موتٌ فی عزِّ خیرٌ من حیاه فی ذل

مشخصات بلاگ
مطالب پربحث‌تر

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بندگی» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم


برای اجرای کارهای بزرگ و سخت نیاز به اجرای مدل های کوچک و راحت داریم. قبل از ساختن آن ساختمان های عظیم، ماکت میسازیم. یا قبل از زلزله برای شبیه سازی زلزله، مانور زلزله برگزار میکنیم. شاخصه ی مانور ها این است که راحت تر قابل اجرا هستند. به ما کمک میکنند شرایط واقعی را تا حدودی حس کنیم. 

خدا هم برای ما مانورهایی قرار داده است. ماه رمضانش مانور سبک زندگی اسلامی است.زمان را کوتاه کرده و پاداش و عقابش را شدت بخشیده تا ما را برای خوب زندگی کردن حداقل برای یک ماه انگیزه بخشد. تا زیبایی زندگی خدایی را بچشیم. تا آن دنیا حجت بر ما تمام باشد که لذت عبادت را چشیده ایم و باز خدا را در تمام زندگیمان عبادت نکرده ایم.

نماز ، روضه ، اعیاد و مصائب اهل بیت  و ...  همه مانور هستند. برای بندگی در تمام زندگی ، برای شاد شدن با شادی اهل بیت و ناراحت شدن با نارحتی اهل بیت در هر لحظه از زندگیمان

ولی مقصود من هیچ کدام از این مانورها نیست. از عشق زمینی میخواهم بگویم. همان عشقی که دختر و پسرها گرفتارش می شوند. از آن رابطه ی هیجانی عاطفی خودخواهانه نیز نمی گویم. منظورم روابطی انسانی که حول معامله ی محبت ایجاد می شوند نیست. منظورم همان عشقی است که در آن بی دریغ و بدون توقع جبران، محبت می کنیم. همانی که معمولا پس از ازدواج ایجاد می شود.


ضَرَبَ‌ اللَّهُ‌ مَثَلاً رَجُلاً فِیهِ‌ شُرَکَاءُ مُتَشَاکِسُونَ‌ وَ رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ‌ هَلْ‌ یَسْتَوِیَانِ‌ مَثَلاً الْحَمْدُ لِلَّهِ‌ بَلْ‌ أَکْثَرُهُمْ‌ لاَ یَعْلَمُونَ‌
خداوند مثالی زده است: مردی را که مملوک شریکانی است که درباره او پیوسته با هم به مشاجره مشغولند، و مردی که تنها تسلیم یک نفر است؛ آیا این دو یکسانند؟! حمد، مخصوص خداست، ولی بیشتر آنان نمی‌دانند.

بیشتر ما درگیر خدایان متعددیم. خدایانی که اربابان دل ما هستند. هر کدام زنجیری دارند که ما را با آن به سمتی می کشند. هر کدام ما را از نور به سمت ظلمتی می کشانند. خدایان متعدد ما را از نور واحد به ظلمات متکثر وارد میکنند! والذین کفرو اولیاهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات
افسارمان به دست این اربابان متکثر است.
گاهی مقام و شهرت ما را می کشد گاهی مال و ثروت
گاهی تفاخر و تکبر ما را می کشد گاهی شهوت جنسی
گاهی شکم ما را می کشد گاهی ریا و تظاهر
گاهی حب نزدیکان ما را می کشد گاهی حسادت
گاهی بتی که از خداباوری خود ساخته ایم ما را میکشاند
و ...
و این اربابان گاهی با هم دعوا هم میکنند. در مورد دعوایشان بعدا صحبت میکنم. اینجا تمرکزم روی تکثرشان است. اربابان متعدد و ضعیف. مرکبی را به ذهن متبادر می کند که هزاران تسمه ی کوچک و بزرگ به افسارش بسته اند و هر کسی او را به سمتی میکشاند. این حالت را خیلی هامان تجربه کرده ایم. میتوانیم یک صبح تا شبمان را تحلیل کنیم و ببینیم در هر لحظه تحت فرمان کدام ارباب بودیم.
و خدا قطعا بین این خدایان نیست که اگر باشد آنقدر قدرتمند است که جایی برای دیگر اربابان نمی گذارد. و ما در دنیای تکثرها گرفتار شده ایم. جایی که همه دست به دست هم داده اند تا غفلت کنیم. تا خدا را فراموش کنیم. انسان باشیم و فراموشکار. تا خودمان را از بند یکی از این خداها آزاد میکنبم دیگری افسارش را دور گردن ما میاندازد. آنقدر زیادند که جلوی تفکر ما را میگیرند. جلوی تمرکز ما را میگیرند. و خاصیت این دنیای مدرن هجوم حداکثری این اربابان ضعیف ولی بسیار متعدد است.
ظلم بود در حق ما اگر خدا لذت داشتن دلی که یک ارباب را بیشتر ندارد را به ما نمی چشاند. برای زندگی توحیدی ، برای جدا شدن از تکثر و رسیدن به وحدت نیاز به مانور داشتیم. و مانور رمانتیک خدا همان عشق و محبتی است که بین زن و مرد جعل میکند.
وقتی هیچ چیز به نظرت خوش مزه نمی آید مگر همراه با لبخند او باشد
وقتی زیبایی به تو نفوذ نمی کند چون حس میکنی به سرچشمه ی زیبایی رسیده ای
وقتی شامه ات کور شده و فقط با بوی او بیدار می شود
وقتی تعریف و تمجید دیگران برایت رنگ می بازد و رضایت او تنها معیار رضایت تو است
وقتی تحقیر دیگران ناراحتت نمیکند چرا که او برای تو ارزش قائل است
وقتی هیچ سلیقه و تدبیری برایت نمی ماند و همان می خواهی که او بخواهد
وقتی بیماری اش بیمارت میکند و شادی اش شادت میکند
وقتی بیماری اش در کنار عجزت، تو را شرمنده میکند. شرمنده از این که وجود داری
وقتی عذرخواهی میکنی که وجود داری

در این هنگام است که می فهمی داشتن دلی که تنها یک صاحب دارد چقدر لذت بخش است. و تازه می فهمی که چقدر بدبختی که ارباب ارباب دلت را تا به حال نیافته ای.
و خدا اینگونه با مانور عشق، زندگی توحیدی را تبلیغ می کند. عشق زمینی کوچک لقمه ایست از آن سفره ی دل انگیز عبودیت و بندگی خدا. و لابد برای همین است که خدا مزدوجین را بیشتر از مجردین دوست دارد

و تازه زمان شرمنده شدن است.

پی نوشت:
1- با جرقه ی نظرات شهید مطهری درباره ی عشق



  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله الطیف

وقتی مشتق بندگی نسبت به اختیار صفر می شود

 

مقدمه : اگر تابع پیوسته و مشتق پذیری داشته باشیم برای پیدا کردن ماکزیمم و مینیمم های آن تابع مشتق آن ، که شیب تابع را به ازای هر X   به ما می دهد ، مساوی صفر قرار می دهیم و ...

 

و سوال اینجاست که ما چقدر مختار هستیم ؟ به نظر من دقیقا به همان اندازه که تجلی جلوه های زیبای بندگی بیشترین شود .  قبل از اینکه دلایل را بیاورم لازم است بگویم بندگی از جنس بندگی فرشتگان مد نظر من نیست . آن بندگی از روی اجبار است . من در این نوشته به بندگی منتج از عشق اصالت داده ام.

 

دو دنیای خیالی را در نظر بگیرید .

یک : دنیای تفریط در بشارت و انذار

در این دنیا خدا اسلام را با همه زیبایی هایش معرفی می کند . پیامبرش از یگانگی و صفات خدا می گوید ، از عدل خدا می گوید و اینکه هیچ عملی بی جواب نمی ماند و ...   ولی هیچ اشاره ای به بهشت و جهنم نمی کند . بشارت و انذار جدی نداریم . دنیای زیبایی است از آن جهت که در این دنیا هر که رهیافته باشد ، حتما انسان بسیار خالصی است . همه خدا را عبادت می کنند به سان آزادگان و خبری از عبادت تاجران و اسیران نیست . البته اگر چه در این دنیا جلوه های بندگی بسیار زیبا هستند ولی می توان حدس زد که تعدادشان بسیار کم است . در این دنیا هیچ عامل بیرونی وجود ندارد که به زندگی فرد جهت دهد . هیچ بشارت و انذاری نیست . انسان است و اختیارش و انتخابش

 

دو : دنیای افراط در بشارت و انذار

در این دنیا هرکس به سن تکلیف می رسد را به یک تور می برند . می برندش یک دور کامل همه طبقات بهشت و جهنم و همچنین پل صراط و میزان و ... را نشانشان می دهند و بعد به دنیا بر می گردند تا طی طریق کنند. اگر در دنیای قبلی هیچ انگیزه ی خارجی نبود و انسان فقط باید با تشخیص خودش دست به انتخاب می زد ، در این دنیا انسان تا حد زیادی مجبور است. یعنی انگیزه ی خارجی آنقدر قویست که هر کس از حداقل عقل برخوردار باشد لاجرم مسیر حق را دنبال خواهد کرد . در این دنیا تقریبا همه راه درست را پیگیری می کنند ولی دنیا پر از تاجر و اسیر خواهد شد . برعکس دنیای قبل در این دنیا جلوه های بندگی زیبا نیستند ولی تعدادشان بسیار زیاد استکمال .

 

اگر تجلی بندگی نوع بشر در طول کل تاریخ را بخواهیم تعریف کنیم می شود از جنس تعداد راهیافتگان ضرب در ارزش راهیافتگی . واضح است که هیچ کدام از دو دنیا تجلی بندگی بشر را ماکسیمم نمی کنند . یکی تعداد را بسیار کم کرده و دیگری ارزش بندگی را . تجلی بندگی به صورت تابعی از میزان اختیار قابل بیان است . تابعش را من نمی دانم . ولی خدا می داند .

 

به نظرم خدا از تجلی بندگی نوع بشر نسبت به اختیار مشتق گرفته است و مشتق را مساوی صفر قرار داده و مطابق با پاسخ این معادله جهان را طراحی کرده است . بشارت ها و انذار ها و سختی ابتلاها و امتحان ها همه دقیقا طوری تنطیم شده اند که تجلی بندگی ماکسیمم شود.

 

الهی

اهدنا الصراط المستقیم

  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله الرحمن الرحیم


قربان جلوه گاه تعبد است و آن را به اوج می رساند . تعبدی که فلسفه  خلقت ماست . و ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون .

هضم این آیه  گاهی سخت است. یعنی غایت ما این است که خدا را عبادت کنیم ! نماز بخوانیم و شب ها را با راز و نیاز به صبح کنیم؟ معنایش را وقتی میفهمی که عشق را فهمیده باشی . خدایی بود و مخلوقاتی مجبور که جز راه حق و راه خدا راه دیگری را نمی پیمودند . خدا موجودی آفرید که اختیار داشت! سوالی برای فرشتگان پیش آمد . اگر خدا سرچشمه هر خیر است چرا موجودی بیافرینیم که بتواند از بهترین فاصله بگیرد؟ چرا موجودی بیافرینیم که می تواند خون بریزد و فساد کند؟ از خدا پرسیدند و خدا چه خوب پاسخ آنها را داد . گفت من چیزی می دانم که شما نمی دانید و شاید بیش از این نمی توانستند بفهمند . به نظر حقیر آنچه خدا می دانست و آنها نمی دانستند این است که جز بر بستر اختیار، عشق بنا نمی شود . مگر موجود مجبور اصلا عشق را می فهمد؟ عشق یعنی خود را باختن برای معشوق، عاشق یعنی بی هویتی که تنها هویتش عشق معشوق است ، یعنی عنان خود را به دست معشوق دادن و برای رسیدن به این باید انتخاب کنی. اگر مجبور باشی که عاشق نیستی. باید در جنگ درونی خود بر سر دوراهی ها گداخته شوی، داغ شوی تا شکل بگیری . شکلی که معشوق می خواهد . عشق یعنی بندگی . این آن چیزی است که فرشتگان نمی دانستند .

آمده ایم برای بندگی . برای این که هر لحظه از زندگیمان در راه او باشد . هر چه او می خواهد بخواهیم و هر چه او می گوید انجام دهیم . سوال اینجاست که چگونه بفهمیم معشوق چه می خواهد ؟

اولا اگر عاشق شدی راه را نشانت می دهند . الذین جاهدو فینا لنهدینهم سبلنا

ثانیا ابزار هایی داریم برای کشف مطلوب معشوق تا به آن دل سپاریم . وحی از طریق انسان های برگزیده مجرای اطلاعاتی معشوق با بشر است. فطرت و وجدانی داده که ما را به سوی خوبیها می کشاند و از بدی ها نهی می نماید . عقلی به ما داده که حجت را بر ما تمام کرده و پیامبر درونی ماست. مهم این است که بفهمیم این ها ابزار هستند . نکند زمانی این ابزار ها برای ما خدایی کنند!

و عهدی بسته شده است از روز نخست که مفاد آن تلاش برای اغوای انسان است تا روز قیامت و باید هشیار بود .

قربان سخت ترین امتحان بود و هست . ابراهیم قطعا در برابر کفر و شرک شکست نمی خورد . اینها امتحانات ساده ای هستند و مبارزه با آنها هم خیلی ساده است . آزمون سخت آزمونی است که به صورت ظاهری حرف خدا را در برابر همان ابزار های خداداد قرار می دهد . اسمش را میگذارم تناقض بین خواست خدا و تعقل و اخلاق حداقلی . عقل و وجدان همه انسانها آنها را از کشتن فرزند نهی می کنند . ابراهیم سربلند شد زیرا یقین داشت که غایتش تعبد است . تناقض بین قول خدا و عقلی که خود خدا به او داده بود او را گیج نساخت . عاشقانه عمل کرد . عقلش برایش بت نشده بود . وای اگر این عقل و این وجدان حداقلی برای ما بت شوند . چرا می گویم حداقلی؟ چون عقل جامع و حداکثری ، حدود خود را می شناسد ، خدایی خودش را نفی می کند ، متواضع است و به خطاپذیریش معترف.

و چند مثال میزنم از افرادی که در همین جنگ شکست خورده اند . چه بسیار بودند افرادی که پس از جمل و صفین و نهروان ، امیر المومنین را مورد عتاب قرار میدادند که چقدر خون ریخته شد و تو مسئولی! با اخلاق حداقلی به جنگ حق می رفتند . همه انسان ها از خونریزی نفرت دارند و این یک مسئله فطری است ولی وقتی بصیرت نباشد همین احساس درونی که باید منشا تعالی انسان باشد دست آویز جبهه باطل می شود برای سرکوب حق .

بعد از یکی از غزوات، غنایم نامساوی توزیع شد و به تازه مسلمان ها غنیمت بیشتری رسید . یکی آمد و متعرض پیامبر شد که چرا عدالت را رعایت نمی کنی ؟! این یعنی بت شدن عقل حداقلی . عقلی که نمی فهمد فعل پیامبر مطابق خواسته خداست ، به خود این اجازه را می دهد که به خدا متعرض شود . عقلش خدا شده است برایش ( البته پرسش برای آگاهی ایرادی ندارد و این فرد متعرض می شود و نه اینکه پرسشی کند تا ایراد استدلال خود را بفهمد )

و چه زیبا در مکتب ما این عاشقانه عمل کردن موج می زند . آمده ایم که بنده باشیم . اختیاری که خدا به ما داده را با دست خود به دور اندازیم و افسار به دست معشوق دهیم و محدود به او شویم . آمده ایم تا آزاد شویم ، محدود به بی نهایت مطلق

الهی اغننی بتدبیرک لی عن تدبیری و باختیارک عن اختیاری

خدای من ! مرا با تدبیرت ، از تدبیر خودم بی نیاز کن و با اختیار خودت از اختیار خودم بی نیاز کن !

فرازی از دعای امام حسین در روز عرفه

حتما داستان یار امام صادق را شنیده اید که به محض ورود به محضر امام ، دستوری می گیرد از ولی که وارد تنور شود و بدون سوال وارد تنور سوزان می شود ! در وهله اول باید تلاش کنیم به قول معشوق واقف شویم . این وعده خداست که اگر مجاهدت کنیم طریق خدا را می یابیم . بعد از این دیگر فقط عاشقانه عمل کردن است و بس . و عقل تنها یکی از ابزار های ماست برای کشف مطلوب معشوق .

نفهمیدن این مسائل سبب می شود در مواجهه با احکامی چون حکم مرتد ، ارث زن و سنگسار و غیره ، نسبت به دین بدبین شویم . به جای آنکه بررسی کنیم کجای استدلال هایمان غلط است به قرآن شک می کنیم! رد پای شیطان را میتوان حس کرد وقتی با همان روح لطیف خدادادی که تحمل دیدن سنگسار را ندارد به جنگ حق می رویم .  

قطعا مخاطب مقاله این حقیر کسانی هستند که ایمان دارند خدایی جز الله نیست و  قرآن کتابش و محمد (ص) آخرین پیامبر اوست . اگر این اعتقادات نباشد بحث ها را باید از جایی دیگر شروع کرد. انشاا... ادامه دارد.

 یا رب یارب یارب اسئلک بحقک و قدسک و اعظم صفاتک و اسمائک ان تجعل اوقاتی من الیل و النهار بذکرک معموره و بخدمتک موصوله و اعمالی عندک مقبوله حتی تکون اعمالی و اورادی کلها وردا واحدا و حالی فی خدمتک سرمدا

الهی آمین


  • محمد حسین متالهی اردکانی