موتٌ فی عزِّ خیرٌ من حیاه فی ذل

مشخصات بلاگ
مطالب پربحث‌تر

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تشنگی» ثبت شده است

بسم الله


سه شنبه بود. دو روز پیش از اربعین امام حسین(ع) . بیشتر از بیست کیلومتر تا کربلا فاصله نداشتیم. ظهر بود. نمیدانم چه شده بود که مدتی آب گیرمان نیامده بود. خب پیاده روی تو گرما آب بدن رو میکشه. به جای آب حسرت آن آب هایی که از پارچ برایمان در لیوان می ریختند را می نوشیدیم. احتمالا بقیه ایرانی ها هم به خاطر مسائل بهداشتی منتظر آب معدنی یا آب لقمه1 بودند همین حس را داشتند. 

از دور یک کوه آب معدنی نمایان شد. اما نزدیک تر که شدیم دیدیم فروشنده است. چند تا ستون جلو تر دوباره فروشنده ای آب بساط کرده بود و کالای با ارزش خود را به قیمت گراف می فروخت. قوانین اقتصادی حاکم بود دیگر. تقاضا زیاد بود پس قیمت باید بالا میرفت. مرد خیری یک بسته 12 تایی آب معدنی خرید. در یک چشم به هم زدن زائران تشنه ی امام حسین ناپدیدش کردند. انزجار همراه این خاطره سبب شد دغدغه ی قدیمی ذهنم آن قدر قدرت پیدا کند تا اینجا طرحش کنم. آخه با تشنگی زائر پیاده امام حسین در راه کربلا هم باید پول درآورد؟2


از بچگی از شیر آب خانه آب میخوردیم. اون اوایل که آب معدنی آمده بود کمی برایم عجیب بود. مگه آب هم بسته بندی می خواد؟ مگه نوشابه است؟ حس می کردم آب معدنی آب متفاوتی است حتما. خواص دارویی دارد. از آن جهت دارو است دارند کالایش می کنند و می فروشند. ولی گذشت زمان نشان میداد نه این همان آب است. مردم تشنه که می شدند میرفتند شیر آبی پیدا می کردند و حالا بطری آبی می جویند. اولین تجربه ی جدی تر من نمایشگاه کتاب تهران بود. راهنمایی بودم. از صبح تا ظهر راه رفته بودیم و در گرمای ظهر هیچ چیز جای آب خنک را نمی گرفت. این بطری ها کارکرد اصلیشان همان کارکرد آب بود. رفع تشنگی. چرا که چادر های بزرگی زیر آفتاب قد علم کرده بودند تا سیراب کردن تشنگاه را با پول معاوضه کنند. و عجب کاسبی خوبی راه انداخته بودند !


همیشه به این فکر میکردم که اگر قبل تر تشنه ای به مغازه ای می رسید، قطعا سلام و علیکی با صاحب مغازه میکرد و آب خنک میخواست. مغازه دار هم با لبخندی او را سیراب میکرد و به سروری وجودش را فرا می گرفت که تشنه ای را سیراب کرده. چه بسا هردو تشنگی امامشان را یادآور می شدند و یاحسین بر لب می آوردند. شاید قبل تر ها مغازه داران آب سرد کن هایی تدارک میدند یا به رسم یزدی های قدیمی کوزه های آب بزرگ در خیابان می گذاشتند و با خط زیبا روی آن می نوشتند "السلام علیک یا اباعبدالله"


ولی امروز احتمالا مغازه داران مثل پفک ، آب را می فروشند و همانطور که پفک هاشان را حراج نمی کنند، علاقه ندارند آب سرد کنی برای عابران تاسیس کنند. آدم های بدی نیستند. نماز می خوانند و روزه می گیرند ولی نمی شوند توقع داشت کالایشان را حراج کنند. آب کالایی است که می فروشند.قبل تر ها اگر پدری به یاد فرزندش آب خوری عمومی تاسیس می کرد و تصویر فرزندش را بالای آب خوری نصب میکرد، مورد دعای همه قرار می گرفت. ولی امروز سوپری نزدیک آب خوری چندان خوشحال نمی شود ...


قبل تر ها تشنگی نیاز بود ولی مایه خواری و عیب نبود. فقیری را می بینم که تا دیروز از آن آب سرد کن ها می نوشید و امروز خیابان ها را پشت سر هم رد میکند و آب سرد کن های از کار افتاده را می شمرد تا به آب برسد. دیروز اگر از مغازه داری آب طلب می کرد خجالت نمی کشید ولی امروز اگر از سوپر مارکت آب بخواهد باید خجالت بکشد. آب کالایی است که ارزش ریالی خودش را دارد3 ...


دنیای مدرن بیش از هر چیز یک خاصیت دارد. همه روند ها را پول و اقتصاد تعیین میکند. تا کجا باید مدرن شویم؟ باید  همه چیز را با کلمات پول ، کالا ، سود ، عرضه و تقاضا نگاه کنیم؟ باید از همه چیز ارزش زدایی کنیم؟ مرز این نگاه اقتصادی منزجر کننده کجاست؟ جامعه ی اسلامی چگونه است؟ در دنیای اقتصاد زده چطور زیبایی ها و ارزش ها را حفظ کنیم؟ چه کار کنیم که در این دنیای مدرن حیاتمان به اقتصادمان گره خورده و اقتصاد این قدر نازیبا می نماید؟


پی نوشت:

1: آب لقمه : اشاره دارد به آب معدنی های لیوانی ، ببخشید نیم لیوانی

2: فضای پیاده روی کربلا فضایی آکنده از محبت و زیبایی است. این اتفاق از آن جهت که در بستر بسیار زیبایی رخ داده بود خیلی زننده بود. چون خیلی تو چشم بود منم بزرگش کردم. حتما برید پیاده روی. از محبت سیرابتون می کنند.

3: شاید علت بزرگ شدن این موضوع در ذهن من بافت شهر یزد باشه. خیابان های یزد همیشه پر از آّب خوری و آب سرد کن بود. 

  • محمد حسین متالهی اردکانی