برای تحکیم تعاریفم در ذهن شما یک مثال آشنا میزنم.

از دیگر مخدر ها موسیقی است . شاخص ها را بررسی کنید .

1-     ایجاد رضایت بدون حل واقعی مشکل : موسیقی انسان را به دنیایی دیگر میبرد و مشکلاتت را فراموش می کنی .

2-     ایجاد وابستگی : وقتی وقت زیادی را با موسیقی بگذرانی در نبودش ، کمبودش را حس می کنی

3-     عادی شدن : من در موسیقی مصداق همان قلیونی تازه کارم . وقتی آهنگی را گوش میدهم بلافاصله تاثیر می پذیرم. تا چند روز صدای آن آهنگ در ذهن من است و کلماتش لقلقه زبانم . ولی کهنه کار ها نه . شاید تندترین آهنگ ها بر آنها هیچ تاثیری نداشته باشد . یادم می آید  سوم راهنمایی که بودم با بچه های کلاس رفتیم مشهد الرضا . دوستان را میدیدم که معتاد آهنگ شده بودند . بسیار ناراحت بودم ولی کاری از دستم بر نمی آمد . تنها کاری که می توانستم انجام دهم این بود که وقتی بچه ها خوابیدند هدفون هاشان را از گوششان بیرون بیاورم . موقع خواب هم آهنگ گوش میدادند !! متاسفانه هر نوع آهنگی ! برایشان عادی شده بود .

قطعا موسیقی هایی وجود دارند که مباح باشند ولی تخدیر خاصیت همیشگی موسیقی است و این امر باعث می شود درباره ی آن با احتیاط رفتار کنیم.

 

پی نوشت :


1-     خدایا ما را به مخدر های الهی خود معتاد کن . مخدرهایی که دوای درد ما باشند

2-     موسیقی زیبایی را هم ضمیمه می کنم 


به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست       عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست


التماس دعا

  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله الرحمن الرحیم


به این فکر میکردم که رضایت یعنی چه و کی حاصل می شود . اولین سوالی که باید پاسخ میدادم این بود که در دنیایی که تدبیر امورش بدست خداست میتوان ناراضی بود ؟

مردی پیش عارفی رفت و اصرار کرد که اسم اعظم خداوند را به او بیاموزد . می گویند اگر کسی اسم اعظم خدا را بداند قدرات های ماورائی پیدا کرده و میتواند در دنیا دخل و تصرف کند .مدام عارف امتناع میکرد و او اصرار . نهایتا قرار بر این شد که مرد شش ماه به همراه عارف باشد و در جوار او تحصیل علم کند و طریقت حق را بپیماید و در این راه با جهد و کوشش وارد شود.

شش  ماه به پایان رسید و عارف گفت حالا زمان آن رسیده است که اسم اعظم را به تو بیاموزم . اینبار مرد امتناع کرد و از عارف خواست نیاموزد به او . عارف پرسید چرا ؟ مگر تو نبودی که این قدر مشتاق قدرت بودی ؟

مرد : دقیق که فکر میکنم می بینم آن روز ، اصرار من ناشی از آن بود که فکر میکردم خدا کارش را خوب انجام نمی دهد . میخواستم قدرت دخل و تصرف در این دنیا را بدست آورم تا مشکلات جهان خدا را حل کنم . به داد محرومان برسم ، به دنبال آه مظلومان بروم و حقشان را از ظالمان بستانم ، بیماری های لا علاج را ریشه کن کنم و تدبیر امور بدست گیرم .

ولی پس از شش ماه فهمیده ام که تدبیر مخلوق کجا و تدبیر خالق کجا . همه چیز زیبا و عادلانه در جای خود قرار گرفته است. گرفتاری ها و گشایش هایش ، درد ها و سکون هایش ، ظالم و مظلومش و ...  همه وهمه بسیار مدبرانه در کنار هم قرار گرفته اند تا تعالی نوع بشر را بیشترین کنند . چرا قدرتی را بدست بیاورم که با بی تدبیریم منجر به فساد شود در صورتی که تدبیر امور جهان به دست خداییست که حکیم ترین  و مهربانترین و عادل ترین است .

پس نارضایتی مخلوق از خالق معنی ندارد . نارضایتی مخلوق از هر چه از خالق نشات گرفته معنا ندارد و هیچ چیز در این دنیا نیست که منشا گرفته از خالق نباشد . ولی مسئله به این سادگی نیست . همین خدا که تدبیر امور در دست اوست قسمتی از این تدبیر را بدست مخلوقش داده است . مسئولیت عجیبی است. یک مخلوق در تدبیر امور جهانی که خالق آفریده موثر است ! و مخلوقات زیر بار این مسئولیت نرفتند مگر انسان . و انسان مختار شد .

هیچ مخلوقی حق نارضایتی ندارد جز انسان . زیرا که تدبیر امور همه مخلوقات کاملا بدست خداست ولی انسان در تدبیر امور خود موثر است و خود تقدیر خود را رقم میزند . حق ندارد از خدایش و تدبیر خدایش ناراضی باشد ولی حق دارد از خودش ناراضی باشد

تدبیر همه چیز در دست خداست و چقدر خیال انسان راحت است از موضوعاتی که در آن موثر نیست . در شرایط محیط ، رفتار دیگران ، شرایط آب و هوایی ، بیماری و ...

چگونه می شود فهمید که یک نابینا کاملا از زندگیش راضی باشد و یک انسان مستعد ، سالم و ثروت مند از زندگیش ناراضی؟ تحلیل آن ساده است . خدا بهترین ها را برای هر کدام ساخته است. ما نمیدانیم ولی خدا میداند که نابینا بودن برای اولی بهترین اتفاق است . و سالم و ثروت مند بودن برای دومی بهترین است . اولی از ظرفیت هایش استفاده کرده و فاصله ی کمی بین او و یک بنده ی نابینای ایده آل خدا وجود دارد ولی دومی از ظرفیت هایش استفاده نکرده است و فاصله ی زیادی بین او و بنده ی ایده آل خدا با آن شرایط وجود دارد .

و من از خودم ناراضی هستم . هر کجا بیشتر در تدبیر امورم نقش داشته ام بیشتر ناراضی هستم . بهترین دوران زندگیم دوران قبل از مکلف شدنم بوده است و دوران دانشگاه بدترین دوران زندگیم بوده است . نه به خاطر مشکلات بلکه به خاطر خودم . برایم مثل روز روشن است که خدا همیشه بهترین را برایم خواسته و میخواهد .

در سخت ترین شرایط امام حسین در کربلا راضی ترین فرد بود و زینبش می گفت جز زیبایی ندیده است . چه رسد به مشکلات و سختی های پیش پا افتاده ی ما . به کربلا و عاشورا که نگاه کنیم به خودمان اجازه نمیدهیم از دورانی از زندگیمان  ناراضی باشیم مگر آنکه بدیش را در خود بیابیم .

 

پی نوشت :

      بنده ای به خدایش گفت : اگر سرنوشت مرا تو نوشتی پس چرا آرزو کنم؟!

خدایش گفت : شاید نوشته باشم هر چه آرزو کند !!!

 

 

 

 

  • محمد حسین متالهی اردکانی