موتٌ فی عزِّ خیرٌ من حیاه فی ذل

مشخصات بلاگ
مطالب پربحث‌تر

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حکومت دینی» ثبت شده است

بسم الله الهادی


مرتضی پاشایی را قبل از فوتش نمیشناختم. البته بعد از فوتش فهمیدم صدایش برایم آشنا بوده است. نمی خواهم درباره ی او صحبت کنم. شنیده ام پسر بسیار خوبی بوده، محب اهل بیت و اهل نماز اول وقت و ...

ایشالله همه هنرمندانمون این جوری باشن. ایشالله خدا رحمتش کنه


چیزی که برام جالب بود تفاوت برخورد مردم و حاکمیت با دو فوتی بود که پشت سر هم اتفاق افتاد. فوت آیت الله مهدوی کنی و فوت خواننده ی عزیز مرتضی پاشایی . اینجا نمی خواهم ارزش گذاری کنم و نمی خواهم بگویم کدام یک از این دو واقعه دردناک است. نمی خواهم مقایسه کنم جامعه ای که  برایش فوت یک عالم دردناک تر است جامعه ی بهتری است و یا جامعه ای که فوت یک هنرمند را دردناک می داند؟


احساسی که ذی این دو اتفاق به من منتقل شد را بازگو میکنم. احساسی که صرفا جرقه ای بود برای فکر روی موضوع رابطه ی حاکمیت و مردم. امام و امت

صحبت های مردم در کوچه و بازار و بی آر تی  و ... ، فضای فیسبوک و اینستاگرام و واتس آپ و غیره و فضای تلویزیون این احساس رو به بنده منتقل کرد که از دید حاکمیت ضایعه ی فوت عالم دینی بسیار دردناک فهمیده شد و وزن زیادی گرفت. هر نهادی که به نحوی به حاکمیت متصل یود به این ضایعه وزن داد در صورتی که در کف جامعه وزن زیادی نداشت. بالعکس از دید مردم فوت هنرمند دردناک تر بود. مردم برای او که صدایش در گوششان بود گریه میکردند. برایش از ته دل دعا میکردند. حتی مذهبی هایی که آن هنرمند را میشناختند  با وجود احترام زیادی که برای عالم قائل بودند قلبا برای هنرمند بیشتر ناراحت شدند. این گویای چه جیزی است؟

این بیش از یک حس نبود و و هیچ کار آماری و علمی خاصی هم پشتیبان آن نیست. حتی اگر اثبات هم شود یک مثال برای تبیین رابطه ی حاکمیت و مردم به طور کلی چیزی را اثبات نمی کند. ولی به هر حال من این حس را جرقه ذهن خودم و شما قرار میدهم تا به گسیختگی مردم و حاکمیت از یکدیگر فکر کنیم.

جدایی و گسیختگی مردم از حاکمیت به وجود اعتراض و نارضایتی در مردم نیست بلکه گسیختگی به معنای عدم اشتراک بین دغدغه های حاکمیت و دغدغه های مردم است. گسیختگی مردم و حکومت یعنی نداشتن زبان مشترک. بگذارید منظورم را دقیق تر بگویم. به نظر من وجود دعوا و اختلاف نظر بین مردم و حاکمیت در یک موضوع نشان از عدم جدایی حکومت و مردم دارد. در محل اختلاف نظر بین مردم و حاکمیت در یک موضوع اگر چه راه حل ها متفاوت است ولی هردو روی موضوع وحدت دارند. دو نفر وقتی با هم دعوا می کنند یعنی هر دو اهمیت موضوع مورد دعوا را تصدیق می کنند. و این خود از جنس وحدت است. 

گسیختگی یعنی حاکمیت دغدغه هایی داشته باشد که مردم اصلا نمی فهمند یعنی چه؟ برای چه؟ شاید در ابتدای امر ناراضی هم نباشند. شاید گسیختگی به این باشد که حاکمیت عزای عمومی اعلام کند ولی مردم احساس عزا نکنند. ناراضی نیستند ولی نمی فهمند چرا عزای عمومی شده؟ از خود می پرسند چجور عزای عمومی شده که ما احساس عزاداری نمی کنیم؟ والبته عکس ان هم هست. گسیختگی وقتی است که حاکمیت نفهمد دغدغه های مردم چیست؟

سوالات زیر سوالات مهمی هستند:

1- گسیختگی مردم و حاکمیت لزوما با نارضایتی مردم و حکومت همراه است یا نارضایتی صرفا یکی از نتایج ممکن گسیختگی است؟

2- حکومت ایدئولوژیکی که میخواهد مردمش را به سمت آرمانش هدایت کند چقدر به عدم گسیختگی با مردمش نیاز دارد؟

3- به فرض اینکه جلوگیری از گسیختگی برای هدایت لازم باشد، ملزومات حفظ این اتصال چیست؟

4- چه حدی از این اتصال لازم است؟ این اتصال را به چه قیمتی باید حفظ کرد؟ 

5- چگونه حکومتی هم مردمی میشود و هم آرمانگرا؟ اگر دغدغه های مردمی از دغدغه های آرمانی زاویه گرفت، رفتار ایده آل حکومت چیست؟ مصلحت یعنی چه؟

6- اگر حاکمیتی دچار مردمی است که توسط نیرو هایی بیرون از حاکمیت نیز راهبری می شوند، راهبرد حاکمیت چه باید باشد؟ حاکمیت چگونه در عین حفظ ارتباط با مردم نسبت به نیروهای بیرونی منفعل نشود؟

7-- رابطه ی بین مردم و حاکمیت در یک نظام لیبرال دموکراسی چیست؟ (نظام لیبرال دموکراسی حکومتی است که تنها آرمانش ، بی آرمان بودن جامعه است)

  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله


کرسی آزاداندیشی

با موضوع : حکومت دینی ، چستی و ضرورت

دانشگاه صنعتی اصفهان ، میان بچه حزب اللهی های طرح ولایت

و بدیهی است که مخالفی نیست . همه ذوب در ولایتند . از من خواستند نقش مخالف را بازی کنم.


کارم شده بود خواندن کتابهای سروش و گوش دادن مناظره های زیبا کلام ، شبهه های کدیور و خلجی و اشکوری

و چرخیدن در جرس و نیلگون و دیگر پایگاه های فساد 

مناظره ی خوبی شد ، دفاع جانانه ای از باطل بود


درست است که ظاهرا من پیروز شدم ولی هیچ کس بیش از خودم نمی دانست از چه مغالطه هایی استفاده می کنم


پی نوشت :


1- باطل نمی تواند خود را عریان و محض نشان دهد . خود را با حق می آمیزد و ارائه می دهد .

2- هر چه باطل را بیشتر تبیین کنی ، مفتضح تر می شود ، عریان تر می شود .

3- باطل را دقیق نگاه کنی همان اجتماع نقیضین است .

4- ان الباطل کان زهوقا


  • محمد حسین متالهی اردکانی