موتٌ فی عزِّ خیرٌ من حیاه فی ذل

مشخصات بلاگ
مطالب پربحث‌تر

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «توبه» ثبت شده است

بسم الرحمن


روز اول ربیع الاول مبارک


مادر می گفت در اعمال این روز زیارت امین الله وارد شده است.


اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا أمینَ اللَّهِ فى اَرْضِهِ وَحُجَّتَهُ عَلى عِبادِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَمیرَالْمُؤْمِنینَ اَشْهَدُ اَنَّکَ جاهَدْتَ فِى اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ وَعَمِلْتَ بِکِتابِهِ وَاتَّبَعْتَ سُنَنَ نَبِیِّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ حَتّى دَعاکَ اللَّهُ اِلى جِوارِهِ فَقَبَضَکَ اِلَیْهِ بِاخْتِیارِهِ وَاَ لْزَمَ اَعْدائَکَ الْحُجَّةَ مَعَ مالَکَ مِنَ الْحُجَجِ الْبالِغَةِ عَلى جَمیعِ خَلْقِهِ 

ابتدا به امامت سلام میکنی ، به جهاد او در راه خدا شهادت میدهی. در ابتدا به تو کمک می کند احساس وظیفه کنی، احساس شرمندگی کنی که امامت حق جهاد را به جا آورده و تو نشسته ای در حالی که حجت برتو تمام شده است. به ارتباط نزدیک امام با خدا که شهادت می دهی دلت میشکند. این فاصله ی زیاد بین تو و امام، بین تو و خدا، شرمندگی را همراه با شوق به ارمغان می آورد تا مقدمه ی خواستن از خدا باشد.

اَللّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسى مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِکَ راضِیَةً بِقَضاَّئِکَ مُولَعَةً بِذِکْرِکَ وَدُعاَّئِکَ مُحِبَّةً لِصَفْوَةِ اَوْلِیاَّئِکَ مَحْبُوبَةً فى اَرْضِکَ وَسَماَّئِکَ صابِرَةً عَلى نُزُولِ بَلاَّئِکَ شاکِرَةً لِفَواضِلِ نَعْماَّئِکَ ذاکِرَةً لِسَوابِغِ آلائِکَ مُشْتاقَةً اِلى فَرْحَةِ لِقاَّئِکَ مُتَزَوِّدَةً التَّقْوى لِیَوْمِ جَزاَّئِکَ مُسْتَنَّةً بِسُنَنِ اَوْلِیاَّئِکَ مُفارِقَةً لاِخْلاقِ اَعْدائِکَ مَشْغُولَةً عَنِ الدُّنْیا بِحَمْدِکَ وَثَناَّئِکَ

توجیهت میکند که مخلوقی در دستگاه قضا و قدر الهی هستی، نعمت ها و بلاها همه از  خدایند و زیبا، دعا میکنی که دوست دار دوستان خدا شوی تا آسمان ها و زمین تو را دوست بدارند. همه از خداست. توشه ی اندکت را به یادمی آوری و جزای الهی را

شاهکار دعا از این جا به بعد است:

وقتی به بچه ای در دامان خدا تبدیل شدی که همه چیزش را در خدا میبیند، با توصیف وصل اولیای الهی تشنگیت را برای خدا بیشتر میکند

اَللّهُمَّ اِنَّ قُلُوبَ الْمُخْبِتینَ اِلَیْکَ والِهَةٌ وَسُبُلَ الرّاغِبینَ اِلَیْکَ شارِعَةٌ وَاَعْلامَ الْقاصِدینَ اِلَیْکَ واضِحَةٌ وَاَفْئِدَةَ الْعارِفینَ مِنْکَ فازِعَةٌ وَاَصْواتَ الدّاعینَ اِلَیْکَ صاعِدَةٌ

من کجا و فروتنان کجا که حیران تو اند؟ چرا راه های وسیع و باز به سوی تو را ندیده ام؟ چرا نشانه هایت را ندیده ام؟ نشانه هایی که برای هر که تو را قصد کند واضح است؟ چرا قلب من مثل قلب عارفین نیست؟ و چرا در زندگیم صدایت نمی کنم؟

احساس دور بودن می کنی در حالی که بسیار نزدیکی، خسران محض

وَاَبْوابَ الاْجابَةِ لَهُمْ مُفَتَّحَةٌ وَدَعْوَةَ مَنْ ناجاکَ مُسْتَجابَةٌ وَتَوْبَةَ مَنْ اَنابَ اِلَیْکَ مَقْبُولَةٌ

در های اجابتش برای آنها باز است. آیا برای من نیز باز خواهد شد؟ جوابت را زود میگیری . کم کم تو را هم بازی می دهند. او ندای هر کس که او را بخواند پاسخ می دهد. خدایا من هم دارم تو را میخوانم. آیا واقعا من هم به این قافله اتصالی دارم؟

بعد می فهمی گناهکاران هم می توانند راه پیدا کنند و توبه شان مقبول است. تازه دلت می شکند. هر چقدر هم که کم استعداد باشی، اگر خوب به این جای کار برسی، قطعا چشمانت نمناک شده است و درست  همین جا ضربه ی آخر را می زند

 وَعَبْرَةَ مَنْ بَکى مِنْ خَوْفِکَ مَرْحُومَةٌ 

و اشک هر کس از ترس تو بگرید مورد رحمت است. پس خدا به تو، به تو گناهکار هم رحم می کند

وَالاْغاثَةَ لِمَنِ اسْتَغاثَ بِکَ مَوْجُودَةٌ وَالاْعانَةَ لِمَنِ اسْتَعانَ بِکَ مَبْذُولَةٌ

به فریادت می رسد و یاریت می کند. انگار دنیا را به تو داده اند، خودت را با وجود این خدا از مخبتین و راغبین و قاصدین و عارفین خیلی دور نمی بینی

وَعِداتِکَ لِعِبادِکَ مُنْجَزَةٌ وَزَلَلَ مَنِ اسْتَقالَکَ مُقالَةٌ وَاَعْمالَ الْعامِلینَ لَدَیْکَ مَحْفُوظَةٌ وَاَرْزاقَکَ اِلَى الْخَلائِقِ مِنْ لَدُنْکَ نازِلَةٌ وَعَواَّئِدَ الْمَزیدِ اِلَیْهِمْ واصِلَةٌ وَذُنُوبَ الْمُسْتَغْفِرینَ مَغْفُورَةٌ وَحَواَّئِجَ خَلْقِکَ عِنْدَکَ مَقْضِیَّةٌ وَجَواَّئِزَ السّآئِلینَ عِنْدَکَ مُوَفَّرَةٌ وَ عَواَّئِدَ الْمَزیدِ مُتَواتِرَةٌ وَمَواَّئِدَ الْمُسْتَطْعِمینَ مُعَدَّةٌ وَمَناهِلَ الظِّماَّءِ مُتْرَعَةٌ

تو بنده ای، تو لغزیده ای، تو عملی نداری، تو مخلوقی، تو استغفار کرده ای، تو حاجت مندی، تو سائلی، تو گرسنه ای و تشنه ای

و او به عهدش با تو وفا می کند، کارهایت را فراموش نمی کند، روزی میدهد، زشتی هایت را میپوشاند، غذایت میدهد و سیرابت میکند

دوباره وقتی شیرفهم شدی که چه هستی و چه خدایی داری دست به دعا می بری

 اَللّهُمَّ فَاسْتَجِبْ دُعاَّئى وَاقْبَلْ ثَناَّئى وَاجْمَعْ بَیْنى وَبَیْنَ اَوْلِیاَّئى بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَعَلِىٍّ وَفاطِمَةَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ اِنَّکَ وَلِىُّ نَعْماَّئى وَمُنْتَهى مُناىَ وَغایَةُ رَجائى فى مُنْقَلَبى وَمَثْواىَ 

و چه دعایی بالاتر از اینکه تو را همنشین خوبان کنند. 


و در انتها لازم است اگر در فضای معنوی خاصی رفتی و شل شدی دوباره تو را برای صحنه های واقعی زندگی که عرصه ی جهاد است آماده کند. خدا را صدا می زند و با معیار خدا صف دوست و دشمن را جدا می کند. نزاع همیشگی حق و باطل را یادآور می شود و تو را در جبهه حق قرار میدهد در حالی که برایش دعا میکنی.

اَنْتَ اِلهى وَسَیِّدى وَمَوْلاىَ اِغْفِرْ لاِوْلِیاَّئِنا وَکُفَّ عَنّا اَعْداَّئَنا وَاشْغَلْهُمْ عَنْ اَذانا وَاَظْهِرْ کَلِمَةَ الْحَقِّ وَاجْعَلْهَا الْعُلْیا وَاَدْحِضْ کَلِمَةَ الْباطِلِ وَاجْعَلْهَا السُّفْلى

 اِنَّکَ عَلى کُلِّ شَىءْ قَدیرٌ 

و حالا نوبت توست که با تکیه بر قدرت خدایت از جایت بلند شوی و حرکت کنی

برای رشد

یاعلی

  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله الرحمن الرحیم


گزاره های پشتیبان : لطفا با دقت مطالعه نمایید

      1- در روایتی آمده است، هیچ گناه صغیره ای همراه با اصرار نیست و هیچ گناه کبیره ای همراه با استغفار نیست. یعنی اگر کسی اصرار بر گناه داشت اگر چه گناهش صغیره باشد تبدیل به کبیره می شود و اگر کسی توبه و استغفار کند اگر گناهش کبیره هم باشد از کبیره بودن خارج می شود.

      2- قرآن در شرح حال متقین :  آل عمران،135:وَ الَّذِینَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ ذَکَرُواْ اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَ مَن یغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ یصرُِّواْ عَلىَ‏ مَا فَعَلُواْ وَ هُمْ یعْلَمُون   یعنی عدم اصرار بر گناه مهمتر از انجام ندادن خود آن است . متقین هم گناه می کنند .

      3- اصرار بر گناه موجب کم شدن قبح آن میشود .

      4- عاقبت اصرار بر گناه از دیدگاه قرآن :  روم ، 10ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساؤُا السُّوآی أَنْ کَذَّبُوا بِآیات اللَّهِ وَ کانُوا بِها یسْتَهْزِؤُنْ. اعتبار روانى و نفسانى نیز با چنین تفسیرى مساعد است زیرا تجربه نشان داده است که انسان معصیت کار گام به گام به خطر مهم نزدیک میشود و تدریجا سر از کفر در مى آورد، یعنى پس از ارتکاب مکرر گناه عادى ، حریم شریعت در نظر او شکسته مى شود و اصل دین الهى و حدود آن در دل و جان او از هیبت مى افتد و از سلطنت و حاکمیت بر روان او عزل مى شود تا حدى که گویا اصلا شریعتى در کار نیست و خبرى از آسمان نیامده و وحیى نازل نشده است 

      5-کافی، ج 7، ص 191، حدیث 2 : بر اثر اصرار برگناه و تکرار آن، محبت آن گناه در دل او ریشه دوانیده، یاد آن گناه بر قلب او غلبه می­کند. 

     6- رسول گرامى مى فرماید: اى بندگان خدا از غور در گناهان و از کوچک شمردن آن بپرهیزید زیرا گناه سبب چیرگى ذلّت (سستى و ضعف در اراده ) بر انسان گنه کار مى شود، تا این که او را در گناهى بزرگ تر وارد مى سازد و پیوسته این ذلّت و سستى در اراده و ارتکاب گناهان بزرگ ، ادامه یابد، تا این که سر از ردّ ولایت وصى علیه السلام و دفع نبوت نبىّصلى الله علیه و آله بر مى آورد و هم چنان ادامه مى یابد تا به بزرگ ترین گناه، یعنى انکار توحید و الحاد در دین خدا منجر مى شود. تفسیر صافى ، ج 1، ص 123، با تحریر و تبیین اندک 

      7- اشد الذنوب ما استهان به صاحبه؛ سخت ترین گناهان آن بود که گنهکار آنرا خوار و کوچک شمرد (نهج البلاغه، حکمت 245)

 

 

در نوشته ی پیشین سه شاخصه ی اصلی مخدر ها را بیان کردیم

 

رضایت کوتاه مدت

ایجاد وابستگی

عادی شدن

 

و اثبات شد که این سه شاخصه با هم یک سیستم با حرکت قهقرایی را ترسیم می کنند.

 

در این جا سعی میکنم نشان دهم :

اولا گناه نیز یک پدیده ی تخدیری است

و ثانیا بیش از خود گناه اعتیاد به گناه و یا گرفتارشدن در منجلاب گناه مذموم است .

 

     1-  اثبات خاصیت تخدیری گناه :

a.       رضایت کوتاه مدت : گناه به واسطه ی اینکه ما دارای ابعاد حیوانی هستیم می تواند باعث احساس شادی و رضایت شود . قوای غضبیه و شهویه ما با بسیاری از گناهان به رضایت میرسند . گرچه هنگامی که از غفلت بیرون می آییم و خود واقعیمان را درک می کنیم این رضایت نفس اماره جای خود را به پشیمانی نفس لوامه می دهد .

b.       ایجاد وابستگی : سرخوشی حاصل شده از گناه موجبات احساس نیاز به آن را در انسان ایجاد می کند . مزه اش را که چشیدی برایش مشتاق تر می شوی . همچنین گزاره  5 را ببینید .

c.       عادی شدن : از دو جنبه قابل بررسی است

                    i.      اولا وقتی گناهی تکرار شد قبح آن در نظر مرتکب کم می شود و این موضوع بدیهی است و نیاز به اثبات یا مثال ندارد . همین امر موجب می شود ارتکاب مجدد آن هر بار از بار قبل آسوده تر باشد . گزاره 7

                      ii.      رضایت ایجاد شده از گناه برای قوای حیوانی انسان بعد از هر بار ارتکاب کمتر می شود . اعتراف گناهکاران در این که در صورت افراط در گناه دیگر احساس رضایتی از گناه نمی کنند دلیلی بر این مدعاست .

در نهایت در اثبات این که این سه شاخصه یک سیستم قهقهرایی را تشکیل می دهند ، گزاره های 4 و 6 را ببینید .

 

     2- گرفتار نشدن در دام تخدیر گناه بسیار مهمتر از گناه نکردن است .


مذمت شدید اصرار بر گناه در ادبیات دینی ما بسیار رایج است . یعنی اصرار بر یک گناه کوچک می تواند بسیار زیانبارتر از ارتکاب یک گناه بزرگ باشد . واضح است که این اصرار و سهل انگاری ریشه در عادی شدن گناه در نظر مرتکب دارد . حرکت تخدیری حرکتی همواره تند شونده است چه به سوی مثبت باشد و چه بسوی منفی و چیزی که باعث این امر می شود همین خاصیت عادی شدن آن است . تخدیر حاصل از گناه انسان را حتی به انکار اصول دین میرساند همانطور که اعتیاد ساده ی بسیاری از معتادان به مرگ منتهی می شود .

سوالی که پیش می آید این است که این تبیین خاص بنده از این دست واقعیات چه دست آوردی دارد ؟

در علوم تجربی همواره به دنبال مدل سازی هستیم . یعنی توصیف واقعیات کافی نیست . سعی می کنیم مدل های دقیق و ریاضی پیدا کنیم که بتوان با آنها رفتار طبیعت را توجیه و پیش بینی کرد . تخدیر در این جا یک مدل است که می تواند برای دقیق شدن بحث ها بسیار مفید باشد . در این باب نیاز به بحث مستقلی است که در اینجا نمی گنجد .

همان طور که مخدر های آشنا خواص متفاوتی دارند ، گناهان نیز بر اساس شدت و ضعف این سه شاخصه در آنها ، انواع متفاوت تخدیر را رقم میزنند. بعضی بسیار خطرناک ترند . مثلا در قرآن برای زنا تعبیر  ولا تقربوالزنا » استفاده شده است . یعنی سیر قهقرایی به سمت آن و بعد از ارتکاب آن بسیار سریع و قدرتمند است . این تعبیر برای بسیاری گناهان دیگر که شاید بزرگ تر هم باشند استفاده نشده است .

منابع گزاره های پشتیبان :

http://yas-ehsas-892.blogfa.com/post/45

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=96576

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=179912

  • محمد حسین متالهی اردکانی