موتٌ فی عزِّ خیرٌ من حیاه فی ذل

مشخصات بلاگ
مطالب پربحث‌تر

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «توحید» ثبت شده است

بسم الله

صبح زود که در رخت خواب هستیم در معرض یک انتخاب هستیم. چندی دیگر در رخت خواب بمانیم یا بیدار شویم. بین این دو اکر باید انتخاب کنیم، باید قضاوت کنیم. درب یخچال را که باز میکنی باید بین غذاهای مختلف به قضاوت بنشینی و چیزی بخوری. موقع رفتن به دانشگاه هم می توانی تاکسی سوار شوی یا اتوبوس و راه منتظر قضاوت توست. همه ی زندگی همه ی انسانها قضاوت است. تفاوت سبک زندگی افراد به تفاوت قضاوت هایشان است. قضاوت ما حس ما موقع مواجهه با یک پدیده است. این که چه چیز را بد می پنداریم و چه چیز را خوب. این که چه رفتاری را زیبا قلمداد میکنیم و چه رفتاری را زشت. قضاوت ما تابع نحوه ی ارزش گذاری ما روی پدیده های اطراف ماست.

تفاوت زندگی یک مسلمان با مسیحی ، تفاوت زندگی یک روستایی با یک شهرنشین و تفاوت زندگی یک سیاه پوست با یک سفید پوست به خاطر تفاوت در نظام ارزشی آنهاست. تفاوت زندگی یک انسان سعادتمند و الهی و یک انسان شقی فقط ناشی از تفاوت در نظام ارزشی آنهاست. از اینجا اهمیت نظام ارزشی ما مشخص می شود. نظام ارزشی ما آن چیزی نیست که آن را می نویسیم یا درباره اش فکر میکنیم. آن است که در زندگی ما جاری است. حاکم بر تمام قضاوت های ماست.

در ادامه می خواهم مفهوم کیفیت را برای کالاها یا خدماتی که به ما ارائه می شود تحلیل کنیم. تحلیلی مبتنی بر دو نظام ارزشی متفاوت، نظام ارزشی توحیدی و نظام ارزشی مدرن. تعریف نظام ارزشی مدرن بسیار سخت است چرا که تکثر جز لا ینفک آن است. عدم احساس تعلق به نیرویی ماورایی که انسان، قضاوت های درست را از او بگیرد از خصوصیات آن است. نظام ارزشی مدرن ابتنای قضاوت ها فقط و فقط به خواست شخصی افراد است. انسان‌خدایی(اومانیسم )مبنای نظام ارزشی انسان مدرن است.

از نگاه یک مصرف کننده ی مدرن کیفیت معنایی جز مطلوبیت یک کالا برای هر فرد ندارد. تامین سلامتی ، راحتی ، طعم خوب ، زیبایی و غیره هیچ کدام تعریف کاملی برای کیفیت نیستند چرا که مطلوبیت برای افراد مختلف ، تحت شرایط مختلف تغییر میکند و قابلیت تعریف دقیق تر ندارد. در دنیای مدرن کیفیت آنجا معنای دقیق تری پیدا میکند که از نگاه تولید کننده به مفهوم کیفیت نگاه کنیم. از نگاه تولید کننده مطلوبیت برای مصرف کننده به معنای پول بیشتری است که حاضر است بپردازد. از نگاه تولید کننده هر چه کالا یا خدمتش گران تر خریده شود کیفیت بیشتری دارد. گاه با تبلیغات نسبت به سلامتی کالایش در صدد افزایش کیفیت آن می رود و گاه با بهبود دادن طعمش و گاه با زیبا تر کردن بسته بندی اش. گاهی هم با منتسب کردن محصولش به یک بازیگر معروف کیفیت آن را بهبود می دهد!

اما در نگاه نظام ارزشی توحیدی ملاک کیفیت چیز دیگری است و به نظر ارتباطی با ارزش پولی ندارد. در نظام ارزشی توحیدی هر کالا با نسبتش با بندگی خدا سنجیده می شود. در نظام ارزشی توحیدی، ملاک خوبی و بدی، طعم و مزه نیست. دوام یا زیبایی یا حتی سالم بودن نیست. در نظام ارزشی توحیدی، من دارای ارزش نیست. جان من ، سلامتی من ، خواب من ، غذای من ، لباس من ، راحتی و رفاه من ، خانه ی من، هیچ کدام ذاتا ارزشمند نیستند. هر کدام از اینها به نسبتی که در مسیر بندگی به عنوان ابزار مورد نیاز باشند ارزش پیدا میکنند نه بیش از آن.

در نظام ارزشی توحیدی کفش خوب راحت ترین کفش نیست چرا که مسلمان می خواهد کفشش به حدی راحت باشد که ضربه ای به فعالیت روزانه اش در راه بندگی نزند. او راحتی بیش از این را نمی خواهد. اتفاقا او از این که وقتی پاهایش را از کفش بیرون می آورد و وارد خانه اش می شود احساس راحتی کند و خدا را شکر کند، لذت می برد. کفش خوب کفشی نیست که آنقدر راحت باشد که پای فرد را حساس و آسیب پذیر کند بلکه کفش خوب کفشی است که با دادن مقدار مناسبی از آسیب روزانه، پای فرد را برای کار شدید برای خدا آماده کند. کفش خوب کفشی است که پایی بسازد که بتواند سخت ترین مسیر ها را برای خدا بپیماید.در نگاه توحیدی کفش خوب کفش گران نیست بلکه کفشی است که پوشنده ی آن هنگام راه رفتن در خیابان نگاه مردم را به سمت خود بر نگرداند حسرتشان را بر نه انگیزد. چرا که حسرت مردم برای مال دنیا آنها را از خدا دور میکند. از نظر مومن کفش خوب کفشی است که بتوان با آن به بهترین وجه برای کارهای خدا روی زمین دوید در عین حال باید به گونه ای باشد که فرد نتواند با ان به احدی تفاخر کند.

زندگی ما مبتنی بر نظام ارزشی ماست. اگر بخواهیم ببینیم واقعا چقدر مسلمانیم و چقدر خدایی هستیم ببینیم در آنجاهایی از زندگی مان که عادات مذهبی رفتارمان را تغییر ندادند، آنجاهایی که نظام ارشی ما در قضاوت هایمان به صورت عریان  تجلی می یابند، چه کاره ایم. وقتی خرید میکنیم . وقتی غذا میخوریم و ... ببینیم مطلوب ما چیست؟با کیفیت ترین غذا و لباس و تب لت و ... را با ملاک های خودساخته میشناسیم یا با ملاک های خدا؟ آیا واقعا چیزی که بهترین برای بندگی باشد را مطلوب تر میدانیم یا آن چیزهایی که خودمان تشخیص میدهیم؟ اعتقاداتمان را بگذاریم کنار و بیاییم ساده ترین رفتار های زندگیمان را موشکافانه نگاه کنیم. خدای نظام ارزشی ما خداست یا خودمان خدای خودمانیم؟ ما خوب و بد خودمان را در کف زندگیمان تشخیص می دهیم یا خدا خوب و بد را تعیین می کند؟


گاهی فکر میکنیم کسانی که عدم وجود خدا رو تئوریزه میکنند، ما را به الحاد می کشانند و خطرناک هستند. در صورتی که آنها اصلا مهم نیستند چرا که آنها، رو بازی میکنند و از همان اول در جبهه ی باطل بودنشان را به هر انسان سلیم النفسی نشان می دهند. آنهایی خطرناک هستند که از مباحات شروع می کنند. کاری به خدا ندارند فقط نوع قضاوت های ما درباره ی غذا و پوشاک و دیگر شئونات زندگی ما را غربی و مدرن می کنند. ابتدا از سطح شروع می کنند و فساد را از کف زندگی ما پیگیری می کنند. وقتی خدا از بطن زندگی مان خارج شد. وقتی زمانش به زمان نماز و مکانش به مسجد و حسینیه محدود شد. آن وقت است که می شود به آن خدای ضعیف شک کرد! آنوقت دیگر سلیم النفس نیستیم و تازه نوبت می رسد به آنهایی که می آیند و الحاد را تبلیغ می کنند. خدا اگر در بطن زندگی نباشد، عادت به اعتقاد به وجود او چقدر ارزشمند است؟


به راستی خدای ما چقدر قدرت مند است؟ و چقدر نظام ارزشی که او تعیین کرده مبنای قضاوت های ماست؟

  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله الرحمن الرحیم


برای اجرای کارهای بزرگ و سخت نیاز به اجرای مدل های کوچک و راحت داریم. قبل از ساختن آن ساختمان های عظیم، ماکت میسازیم. یا قبل از زلزله برای شبیه سازی زلزله، مانور زلزله برگزار میکنیم. شاخصه ی مانور ها این است که راحت تر قابل اجرا هستند. به ما کمک میکنند شرایط واقعی را تا حدودی حس کنیم. 

خدا هم برای ما مانورهایی قرار داده است. ماه رمضانش مانور سبک زندگی اسلامی است.زمان را کوتاه کرده و پاداش و عقابش را شدت بخشیده تا ما را برای خوب زندگی کردن حداقل برای یک ماه انگیزه بخشد. تا زیبایی زندگی خدایی را بچشیم. تا آن دنیا حجت بر ما تمام باشد که لذت عبادت را چشیده ایم و باز خدا را در تمام زندگیمان عبادت نکرده ایم.

نماز ، روضه ، اعیاد و مصائب اهل بیت  و ...  همه مانور هستند. برای بندگی در تمام زندگی ، برای شاد شدن با شادی اهل بیت و ناراحت شدن با نارحتی اهل بیت در هر لحظه از زندگیمان

ولی مقصود من هیچ کدام از این مانورها نیست. از عشق زمینی میخواهم بگویم. همان عشقی که دختر و پسرها گرفتارش می شوند. از آن رابطه ی هیجانی عاطفی خودخواهانه نیز نمی گویم. منظورم روابطی انسانی که حول معامله ی محبت ایجاد می شوند نیست. منظورم همان عشقی است که در آن بی دریغ و بدون توقع جبران، محبت می کنیم. همانی که معمولا پس از ازدواج ایجاد می شود.


ضَرَبَ‌ اللَّهُ‌ مَثَلاً رَجُلاً فِیهِ‌ شُرَکَاءُ مُتَشَاکِسُونَ‌ وَ رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ‌ هَلْ‌ یَسْتَوِیَانِ‌ مَثَلاً الْحَمْدُ لِلَّهِ‌ بَلْ‌ أَکْثَرُهُمْ‌ لاَ یَعْلَمُونَ‌
خداوند مثالی زده است: مردی را که مملوک شریکانی است که درباره او پیوسته با هم به مشاجره مشغولند، و مردی که تنها تسلیم یک نفر است؛ آیا این دو یکسانند؟! حمد، مخصوص خداست، ولی بیشتر آنان نمی‌دانند.

بیشتر ما درگیر خدایان متعددیم. خدایانی که اربابان دل ما هستند. هر کدام زنجیری دارند که ما را با آن به سمتی می کشند. هر کدام ما را از نور به سمت ظلمتی می کشانند. خدایان متعدد ما را از نور واحد به ظلمات متکثر وارد میکنند! والذین کفرو اولیاهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات
افسارمان به دست این اربابان متکثر است.
گاهی مقام و شهرت ما را می کشد گاهی مال و ثروت
گاهی تفاخر و تکبر ما را می کشد گاهی شهوت جنسی
گاهی شکم ما را می کشد گاهی ریا و تظاهر
گاهی حب نزدیکان ما را می کشد گاهی حسادت
گاهی بتی که از خداباوری خود ساخته ایم ما را میکشاند
و ...
و این اربابان گاهی با هم دعوا هم میکنند. در مورد دعوایشان بعدا صحبت میکنم. اینجا تمرکزم روی تکثرشان است. اربابان متعدد و ضعیف. مرکبی را به ذهن متبادر می کند که هزاران تسمه ی کوچک و بزرگ به افسارش بسته اند و هر کسی او را به سمتی میکشاند. این حالت را خیلی هامان تجربه کرده ایم. میتوانیم یک صبح تا شبمان را تحلیل کنیم و ببینیم در هر لحظه تحت فرمان کدام ارباب بودیم.
و خدا قطعا بین این خدایان نیست که اگر باشد آنقدر قدرتمند است که جایی برای دیگر اربابان نمی گذارد. و ما در دنیای تکثرها گرفتار شده ایم. جایی که همه دست به دست هم داده اند تا غفلت کنیم. تا خدا را فراموش کنیم. انسان باشیم و فراموشکار. تا خودمان را از بند یکی از این خداها آزاد میکنبم دیگری افسارش را دور گردن ما میاندازد. آنقدر زیادند که جلوی تفکر ما را میگیرند. جلوی تمرکز ما را میگیرند. و خاصیت این دنیای مدرن هجوم حداکثری این اربابان ضعیف ولی بسیار متعدد است.
ظلم بود در حق ما اگر خدا لذت داشتن دلی که یک ارباب را بیشتر ندارد را به ما نمی چشاند. برای زندگی توحیدی ، برای جدا شدن از تکثر و رسیدن به وحدت نیاز به مانور داشتیم. و مانور رمانتیک خدا همان عشق و محبتی است که بین زن و مرد جعل میکند.
وقتی هیچ چیز به نظرت خوش مزه نمی آید مگر همراه با لبخند او باشد
وقتی زیبایی به تو نفوذ نمی کند چون حس میکنی به سرچشمه ی زیبایی رسیده ای
وقتی شامه ات کور شده و فقط با بوی او بیدار می شود
وقتی تعریف و تمجید دیگران برایت رنگ می بازد و رضایت او تنها معیار رضایت تو است
وقتی تحقیر دیگران ناراحتت نمیکند چرا که او برای تو ارزش قائل است
وقتی هیچ سلیقه و تدبیری برایت نمی ماند و همان می خواهی که او بخواهد
وقتی بیماری اش بیمارت میکند و شادی اش شادت میکند
وقتی بیماری اش در کنار عجزت، تو را شرمنده میکند. شرمنده از این که وجود داری
وقتی عذرخواهی میکنی که وجود داری

در این هنگام است که می فهمی داشتن دلی که تنها یک صاحب دارد چقدر لذت بخش است. و تازه می فهمی که چقدر بدبختی که ارباب ارباب دلت را تا به حال نیافته ای.
و خدا اینگونه با مانور عشق، زندگی توحیدی را تبلیغ می کند. عشق زمینی کوچک لقمه ایست از آن سفره ی دل انگیز عبودیت و بندگی خدا. و لابد برای همین است که خدا مزدوجین را بیشتر از مجردین دوست دارد

و تازه زمان شرمنده شدن است.

پی نوشت:
1- با جرقه ی نظرات شهید مطهری درباره ی عشق



  • محمد حسین متالهی اردکانی