موتٌ فی عزِّ خیرٌ من حیاه فی ذل

مشخصات بلاگ
مطالب پربحث‌تر

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امام حسین» ثبت شده است

بسم الله


سه شنبه بود. دو روز پیش از اربعین امام حسین(ع) . بیشتر از بیست کیلومتر تا کربلا فاصله نداشتیم. ظهر بود. نمیدانم چه شده بود که مدتی آب گیرمان نیامده بود. خب پیاده روی تو گرما آب بدن رو میکشه. به جای آب حسرت آن آب هایی که از پارچ برایمان در لیوان می ریختند را می نوشیدیم. احتمالا بقیه ایرانی ها هم به خاطر مسائل بهداشتی منتظر آب معدنی یا آب لقمه1 بودند همین حس را داشتند. 

از دور یک کوه آب معدنی نمایان شد. اما نزدیک تر که شدیم دیدیم فروشنده است. چند تا ستون جلو تر دوباره فروشنده ای آب بساط کرده بود و کالای با ارزش خود را به قیمت گراف می فروخت. قوانین اقتصادی حاکم بود دیگر. تقاضا زیاد بود پس قیمت باید بالا میرفت. مرد خیری یک بسته 12 تایی آب معدنی خرید. در یک چشم به هم زدن زائران تشنه ی امام حسین ناپدیدش کردند. انزجار همراه این خاطره سبب شد دغدغه ی قدیمی ذهنم آن قدر قدرت پیدا کند تا اینجا طرحش کنم. آخه با تشنگی زائر پیاده امام حسین در راه کربلا هم باید پول درآورد؟2


از بچگی از شیر آب خانه آب میخوردیم. اون اوایل که آب معدنی آمده بود کمی برایم عجیب بود. مگه آب هم بسته بندی می خواد؟ مگه نوشابه است؟ حس می کردم آب معدنی آب متفاوتی است حتما. خواص دارویی دارد. از آن جهت دارو است دارند کالایش می کنند و می فروشند. ولی گذشت زمان نشان میداد نه این همان آب است. مردم تشنه که می شدند میرفتند شیر آبی پیدا می کردند و حالا بطری آبی می جویند. اولین تجربه ی جدی تر من نمایشگاه کتاب تهران بود. راهنمایی بودم. از صبح تا ظهر راه رفته بودیم و در گرمای ظهر هیچ چیز جای آب خنک را نمی گرفت. این بطری ها کارکرد اصلیشان همان کارکرد آب بود. رفع تشنگی. چرا که چادر های بزرگی زیر آفتاب قد علم کرده بودند تا سیراب کردن تشنگاه را با پول معاوضه کنند. و عجب کاسبی خوبی راه انداخته بودند !


همیشه به این فکر میکردم که اگر قبل تر تشنه ای به مغازه ای می رسید، قطعا سلام و علیکی با صاحب مغازه میکرد و آب خنک میخواست. مغازه دار هم با لبخندی او را سیراب میکرد و به سروری وجودش را فرا می گرفت که تشنه ای را سیراب کرده. چه بسا هردو تشنگی امامشان را یادآور می شدند و یاحسین بر لب می آوردند. شاید قبل تر ها مغازه داران آب سرد کن هایی تدارک میدند یا به رسم یزدی های قدیمی کوزه های آب بزرگ در خیابان می گذاشتند و با خط زیبا روی آن می نوشتند "السلام علیک یا اباعبدالله"


ولی امروز احتمالا مغازه داران مثل پفک ، آب را می فروشند و همانطور که پفک هاشان را حراج نمی کنند، علاقه ندارند آب سرد کنی برای عابران تاسیس کنند. آدم های بدی نیستند. نماز می خوانند و روزه می گیرند ولی نمی شوند توقع داشت کالایشان را حراج کنند. آب کالایی است که می فروشند.قبل تر ها اگر پدری به یاد فرزندش آب خوری عمومی تاسیس می کرد و تصویر فرزندش را بالای آب خوری نصب میکرد، مورد دعای همه قرار می گرفت. ولی امروز سوپری نزدیک آب خوری چندان خوشحال نمی شود ...


قبل تر ها تشنگی نیاز بود ولی مایه خواری و عیب نبود. فقیری را می بینم که تا دیروز از آن آب سرد کن ها می نوشید و امروز خیابان ها را پشت سر هم رد میکند و آب سرد کن های از کار افتاده را می شمرد تا به آب برسد. دیروز اگر از مغازه داری آب طلب می کرد خجالت نمی کشید ولی امروز اگر از سوپر مارکت آب بخواهد باید خجالت بکشد. آب کالایی است که ارزش ریالی خودش را دارد3 ...


دنیای مدرن بیش از هر چیز یک خاصیت دارد. همه روند ها را پول و اقتصاد تعیین میکند. تا کجا باید مدرن شویم؟ باید  همه چیز را با کلمات پول ، کالا ، سود ، عرضه و تقاضا نگاه کنیم؟ باید از همه چیز ارزش زدایی کنیم؟ مرز این نگاه اقتصادی منزجر کننده کجاست؟ جامعه ی اسلامی چگونه است؟ در دنیای اقتصاد زده چطور زیبایی ها و ارزش ها را حفظ کنیم؟ چه کار کنیم که در این دنیای مدرن حیاتمان به اقتصادمان گره خورده و اقتصاد این قدر نازیبا می نماید؟


پی نوشت:

1: آب لقمه : اشاره دارد به آب معدنی های لیوانی ، ببخشید نیم لیوانی

2: فضای پیاده روی کربلا فضایی آکنده از محبت و زیبایی است. این اتفاق از آن جهت که در بستر بسیار زیبایی رخ داده بود خیلی زننده بود. چون خیلی تو چشم بود منم بزرگش کردم. حتما برید پیاده روی. از محبت سیرابتون می کنند.

3: شاید علت بزرگ شدن این موضوع در ذهن من بافت شهر یزد باشه. خیابان های یزد همیشه پر از آّب خوری و آب سرد کن بود. 

  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم رب الحسین


این روزها دلمان آکنده از بغض دشمنان امام حسین علیه السلام است. زیارت عاشورا که میخوانیم و نام پنج تن را یکی یکی می بریم، مظلومیت بهترین بندگان خدا برایمان مجسم می شود.

زیارت عاشورا را که میخوانیم به پیامبری نزدیک می شویم که پیش از وفاتش آن به اصطلاح یارانش او را به هذیان گویی متهم کردند، و به جانشینی نزدیک می شویم که در سجده فرقش را شکافتند، به سید زنان عالم که ... و کریمی که اهلش او را مسموم کرد و به سید شهیدان امام حسین نزدیک می شویم که ...


در این لحظه یک آرزو و یک دعا بیش از هر چیز ذهنمان را درگیر می کند. از عمق دلمان میخواهیم همانند اربابان و مولاهایمان بمیریم. در اوج این احساس هستیم که میخوانیم


اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد علیه و علیهم السلام


و این جمله در عین شیرینی اش چقدر سنگین و سخت است. در لحظه ای که جز مرگ و رفتن از این دنیای پست آرزویی نداریم ، در لحظه ای که از عمق جانمان می خواهیم به سان امام مان بمیریم و دنیای بی حسین را تجربه نکنیم، حرف از زندگی می زند. در اوج نفرت از زندگی در دنیایی که با خوبانش چنین میکند، دعا میکنیم که زندگی ما مانند زندگی آن عزیزان باشد.

آخر مگر کسی که به اینجا می رسد زندگی می خواهد که خدا به جای ما زندگی را دعا کرده است؟

این جاست که باید این واقعیت سنگین را بپذیریم که هیچ شیعه ای به مانند امامانش نمی میرد مگر به مانند امامانش زندگی کرده باشد.


و چقدر شبیه آنان زندگی کردن سخت تر می نماید... 


پی نوشت:

نوکری دلسوخته که از مصیبت اربابش آرزوی مرگ میکند در نیمه ی راه است. نوکر زیارت عاشورایی کسی است که دل سوخته و بغض و نفرت خود را به سمت حماسه راهبری کند. قبل از طلب مرگی مثل مرگ اربابانش، زندگی خدایی طلب کند. انتقام خون خدا را از باطل گرفتن فقط از زنده ها بر می آید ...

  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم رب الحسین


سلام بر تو ای پنجمین انسان برگزیده ی خدا

سلام بر تو یا امام حسین

سلام بر تو

بعد از رسول

بعد از فاطمه

بعد از علی

بعد از حسن

علیهم السلام


فقط یک سوال :

در این دنیا که ...

در اینجا که ...


یا امام مظلوم . توجیهمان کن چرا باید اینجا زندگی کنیم؟

یا حسین به جان عزیزانت، توجیهمان کن که چگونه اینجا زندگی میکنیم؟

اصلا چگونه در هوای اینجا نفس میکشیم؟


این الطالب بدم المقتول بکربلا


  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم رب الحسین

 

هنوز پدر نشده ام (حتی همسر هم !) و ارتباطات پدر و پسری را خوب نمی فهمم

ولی دست و پا شکسته چیزهایی دیده‌ام

 

هنگام خداحافظی به سمت تهران حسرت را در نگاه پدرم به وضوح دیده ام

در حالی که میدانند به زودی، سالم و سرحال، باز خواهم گشت

 

هنگام هر وصل بعد از فراق های کوتاه، گرمی و فشار آغوش او را دیده ام

در حالی که این وصل ها بارها تکرار می شوند

 

هنگام خداحافظی نگاه ممتد او به من تا مرز محو شدنم را دیده ام

در حالی که میدانند این آخرین باری نیست که قد و بالایم را می‌بینند

 

هنگام فراق، اگر کمی طولانی شود، زبان سردشان را که نشان از دلتنگی و اعتراض دارد را دیده ام

در حالی که من پسری نیستم که دوری اش سخت باشد

 

هنگام سفر اصرار همیشگی شان برای خرید بلیط سریع‌السیر  جهت دیداری سریع تر، هر چند ساعتی بیش نباشد، را دیده ام

درحالی که من همیشه فراموش می کنم و همیشه بلیط عادی میگیرم

 

هنگام صحبت صلابت پدرانه اجازه نمی دهد، ولی احساسات لطیف و عریان‌ترشان را در توصیفات واسطه ها به وضوح دیده ام

درحالی که من علی اکبر نیستم

درحالی که پدر، حسین(ع) نیست

 

یا حسین

  • محمد حسین متالهی اردکانی

 سلام

قسمت دوم سفرنامه که قولش را داده بودم


طریق یا حسین




پی نوشت :

همه رفقا و مخاطبین عزیز ، لطفا در نماز ها و سحر های ماه مبارک بنده را از دعای خیر خود محروم نسازید.

به پست همفکری با یک مخاطب هم مراجعه نمایید نیاز به کمک رفقا دارم برای ایجاد یک فضای فکری خوب

  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم رب الحسین


تا چند دقیقه ی دیگه با جمعی ده نفره از دوستان خداحافظی خواهم کرد و التماس دعا خواهم گفت .

راهی کربلا هستند

کاملا آزاد

بلیط گرفتن برای مهران و از اونجا با ماشینای عراق میرن کربلا. هیچ هتلی هم رزرو نکردن . ظاهرا یه سوله هایی هست که یک پتو به آدم میدن و مفتی توش میخوابن.

غذاشون رو هم قراره ساندیچی های دور حرم تامین کنند.

رفقا اهل حالند. کربلا میرن با 400 هزار تومن.

خوشا به حالشان

شب جمعه همجوار خون خدا خواهند بود.


اللهم الرزقنا زیارت الحسین

اللهم الرزقنا شفاعه الحسین

  • محمد حسین متالهی اردکانی

سلام


رفقا از نجف تا کربلا این نوحه رو با پای پیاده می خوندند    نوحه اربعین


و زیارت اربعین رو که خوندید ما رو فراموش نکنید . متن زیارت هم هست .




این الطالب بدم المقتول بکربلا


  • محمد حسین متالهی اردکانی