موتٌ فی عزِّ خیرٌ من حیاه فی ذل

مشخصات بلاگ
مطالب پربحث‌تر

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حکومت اسلامی» ثبت شده است

بسم الله الهادی


مرتضی پاشایی را قبل از فوتش نمیشناختم. البته بعد از فوتش فهمیدم صدایش برایم آشنا بوده است. نمی خواهم درباره ی او صحبت کنم. شنیده ام پسر بسیار خوبی بوده، محب اهل بیت و اهل نماز اول وقت و ...

ایشالله همه هنرمندانمون این جوری باشن. ایشالله خدا رحمتش کنه


چیزی که برام جالب بود تفاوت برخورد مردم و حاکمیت با دو فوتی بود که پشت سر هم اتفاق افتاد. فوت آیت الله مهدوی کنی و فوت خواننده ی عزیز مرتضی پاشایی . اینجا نمی خواهم ارزش گذاری کنم و نمی خواهم بگویم کدام یک از این دو واقعه دردناک است. نمی خواهم مقایسه کنم جامعه ای که  برایش فوت یک عالم دردناک تر است جامعه ی بهتری است و یا جامعه ای که فوت یک هنرمند را دردناک می داند؟


احساسی که ذی این دو اتفاق به من منتقل شد را بازگو میکنم. احساسی که صرفا جرقه ای بود برای فکر روی موضوع رابطه ی حاکمیت و مردم. امام و امت

صحبت های مردم در کوچه و بازار و بی آر تی  و ... ، فضای فیسبوک و اینستاگرام و واتس آپ و غیره و فضای تلویزیون این احساس رو به بنده منتقل کرد که از دید حاکمیت ضایعه ی فوت عالم دینی بسیار دردناک فهمیده شد و وزن زیادی گرفت. هر نهادی که به نحوی به حاکمیت متصل یود به این ضایعه وزن داد در صورتی که در کف جامعه وزن زیادی نداشت. بالعکس از دید مردم فوت هنرمند دردناک تر بود. مردم برای او که صدایش در گوششان بود گریه میکردند. برایش از ته دل دعا میکردند. حتی مذهبی هایی که آن هنرمند را میشناختند  با وجود احترام زیادی که برای عالم قائل بودند قلبا برای هنرمند بیشتر ناراحت شدند. این گویای چه جیزی است؟

این بیش از یک حس نبود و و هیچ کار آماری و علمی خاصی هم پشتیبان آن نیست. حتی اگر اثبات هم شود یک مثال برای تبیین رابطه ی حاکمیت و مردم به طور کلی چیزی را اثبات نمی کند. ولی به هر حال من این حس را جرقه ذهن خودم و شما قرار میدهم تا به گسیختگی مردم و حاکمیت از یکدیگر فکر کنیم.

جدایی و گسیختگی مردم از حاکمیت به وجود اعتراض و نارضایتی در مردم نیست بلکه گسیختگی به معنای عدم اشتراک بین دغدغه های حاکمیت و دغدغه های مردم است. گسیختگی مردم و حکومت یعنی نداشتن زبان مشترک. بگذارید منظورم را دقیق تر بگویم. به نظر من وجود دعوا و اختلاف نظر بین مردم و حاکمیت در یک موضوع نشان از عدم جدایی حکومت و مردم دارد. در محل اختلاف نظر بین مردم و حاکمیت در یک موضوع اگر چه راه حل ها متفاوت است ولی هردو روی موضوع وحدت دارند. دو نفر وقتی با هم دعوا می کنند یعنی هر دو اهمیت موضوع مورد دعوا را تصدیق می کنند. و این خود از جنس وحدت است. 

گسیختگی یعنی حاکمیت دغدغه هایی داشته باشد که مردم اصلا نمی فهمند یعنی چه؟ برای چه؟ شاید در ابتدای امر ناراضی هم نباشند. شاید گسیختگی به این باشد که حاکمیت عزای عمومی اعلام کند ولی مردم احساس عزا نکنند. ناراضی نیستند ولی نمی فهمند چرا عزای عمومی شده؟ از خود می پرسند چجور عزای عمومی شده که ما احساس عزاداری نمی کنیم؟ والبته عکس ان هم هست. گسیختگی وقتی است که حاکمیت نفهمد دغدغه های مردم چیست؟

سوالات زیر سوالات مهمی هستند:

1- گسیختگی مردم و حاکمیت لزوما با نارضایتی مردم و حکومت همراه است یا نارضایتی صرفا یکی از نتایج ممکن گسیختگی است؟

2- حکومت ایدئولوژیکی که میخواهد مردمش را به سمت آرمانش هدایت کند چقدر به عدم گسیختگی با مردمش نیاز دارد؟

3- به فرض اینکه جلوگیری از گسیختگی برای هدایت لازم باشد، ملزومات حفظ این اتصال چیست؟

4- چه حدی از این اتصال لازم است؟ این اتصال را به چه قیمتی باید حفظ کرد؟ 

5- چگونه حکومتی هم مردمی میشود و هم آرمانگرا؟ اگر دغدغه های مردمی از دغدغه های آرمانی زاویه گرفت، رفتار ایده آل حکومت چیست؟ مصلحت یعنی چه؟

6- اگر حاکمیتی دچار مردمی است که توسط نیرو هایی بیرون از حاکمیت نیز راهبری می شوند، راهبرد حاکمیت چه باید باشد؟ حاکمیت چگونه در عین حفظ ارتباط با مردم نسبت به نیروهای بیرونی منفعل نشود؟

7-- رابطه ی بین مردم و حاکمیت در یک نظام لیبرال دموکراسی چیست؟ (نظام لیبرال دموکراسی حکومتی است که تنها آرمانش ، بی آرمان بودن جامعه است)

  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله


- تو حرفات مدام مثال دودوتا چهارتا میزنی ، خودت رو جای معلم میزاری و میگی بقیه دانش آموزا دارن اشتباه می کنن. اگر تو جامعه همه این جوری فکر کنن که فکر خودشون دودوتا چهارتاست ...

- بازم میخوای ریشه ی تفکر رو بزنی؟!

- نه ربطی به تفکر نداره. قضیه تناقض عملی حرف تو با نظم عمومی جامعه است.

-چه تناقضی؟

- تا جایی که فهمیدم شما تو نظام فکریت فقط به یقین و عقل خودت تکیه می کنی. خودت رو محور قرار میدی

- مگه شما به عقل دیگران تکیه می کنی؟ مگه میشه به عقل دیگران تکیه کرد؟! من عقلم رو قاضی میکنم بعد اون خدا رو محور قرار میده

- خلاصه شما فقط به تشخیص خودت عمل میکنی. خدا رو هم چون حق تشخیص دادی محور قرار میدی.

- مگه شما به تشخیص دیگران عمل میکنی؟!

- این رویکرد شما تو زندگی شخصی اشکال نداره ولی وقتی صحبت از زندگی اجتماعی میشه قضیه متفاوته. حاکم نمیتونه خودش طرفدار فکر خاصی باشه. باید نماینده ی همه ی مردم باشه. چون حاکم همه ی مردمه. مردم باید حاکم خودشون رو خودشون انتخاب کنن و حاکم همه مردم رو به یک چشم ببینه تا حق همه محفوظ بمونه. تا اقتدارگرایی و ظلم جریان نداشته باشه. حکومت مثل یک چتری باید باشه که همه مردم زیرش جا بشن

- خوب آقا حالا که از نظام فکری صحبت کردی بیا هر کدوم حرف اون یکی رو تو زمین بازی خودمون تحلیل کنیم.

- منظور؟

- یعنی اینکه تو نظام فکری شما فکر من مشکل داره. به نظر شما با طرز تفکر من نمیشه حکومت عادلانه برقرار کرد. خوب یک هیچ به نفع شما

- آفرین پسر خوب که حق رو می پذیری!

- نه تموم نشده، نوبت فکر شماست که بیاد تو نظام فکری من. طرز تفکر شما هم تو نظام فکری من غلط و اصلا مضحک به نظر میاد! یک یک مساوی

- خوب لااقل توضیح بده چرا گل خوردم!

- لازم نیست توضیح بدم چون شما میگی به نظرات همه مردم باید احترام گذاشت!! ولی خوب چون پرسیدی توضیح میدم. حاکم برای ایجاد نظم، در جان و مال انسانها دخل و تصرف میکنه. اصلا لازمه ی حکومت دخل و تصرف در جان و مال افراده. کسی حق داره تو چیزی دخل تصرف بکنه که صاحبش باشه. خدا صاحب ماست و اون حق حکومت داره و اون تعیین میکنه کی حاکم باشه. پس اکثریت مردم حق ندارند بر جان و مال جامعه دخل و تصرفی داشته باشند. پس یک یک مساوی

- خوب پس تو هم فهمیدی اگر هر کسی فکر خودش رو محور قرار بده همه با هم یک یک میشن و بعد اوضاع به هم میریزه

- آقا تقلب نکن. این جملات معنیش این بود که تو بردی ولی هنوز یک یک مساوی هستیم. بازی ادامه داره. شما هنوز گل به خودی نزدی

- چرا گل به خودی؟

- شما گفتی حاکم نباید خودش طرفدار عقیده ی خاصی باشه. آیا حاکم شما نباید معتقد باشه که باید همه رو به یک چشم ببینه؟ خود این یک نوع اعتقاد نیست؟ آیا همه مردم این طور فکر میکنن؟ حداقل میدونم مسلمونا و مسیحی ها و یهودیها و ... این جور فکر نمی کنن. فقط لیبرال دموکرات ها این جوری فکر می کنند. پس حاکم شما خودش طرفدار یک نظر خاصه! اینم گل به خودی . دو یک به نفع من. 

- گیر میدی ها

- گیر چیه؟ حاکم شما هم داره به تشخیص خودش عمل میکنه. مثل من که دارم به تشخیص خودم عمل میکنم. من حداقل گل به خودی نزدم. حاکم شما میگه من برای نظر همه مردم ارزش مساوی قائلم چون حاکم همه مردم هستم. پس همه به یک اندازه در انتخاب من سهیم هستند و باید رای بدهند. حاکم شما حق ندارد بین نظرات مختلف داوری کند پس می گوید مردم بیایند و رای بدهند و او را انتخاب کنند. حالا اگه یک نفر اصلا با مکانیسم رای گیری مخالف باشه شما به نظرش احترام میزارید یا نه؟ اگر رای گیری کنید یعنی بدون دلیل نظر خودتون رو بر یک نظر دیگه ترجیح دادید.حاکم شما به مخالف رای گیری و موافق رای گیری به یک چشم نگاه میکنه؟ چتر حکومت شما که قرار بود همه برن زیرش، آدم مخالف رای گیری رو چطور زیر خودش جا میده؟؟ سه یک به نفع من ! میخوای بازم گل به خودی ها رو بشمارم ...

- همون حرف قدیمی رو تکرار می کنی. حرفای من خود متناقضه

- بزار تکلیف یک گلی هم که خوردم رو مشخص کنم. من با عقلم به دنبال درست ترین راه برای حکومت می گردم. راه حق را می جویم. حق را که یافتم مطمئن باش برای مواجهه با افکار غلط و غیر مسلمان ها و غیره بهترین راه را جلوی پایم میگذارد. در احکام اسلامی اگر نگاه کنی می بینی بیش از بسیاری از نظام های فکری دیگر مدارا نسبت به فکر مخالف وجود دارد. البته با ضوابط خودش. که ضوابط حقه است.


  • محمد حسین متالهی اردکانی

سلام

بسم رب المستضعفین


در پاسخ به آخرین نظر پست قبلی لازم بود نظراتم را بگم و انشالله دوستان هم اگر نکته ی تکمیلی یا نقدی دارند بفرمایند.

درباره ی نتیجه ی انتخابات و رویکرد صحیح ما درباره ی آن هم پستی خواهم گذاشت 

نظر ایشان عینا در زیر درج شده است 


سلام همه مطالب رو درمورد انتخابات خوندم خواستم بگم ای کاش همه ی شماهایی که طرفدار یکی هستین میفهمیدین که همشون دروغ میگن یکی مثه احمدی نژاد فحش میده یکی مثه هاشمی طاغوتی زندگی میکنه یکی مثه جلیلی ریاکاره ویکی و یکی ویکی.............

برادرانم وخواهرانم به خدا قسم هیچ کدومشون دلشون واسه شماها نمیسوزه ولی دلم میسوزه واسه همه ی مردم که به خاطر نجات خودشون از اصول گرایان به اصلاح طلب ها پناه می برن ولی نمیدونن (شایدم میدونن) که اینا هم مثه اونا دزدی هاشون شروع شده ، پارتی بازی هاشون شروع شده و........

بخدا دلم از همشون خونه ......خیلی خونه.......

برادرم شما که دم از حمایت از اسلام میزنی تورو بخدا قسمت میدم که این حمایتای الکی رو از کسی نکن

خسته نشدی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از دروغ از ریا از گناه از اینکه به اسم اسلام هرکاری که میخوان میکنن ،ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خسته نشدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه میخوای از کسی حمایت کنی از امام زمانت از مهدی موعود حمایت کن که عاشق خدا و اسلام هست.........


برای اینکه بحث دقیقی داشته باشیم باید طی چند مرحله صحبت کنیم. در هر مرحله که نظرهامون مثل هم بود با توافق به مرحله ی بعد میریم . اگر نظرتون مخالف بود در همون مرحله بگید که با هم گفت گو کنیم.


یک : آیا قبول داریم خدایی یکتا که قادر مطلق است ، خیر مطلق است ، ما را آفریده ، نه بیهوده بلکه هدفمند ؟ و آیا قبول داریم حکمتش ایجاب می کند که حتما برنامه ای جامع که ما را به غایتمان برساند به ما بدهد؟

من قبول دارم


دو : آیا قبول داریم وظیفه ی ما این است که برای هر کاری که می خواهیم انجام دهیم ببینیم خدا چه می خواهد تا آن را انجام دهیم؟ آیا قبول داریم اینکه خدا از ما چه می خواهد و برنامه اش برای هدایت ما چیست همه در قالب دین اسلام به ما عرضه شده است؟ آیا قبول داریم سوالاتمان را باید به اسلام عرضه کنیم و با توجه به پاسخ اسلام عمل کنیم؟

(قبول این مرحله یعنی اگر یقین پیدا کردیم اسلام گزاره ی x را تایید می کند ، نسبت به صحت گزاره ی x ذره ای شک نداریم و آن را فصل الخطاب میدانیم)

من حرف اسلام را به عنوان حرف حق و مبنای عملکردم قبول دارم حتی اگر در تحلیل آن حرف بصورت مستقیم توانا نباشم.


سه : آیا اسلام دین سیاسی است یا دین شخصی؟ به دنبال ایجاد حکومت اسلامی هست یا نه؟

به نظر من دین اسلام کاملا سیاسی است و به دنبال ایجاد حکومت اسلامی نیز هست زیرا عدالت و آزادی اجتماعی را برای کمال انسان اصل بنیادی میداند. واضح تر بگویم . مگر می شود دینی را که صراحتا احکام حکومتی دارد را دین غیر سیاسی خواند؟


چهار : آیا حکومت اسلامی فقط توسط امام مهدی ایجاد می شود و ایجاد حکومت اسلامی قبل از آن امام جرم است یا نه ؟

به نظر من قطعا نه . می گویند کسی که در انتظار سحر است اگر بتواند حداقل شمعی روشن می کند تا از تاریکی مطلق رهایی یابد! ما هم قبول داریم که هیچ حکومتی حکومت حضرت مهدی نمی شود ولی آیا باید چون حضرت مهدی غائب هستند و نمی توانند حکومت اسلامی را در دست بگیرند همه احکام اجتماعی و حکومتی اسلام را که در دینمان آمده رها کنیم؟

نه باید تا جایی که می توانیم تلاش کنیم احکام اسلام جاری شود.حق نداریم از اجرای حتی یک حکم اسلام که در قالب حکومت اسلامی اجراشدنی است صرف نظر کنیم. به 100 نمی رسیم ولی این دلیل نمی شود چون به 100 نمی رسیم 30 را هم رها کنیم. پس اگر می توانیم وظیفه داریم حکومت تشکیل دهیم. و تشکیل این حکومت اسلامی خود حمایت از امام زمان است.


پنج : قبول داریم بواسطه حضور انسانهای غیر معصوم ، حکومت و حکومت داری فرایندی دارای خطاست و این خطا لزوما ربطی به عدم مشروعیت کل حکومت ندارد؟

منظورم رو واضح تر بگم . در حکومت امام علی هم که معصوم بود به خاطر استفاده از کارگزاران غیر معصوم خطاهای زیادی رخ می داد. آیا وجود این خطاها اصل حکومت امام علی را زیر سوال می برد؟

قطعا نه


شش : دو فرض درباره ی جمهوری اسلامی ایران متصور است:

1- حکومتی است که مستقل از گذشته ی آن اکنون صرفا زیر پرچم اسلام در حال حکومت است در حالی که اجرای احکام اسلام برایش مهم نیست. در واقع از اسلام صرفا برای پوشاندن فعالیت های دلخواهش استفاده می کند و اسلام را برای بقای حکومت وسیله قرار داده و نه هدف (نفاق کلی نظام و راس نظام نسبت به اسلام)

2- حکومت امام علی که معصوم بودند خطاهای زیادی داشت چه برسد به این حکومت که در راس آن هم فردی معصوم نیست. نظر دوم بر این معتقد است که این نظام دارای ایرادات جدی و اساسی است. ناکارامد است. وضعیت آزادی و عدالت در آن اصلا قابل قبول نیست و ...  ولی این ایرادات به معنی آن نیست که کل نظام با قصد و نیت میخواهد از اسلام سواستفاده کند. رویکرد دوم می گوید با کل نظام موافق نیستم ولی با هدفش و کلیت آن موافقم

من معتقد به نظر دوم هستم. مطلب وقتی خون فرقان می شود را بخوانید شاید کمک کند در قبول اینکه گزینه ی دوم صحیح است.حرف های امام خمینی را بخوانید دلتان آرام میگیرد که گزینه ی دوم صحیح است.


هفت : اگر تا اینجا با من آمده باشید اثبات می شود که باید رای داد و در انتخابات حضور پیدا کرد. چون حضور در انتخابات یعنی اعتماد به کلیت نظام. یعنی جمهوریت و اسلامیت نظام برای ما با وجود همه مشکلات هنوز وجود دارد.


هشت: اگر بنا بر حضور است آیا ما وظیفه داریم برای تعیین سرنوشت خود بهترین انتخاب را داشته باشیم یا نه؟ خدا در برابر هر نعمت که به ما داده در آخرت از ما بازخواست می کند که چگونه استفاده کردیم. آیا حق داریم از اینکه می توانستیم در تعیین سرنوشت کشومان دخیل باشیم صرف نظر کنیم؟

نه. وظیفه داریم بهترین را انتخاب کنیم. بهترین بین گزینه های ممکن. شاید به همه گزینه ها ایرادات جدی وارد باشد ولی ما باید بهترین را انتخاب کنیم.


نه : آیا من نباید نسبت به نعمت وبلاگ در آن دنیا جوابگو باشم؟ آیا وبلاگ من نمی توانسته کوچک ترین تاثیری در تعیین سرنوشت خودم و کشورم داشته باشد؟

چرا پس وظیفه داشته ام در از این نعمت هم استفاده کنم و آن پست را بزنم .


این بود دلیل من برای حمایت از آقای جلیلی در وبلاگم.من رو هم خواهشا قسم ندید !!! درباره ی صحبتی که در مورد احمدی نژاد و هاشمی و جلیلی داشتید باید عرض کنم که وقتی می خواهیم صفت یا فعل منفی و بدی را به کسی نسبت دهیم باید ببینیم اولا آیا آن فرد واقعا آن صفت را دارد یا نه ( باید یقین کنیم تا تهمت نزده باشیم) و ثانیا اگر یقین پیدا کردیم لازم است بازگو کنیم یا نه ( تا غیبت نشود)


صحبت شما مصداق غیبت نبود. فقط این نکته را بگویم که ریا مربوط به نیات درونی افراد است و ما نمی توانیم با اطمینان از ریا یا اخلاص فردی بگوییم. چون وسیله ی نیت سنجی وجود ندارد.


موفق و پیروز باشید





  • محمد حسین متالهی اردکانی