موتٌ فی عزِّ خیرٌ من حیاه فی ذل

مشخصات بلاگ
مطالب پربحث‌تر

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «جوان» ثبت شده است

بسم رب الزهرا


سخت ترین داغ، داغ مادر است

مادری به بزرگواری فاطمه، به جوانی فاطمه

و مصیبتی به بزرگی مصیبت فاطمه، به بزرگی مصیبت علی

یابن الحسن از این ناراحتم که به جای تسکین درد بزرگت با غفلتم نمک به زخمهایت می زنم

درست است که نمک خورده ام و نمک دان شکسته ام ولی ...

ولی صادقانه می گویم. فاطمه ...

فاطمه مادر همه ماست

همه ناراحتیم ...


پی نوشت :

وقتی خون ، فرقان می شود

دنیای فاطمه

آرام می گویم ...


  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم رب الحسین

 

هنوز پدر نشده ام (حتی همسر هم !) و ارتباطات پدر و پسری را خوب نمی فهمم

ولی دست و پا شکسته چیزهایی دیده‌ام

 

هنگام خداحافظی به سمت تهران حسرت را در نگاه پدرم به وضوح دیده ام

در حالی که میدانند به زودی، سالم و سرحال، باز خواهم گشت

 

هنگام هر وصل بعد از فراق های کوتاه، گرمی و فشار آغوش او را دیده ام

در حالی که این وصل ها بارها تکرار می شوند

 

هنگام خداحافظی نگاه ممتد او به من تا مرز محو شدنم را دیده ام

در حالی که میدانند این آخرین باری نیست که قد و بالایم را می‌بینند

 

هنگام فراق، اگر کمی طولانی شود، زبان سردشان را که نشان از دلتنگی و اعتراض دارد را دیده ام

در حالی که من پسری نیستم که دوری اش سخت باشد

 

هنگام سفر اصرار همیشگی شان برای خرید بلیط سریع‌السیر  جهت دیداری سریع تر، هر چند ساعتی بیش نباشد، را دیده ام

درحالی که من همیشه فراموش می کنم و همیشه بلیط عادی میگیرم

 

هنگام صحبت صلابت پدرانه اجازه نمی دهد، ولی احساسات لطیف و عریان‌ترشان را در توصیفات واسطه ها به وضوح دیده ام

درحالی که من علی اکبر نیستم

درحالی که پدر، حسین(ع) نیست

 

یا حسین

  • محمد حسین متالهی اردکانی