موتٌ فی عزِّ خیرٌ من حیاه فی ذل

مشخصات بلاگ
مطالب پربحث‌تر

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اقتصاد» ثبت شده است

بسم الله


شنیده بودیم که انسانها می میرند . روحشان جاودان است.اما اینجا قرار است روح هم کشته شود.

یکی بود یکی نبود، غیر از خدای مهربون هیچ کی نبود. یه روستای کوچیک بود با چندتا خانوار. صبح ها مردا و پسراشون میرفتن سر زمین های کشاورزی و بعضی هاشون دام ها رو می بردن چرا. زنا هم کارای خونه رو جلو می بردند، آشپزی میکردن برا شوهر بچه هاشون، خونه رو زیبا نگه میداشتند، تو اعیاد کیک و شیرینی درست میکردند و روز تولد بچه هاشون لباسهایی که با دست خودشون دوخته بودند رو بهشون هدیه میدادند. گاهی هم دور هم جمع میشدند و از همنشینی هم لذت می بردند.

تو یکی از این هم نشینی ها خانم1 فهمید چقدر خیاطی خانم2 خوبه و چقدر عاشق خیاطیه، خانم2 هم فهمید خانم1 چه آشپز حرفه ای و خوبی هست. با هم قرار گذاشتند از این به بعد خانم1 آشپزی کنه برای هر دو خانواده و خانم2 خیاطی. این جوری شد که هر کدوم کارمورد علاقه خودشون رو می کردند. خانم1 کیک ها و شیرینی هایی رو به 2 میفروخت که قبل از این به هیچ وجه گیرش نمی اومد و با پولش لباس های زیبایی میخرید. اصلا مهم نبود که دیگر بچه ها لباسی که تار و پودش آغشته به عشق مادر است نمی پوشند و یا کیک مادرشان را نمی خورند و اصلا مهم نبود که مادران موقع آشپزی در خیال پول آشپزی می کنند یا در خیال دیدن لبخند فرزند و شوهرشان. مهم این بود که کار دست کاردان افتاده بود. هر کسی کاری را که تخصص داشت انجام میداد. سطح کیفیت غذا و لباس هر دو بالا رفته بود. تازه تخصصی شدن کارها باعث شده بود خیاط روز به روز ماهر تر شود و آشپز نیز هم. 

و این چنین بود که اقتصاد پیشرفت کرد. قبل از این نه تولیدی بود و نه مصرفی. اقتصادی نبود و پولی نبود و معامله ای نبود. اقتصاد اما اینجا متوقف نشد. اگر دیروز خانم خیاط با دیدن لباس زیبایی که دوخته بود، به کارش می بالید و خانم آشپز هم از بوی خوب غذایش لذت می برد، امروز اما در این روستا چنین خبری نیست. چند نسل بعد جمعیت روستا خیلی زیاد شده بود. نوادگان خانم خیاطه نیاز به تولید انبوه داشتند تا نیاز روستا را تامین کنند و اقتصاد را به پیش ببرند. دیگر کسی خیاط نبود. عده ای زن را استخدام کرده بودند که اولی پارچه ها رو دوردوزی میکرد، دومی از روی یک الگوی تکراری و همیشگی پارچه را می برید و سومی همیشه 10 سانت زیر فاق را زیر ماشین می دوخت و ... . کارها تخصصی تر شده بود و البته قطعا کیفیت و سرعت بالاتر رفته بود. نوادگان خانم آشپزه هم فست فودی زده بودند و زنانی را استخدام کرده بودند که اولی فقط پوست مرغ را جدا می کرد و دومی فقط پودر سوخاری را می ساخت و سومی فقط مرغ را در پودر می غلطاند و ...

و این ماهیت اقتصاد است که با تخصص گرایی افراطی و ایجاد وابستگی متقابل بین اقشار، و با واسطه گری پول برای ایجاد ارتباط بین این وابستگی ها ی متقابل رشد میکند. ارتباط مساله با زن و خانواده از این جا شروع می شود که ظاهرا باید این دنیای خشک و زمخت اقتصادی، که در آن هیچ چیزی روح ندارد، بگذاریم برای مردان بماند. مردان این دنیای بی روح را راحت تر تحمل می کنند ولی زنان شخصیت های لطیفی هستند که پشت هر کارشان عاطفه و احساس موج می زند. آیا انداختن زن در این ورطه ی بی روح اقتصادی ظلم به زن نیست؟ من نامش را میگذارم ظلم روانشناختی، چرا که روان زن با چنین دنیای بی روحی سازگار نیست. مساله بدین جا ختم نمی شود. همان مردان هم وقتی می توانند آن دنیای بی روح اقتصاد را تحمل کنند و پا  از جاده ی تعالی خود بیرون نگذارند که پناهگاهی امن، پر معنا و روح دار به نام خانواده داشته باشند.

چه تقسیم کار قشنگی کرده اند پدر و مادر دینی ما و اسوه های تمام زنان و مردان عالم وقتی قرار گذاشتند کارهای خانه را زن خانه عهده دار شود و کارهای بیرون از خانه را مرد خانه. این گونه دنیای زیبای کوچک و پرمعنا و پرعشق را زن می سازد و آن دنیای زمخت و بی روح و بزرگ که گریزی از آن نیست را مرد می سازد. اما اقتصاد، این تقسیم کار را نمی پسندد. اقتصاد و هر آنکس برای اقتصاد اصالت قائل است، همه ی دنیا را زمخت و بی روح می خواهد. چرا عنصری به نام خانواده وجود داشته باشد که در پرتو آن نصف نیروی کار جامعه که زنان هستند از چرخه ی اقتصاد حذف شوند. زنان باید مثل مردان شوند، با روان خود بجنگند و متخصص شوند. زنانی که از هر انگشتشان یک هنر غیر تخصصی می بارید تا دنیایی کوچک اما کامل و روح دار را بسازند باید تبدیل شوند به زنانی که فقط یک هنر خاص حرفه دارند. زن خوب اقتصاد، زنی است که آن قدر مصرف کند که نیاز به پول پیدا کند و پولش را با کار تخصصی که برای دیگران انجام می دهد بدست آورد. 

زن خوب اقتصاد، مرد است. و جامعه ای که واحدش خانواده باشد ضداقتصادی است. جامعه ی اقتصادی متشکل از افراد است و نه خانواده ها.


اگر دیدید در شهری زن و مرد هر دو باید کار کنند تا هزینه های خانواده تامین شود، بدانید وارد یک شهر مدرن شده اید.

  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله


سه شنبه بود. دو روز پیش از اربعین امام حسین(ع) . بیشتر از بیست کیلومتر تا کربلا فاصله نداشتیم. ظهر بود. نمیدانم چه شده بود که مدتی آب گیرمان نیامده بود. خب پیاده روی تو گرما آب بدن رو میکشه. به جای آب حسرت آن آب هایی که از پارچ برایمان در لیوان می ریختند را می نوشیدیم. احتمالا بقیه ایرانی ها هم به خاطر مسائل بهداشتی منتظر آب معدنی یا آب لقمه1 بودند همین حس را داشتند. 

از دور یک کوه آب معدنی نمایان شد. اما نزدیک تر که شدیم دیدیم فروشنده است. چند تا ستون جلو تر دوباره فروشنده ای آب بساط کرده بود و کالای با ارزش خود را به قیمت گراف می فروخت. قوانین اقتصادی حاکم بود دیگر. تقاضا زیاد بود پس قیمت باید بالا میرفت. مرد خیری یک بسته 12 تایی آب معدنی خرید. در یک چشم به هم زدن زائران تشنه ی امام حسین ناپدیدش کردند. انزجار همراه این خاطره سبب شد دغدغه ی قدیمی ذهنم آن قدر قدرت پیدا کند تا اینجا طرحش کنم. آخه با تشنگی زائر پیاده امام حسین در راه کربلا هم باید پول درآورد؟2


از بچگی از شیر آب خانه آب میخوردیم. اون اوایل که آب معدنی آمده بود کمی برایم عجیب بود. مگه آب هم بسته بندی می خواد؟ مگه نوشابه است؟ حس می کردم آب معدنی آب متفاوتی است حتما. خواص دارویی دارد. از آن جهت دارو است دارند کالایش می کنند و می فروشند. ولی گذشت زمان نشان میداد نه این همان آب است. مردم تشنه که می شدند میرفتند شیر آبی پیدا می کردند و حالا بطری آبی می جویند. اولین تجربه ی جدی تر من نمایشگاه کتاب تهران بود. راهنمایی بودم. از صبح تا ظهر راه رفته بودیم و در گرمای ظهر هیچ چیز جای آب خنک را نمی گرفت. این بطری ها کارکرد اصلیشان همان کارکرد آب بود. رفع تشنگی. چرا که چادر های بزرگی زیر آفتاب قد علم کرده بودند تا سیراب کردن تشنگاه را با پول معاوضه کنند. و عجب کاسبی خوبی راه انداخته بودند !


همیشه به این فکر میکردم که اگر قبل تر تشنه ای به مغازه ای می رسید، قطعا سلام و علیکی با صاحب مغازه میکرد و آب خنک میخواست. مغازه دار هم با لبخندی او را سیراب میکرد و به سروری وجودش را فرا می گرفت که تشنه ای را سیراب کرده. چه بسا هردو تشنگی امامشان را یادآور می شدند و یاحسین بر لب می آوردند. شاید قبل تر ها مغازه داران آب سرد کن هایی تدارک میدند یا به رسم یزدی های قدیمی کوزه های آب بزرگ در خیابان می گذاشتند و با خط زیبا روی آن می نوشتند "السلام علیک یا اباعبدالله"


ولی امروز احتمالا مغازه داران مثل پفک ، آب را می فروشند و همانطور که پفک هاشان را حراج نمی کنند، علاقه ندارند آب سرد کنی برای عابران تاسیس کنند. آدم های بدی نیستند. نماز می خوانند و روزه می گیرند ولی نمی شوند توقع داشت کالایشان را حراج کنند. آب کالایی است که می فروشند.قبل تر ها اگر پدری به یاد فرزندش آب خوری عمومی تاسیس می کرد و تصویر فرزندش را بالای آب خوری نصب میکرد، مورد دعای همه قرار می گرفت. ولی امروز سوپری نزدیک آب خوری چندان خوشحال نمی شود ...


قبل تر ها تشنگی نیاز بود ولی مایه خواری و عیب نبود. فقیری را می بینم که تا دیروز از آن آب سرد کن ها می نوشید و امروز خیابان ها را پشت سر هم رد میکند و آب سرد کن های از کار افتاده را می شمرد تا به آب برسد. دیروز اگر از مغازه داری آب طلب می کرد خجالت نمی کشید ولی امروز اگر از سوپر مارکت آب بخواهد باید خجالت بکشد. آب کالایی است که ارزش ریالی خودش را دارد3 ...


دنیای مدرن بیش از هر چیز یک خاصیت دارد. همه روند ها را پول و اقتصاد تعیین میکند. تا کجا باید مدرن شویم؟ باید  همه چیز را با کلمات پول ، کالا ، سود ، عرضه و تقاضا نگاه کنیم؟ باید از همه چیز ارزش زدایی کنیم؟ مرز این نگاه اقتصادی منزجر کننده کجاست؟ جامعه ی اسلامی چگونه است؟ در دنیای اقتصاد زده چطور زیبایی ها و ارزش ها را حفظ کنیم؟ چه کار کنیم که در این دنیای مدرن حیاتمان به اقتصادمان گره خورده و اقتصاد این قدر نازیبا می نماید؟


پی نوشت:

1: آب لقمه : اشاره دارد به آب معدنی های لیوانی ، ببخشید نیم لیوانی

2: فضای پیاده روی کربلا فضایی آکنده از محبت و زیبایی است. این اتفاق از آن جهت که در بستر بسیار زیبایی رخ داده بود خیلی زننده بود. چون خیلی تو چشم بود منم بزرگش کردم. حتما برید پیاده روی. از محبت سیرابتون می کنند.

3: شاید علت بزرگ شدن این موضوع در ذهن من بافت شهر یزد باشه. خیابان های یزد همیشه پر از آّب خوری و آب سرد کن بود. 

  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله


قبل  از شروع باید بگم که نوشته ام حاصل تفکرات خودمه و نمی خواهم بگم حرف دینه. حرفهای درستی است ولی شاید نیاز به تعدیل داشته باشد.


به پدیده ی بازار فکر میکردم. بالاخره ما انسانها ابعادی از زندگانی مان در این دنیا ابعاد حیوانی است. نیازهایی داریم. غذایی بخوریم ، لباسی بپوشیم و ...  وبرای رفع این نیاز ها بستری لازم است که همان بازار است. بازار محل تلاقی تقاضای ما برای رفع نیازمان و تقاضای ارائه دهندگان برای کسب روزی است.

از پدیده ی بازار گریزی نیست و هم چنین از مراجعه ی ما به بازار. اگر جنین است چرا بازار در ادبیات دینی ما مذموم است؟ چرا بازارگردی مکروه است؟ چرا ثواب نماز در مسجدی که در بازار باشد در بین مساجد مختلف کمترین است و ...

اگر داستان صرفا رفع نیاز باشد، رفع نیاز همه در بستر بازار ممکن است و رفع نیاز ضروری زندگی نه تنها مذموم نیست بلکه مقدس است. گرچه بازار نیازهای مادی ما را رفع میکند ولی رفع نیاز مقدمه ی بندگی در دنیاست و بندگی هدف زندگی ماست. پس بازار مسلمانان محل قرب الهی است.

برای اینکه متوجه داستان بشیم باید واقعیت پدیده ی بازار رو بیشتر بشناسیم. بازار صرفا محل رفع نیاز نیست. زیاده خواهی و بی نهایت طلبی انسانها باعث میشود بازار برای عده ای که ذی نفعند محل افزون طلبی باشد. بیایید بازار را از دید یک افزون طلب ببینیم. نیاز مردم و تقاضای آنها برای خرید و مصرف و دوباره خرید، به معنای ثروت برای اوست. او تشنه ی نیاز مردم است. او مخالف سرسختی است برای اینکه دور هم بنشینیم و نیازهای واقعی مان را تعیین کنیم. او می خواهد همه مثل خودش باشند. بی نهایت طلب . سیری ناپذیر . دارای عطش همیشگی . دارای نیاز بی‌نهایت. تا سود او محدود نشود. او آینده ی روشن خود را در زیاده خواهی مردم می بیند. کلماتی مثل نیاز واقعی و غیر واقعی ، قناعت ، ساده زیستی و ... برای او سم مهلک است. حد بالا برای سود خود را برنمی تابد. از نظر او هر آنچه مردم میخواهند و به آن میل دارند نیازشان است. او می خواهد میل و شهوت مردم را تا جای ممکن به سمت خودش برگرداند. میل مردم نشان از عطششان دارد و عطش یعنی نیاز، واقعی و غیر واقعی دیگه بازی با کلماته . زیاده خواه سعی میکند به هر وسیله ی ممکن شهوات مادی انسانها را بیشتر و بیشتر تحریک کند. ظاهر کالایش را تا میتواند زیبا میکند تا آب در دهان مشتریانش جاری شود. طعم غذایش را هرروز بهبود می دهد تا میل انسان ها را بیشتر تحریک کند، کاری به سالم بودن غذا هم ندارد. البته اگر توانست نیاز به سلامتی و میل به سلامتی را هم تحریک کند آن وقت سالم بودن غذایش یا حداقل ظاهرا سالم بودن غذایش هم مورد اهمیت خواهد بود. همه چیز را میل های مردم و قدرت او در تهییج میل ها تعیین میکند. آن لباس فروش که قبلا لباس هایش را می خریدند و سال ها استفاده میکردند میفهمد باید میل جدید ایجاد کند. میل به به روز بودن، مد بودن ، آن تقاضای جدید با مد جدید می آید و نه بعد از کهنه شدن لباس قدیمی و ...  کار به جایی می رسد که ایجاد نیاز در مردم و تهییج امیال مادی آنها می شود یک تخصص که برایش کتابها می نویسند و دوره ها می گذارنند . بازاریابی و تبلیغات و ...

تراژدی از جایی شروع میشود که متوجه شویم بازار عرصه ی رقابت است. یعنی اگر زیاده خواه نباشی محکوم به شکست هستی. پس اتفاقا این ها که گفتم سکه ی رایج بازار است و نه فقط برای آن فروشنده ی زیاده خواه. بازار می شود محل تهییج امیال مادی و حیوانی انسانها، از تهییج چشم و گوش و حس چشایی و بویایی و لامسه ی ما گرفته تا تحریک قوای جنسی و حس تفاخر و ... محل فراموش کردن دغدغه های بزرگ انسانی ، محل فراموش کردن دردهای بزرگ و لذت های بزرگ و غرق شدن در دردهای کوچک و لذت های کوچک. محل دور شدن از خدا. بازار محل تولید انسان های کوچک است. خود غرق شدن در بازار و لذت بردن و رنج بردن در این فضا تحقیر است و نیازی نیست که عنصر بیرونی عزت نفس انسان را خدشه دار کند. اگر بزرگوارانه خرید کنی یا فقیر باشی و افسوس چیزهایی که نمیتوانی را بخوری هیچ فرقی ندارد.

شاید برای همین است که انسان های بزرگ بعد از بازار گردی ها احساس کسالت میکنند. احساس خستگی مفرط. حس میکنند سرحال و شاداب نیستند. ما حتی اگر برای رفع نیاز های ضروری مان روانه ی بازار شویم وارد فضایی شدیم که همه حریصانه به امیال ما چشم دوخته اند تا بیشتر تهییجشان کنند. متاسفانه امیال مادی مان فقط

دنیای مدرن یک بازار بزرگ است. تمدن غرب یعنی بازار و مصرفگرایی. لیبرالیزم اقتصادی را اگر بخواهیم ترجمه کنیم اصلا یعنی همه از لحاظ اقتصادی کاملا آزاد باشند تا از مجرای زیاده خواهی شان اقتصاد رشد کند. 

دنیای مدرن با ماهیت بازاری خود روحیه های جدیدی در ما ایجاد میکند.

این که اطرافمان را نگاه کنیم مبادا از کسی عقب باشیم. یا حداقل تا جایی که میشه عقب نباشیم

این که در هر مجلسی باید لباس جدیدی بپوشیم. اگر یک لباس را سه بار در یک جمع پوشیدیم احساس نارضایتی کنیم

این که لباس قدیمی برادر بزرگ را پوشیدن ضد ارزش شود

این که با پوشیدن فلان چیز کلی کلاسمان بالا میرود

و ...


بیایید از بالا به رفتارهایمان نگاه کنیم. برگردیم یک مرحله عقب تر . بیرون بازار مدرنی که در آن زندگی میکنیم. این حرفها را نمیتوان با افرادی زد که کل زندگیشان را در بازار هستند. باید از بازار بیرون بیاییم و به اسلام و اهداف بزرگمان فکر کنیم و اینکه وظیفه ما چیست؟ ما که وسط تمدن غرب و وسط بازار غرب و در میان انسان های بازارزده زندگی میکنیم چه باید بکنیم؟


بیایید به اینترنتمان ، واتس آپمان و وایبرمان ، فیسبوک و پلاسمان ، اینستاگراممان ، به مهمونی هایمان نگاه کنیم. نمره بدهیم که چقدر در بازار زندگی میکنیم؟


دنیای غرب انسانهای بازاری میخواهد و انسان ها بازاری تولید میکند. بسیار هم موفق بوده. مردم خودش را که کاملا بازاری کرده است. زیرا انسانهای بازاری انسانهایی کوچک و قابل کنترل هستند. نگاهشان که کنی یاد آن الاغی می افتی که هویجی را جلویش آویزان کرده بودند که راه برود. یاد انفعال می افتی


اللهم عجل لولیک الفرج

  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله الرحمن الرحیم

زیاده خواهی انسانها در همیشه ی تاریخ موجبات تعدی و ظلم آنها را فراهم کرده است. زیاده خواهی های سلاطین و پادشاهان صحنه های دلخراش زیادی در تاریخ به یادگار گذاشته اند! پادشاهانی که ثروت و قدرت را در قلمرو های بزرگ میدیدند و بهای رسیدن به امیالشان، خون صدها هزار انسان بی گناه بود.

اینجا میخواهم ابتدا از سیر تاریخی تعبیر انسان از قدرت و ثروت صحبت کنم. بعد بررسی کنیم که انسانهای امروز همان انسانهای خشن و ظالم دیروز هستند که در جنگهای پی در پی قدرت را می جستند؟ یا تغییری بنیادی کرده اند. ببینیم روشهایشان عوض شده یا خودشان عوض شدند. ببینیم انسانها پاک شده اند یا به همان اندازه گذشته کثیف هستند و فقط ظاهر زیبایی به خود گرفته اند.

تمدن ابتدایی مبتنی بر شکار بودند و پس از مدتی تمدن ها مبتنی بر کشاورزی شدند. ثروت و قدرت یک فرد متناسب بود با مقدار زمین . منابعی که دارد.زیاده خواهی انسانها کاملا در قلمروطلبی آنها تجلی می یافت. اربابان بر سر زمین و قلمرو نزاع داشتند. این نوع تعبیر انسان از قدرت و ثروت تا همین اواخر ادامه داشت. حتی پس از انقلاب صنعتی بود که نیاز به مواد اولیه و منابع زمین زیاد شد بسیاری از کشور ها با استفاده از همان ابزار جنگ دست به غارت و تصاحب دیگر کشور ها زدند. امروز هم نیاز به منابع انرژی و نفت باعث شده جنگ و خونریزی بر سر زمین را شاهد باشیم ولی انسان امروز با اقتصاد دانش بنیان تا حد زیادی اقتصاد را جدا از زمین می بیند. قدرت و ثروتش را جدا از زمین می جوید.

نخ تسبیح تجلی های متفاوت زیاده خواهی انسان در طول تاریخ را می‌توان ، میل او به ثروت بی نهایت دانست، ثروتی که قدرت را به همراه می آورد. میخواهم دقیق تر از سیر تحول نگاه انسان صحبت کنم. در تمدن های ابتدایی ثروت و زمین کاملا پیوسته بودند و زیاده خواهان جنگ طلب بودند. البته به زودی انسان فهمید هزینه ی جنگ بالاست و اگر به دنبال ثروت است باید دنبال راه های ساده تری باشد. ایجاد حکومت های وابسته با برنامه ریزی کودتاهای داخلی از ابزار های استعمارگران بود که در ایران و ترکیه مثال هایش را می بینیم. در مدل جدید استعمارگر زحمت جنگ را به خود نمی دهد. زحمت مدیریت یک قلمرو جدید را به خود نمی دهد بلکه با مدیریت یک دولت وابسته در هر سرزمین منافع اقتصادی خود را دنبال میکند. قطعا تسلط او بر منابع زمین مستعمره های نوینش مثل وقتی که با جنگ ، قلمرو ای را تصاحب میکرد ،  نیست. ولی در مجموع این مدل استعمار سود بیشتری برای استعمارگر دارد و میل ثروت اندوزی انسان را بیشتر ارضا خواهد کرد. آیا این ساده ترین راه بود؟ خیر . دولت های وابسته به علت وابستگی شدیدشان خیلی سریع با مخالفت های مردمی روبرو می شدند. مخالفت های مردمی دولت های وابسته را به دولت های ناکارامدی تبدیل میکرد که نه تنها سود استعمارگر را تضمین نمی کردند بلکه موجودیت خودشان در آینده زیر سوال می رفت و حاشیه ی امنی برای آینده استعمارگر باقی نمی گذاردند. در مدل قدیمی تر استعمار، با هزینه ی زیاد جنگ نه تنها دولت بلکه ملتها را شکست میدادند و بر آنها مسلط می شدند و برای حفظ تسلط خود متمل هزینه های سنگین میشدند. در مدل جدید استعمار اگرچه استعمار هزینه ی بسیار کمتری دارد، اگرچه خونریزی در حد ملت ها به کودتا و خونریزی در سطح حاکمیت تقلیل یافته ولی تسلط بر ملت عنصری است که در مدل جدید به آن دست نمی یابیم. آیا تنها راه تسلط بر ملت ها تسخیر قلمرو آنهاست؟ آیا اگر افزایش ثروت هدف باشد تسلط از طریق جنگ بهترین راه است؟

همان انسانهای کثیف زیاده خواه در دنیای اقتصادی جدید فهمیدند برای سود بیشتر نیاز به داشتن دولت های وابسته هم ندارند. سود بیشتر آنها در گرو تسلط بر بازارهاست. توضیح آنکه اقتصاد جدید مبتنی بر مصرف است. رشد بازار مصرف به معنی رشد اقتصادی است. رشد تقاضا و رشد عرضه(تامین تقاضا) با هم مفهوم مصرف را می سازند و مصرف بیشتر به معنی رشد اقتصاد است. شما اگر در یک روستا احساس نیاز به فلان چادر مشکی زیبا و با کیفیت را بالا ببرید، تقاضا ایجاد کنید و بعد تولید کنید و بفروشید اقتصاد روستا را رشد داده اید. اگر برای جوانان روستا احساس نیاز به فیلم های جنسی را ایجاد کنید و نیازشان را با تولید فیلم برطرف کنید اقتصاد را رشد داده اید. حتی اگر کاری کنید که در ذهن مردم همان نان سنگکی که میخوردند 3 برابر بیشتر ارزش پیدا کند و بیشتر حاضر باشند بابتش پول بدهند و تولید کنید اقتصاد را رشد داده اید. رشد ثروت و اقتصاد در اقتصاد پولی دنیای امروز با تسلط به بازار بدست می آید. بازار محل تلاقی تقاضای مردم و عرضه ی تولید کننده هاست. کسی که بر بازار مسلط است و می تواند تقاضا ها را به سمت خود بکشد ثروتش را افزوده و قدرتمند تر شده است.

اگر دیروز کشورهای وسیع و حاصلخیز برای کشاورزی بزرگشان دست برتر را داشتند، اگر دیروز کشور های صنعتی با منابع زیرزمینی بالا دست برتر را داشتند، امروز قدرت مند و ثروت مند کسی است که بر بازارهای بیشتری تسلط داشته باشد. همان زیاده خواهی کثیف انسانها امروز در علاقه بر تصاحب بازارها خودش را نشان میدهد. همان طور که دیروز آن انسانهای کثیف برای رسیدن به زمین، آن فجایع بزرگ انسانی را رقم زدند، زیاده خواهان امروز هم از هیچ تلاشی فروگذار نخواهند کرد. اگر دیروز استعمارگران منابع طبیعی کشور ها را به یغما میبردند امروز منابع طبیعی کم ارزششان (تقاضای کمی برای آنها وجود دارد) را می خرند و کالا و خدمات پر ارزش (تقاضای زیادی برای آنها هست) می فروشند. نیاز و تقاضا و کالا و تولید را مهندسی می کنند. بازار را به یغما می برند.

آیا این انتهای داستان است؟ تسلط بیگانه ی زیاده خواه بر بازار هر کشوری رفته رفته اقتصاد آن کشور را ضعیف تر میکند. مثل زالویی که خون می مکد. با این تفاوت که میزبان به زالو وابسته نمی شود ولی کشوری که بازارش در اختیار زیاده خواهان باشد رفته رفته به آنها وابسته می شود. بازار مجرای برآورده شدن نیازهای اساسی انسانها است. نیازهایی که به واسطه ی رفع شدن آنها زنده هستند. تسلط بر بازار، تسلط بر ملت ها و دولت هایشان را پس از مدتی به ارمغان می آورد. تسلط بر بازار پله ی اول است برای تسلط کامل بر تمام هویت یک ملت

دست و پای هویت از کجا پیدا شد؟ هویت امری فرهنگی است. به تاریخ تمدنی کشورها مرتبط است! این تسلط در هر صورت از جنس زور و تهدید است. بازار وابسته بستر را برای تهدید اقتصادی فراهم می کند و ناتوانی مقابله با تهدیدات اقتصادی ، وابستگی سیاسی را در بر دارد. ارتباط این ها با فرهنگ چیست؟

شاید زیرکانه ترین کارکرد تسلط بر بازار همین تسلط بر فرهنگ است. دو پاسخ وجود دارد. وابستگی سیاسی یعنی سیاست های فرهنگی حاکمیت هم میتواند متاثر از بیرون شود. پس تاثیر برفرهنگ ناگزیر است. این مسیر تاثیر وابستگی اقتصادی مسیری خصمانه است. پای زور در میان است. آیا راه نرم تری نیست؟ آیا حب و بغض را هم میتوان مستقیم با تسلط بر بازار دست کاری کرد؟

به نظرتان بغض آمریکا در سینه ی جوانی که دیروز دوستش توسط گلوله ی آمریکایی کشته شده بیشتر جای میگیرد یا جوانی که موبایل و لبتاپ apple  در دست دارد و زیباییش را به رخ می کشد و کاراییش را لمس میکند؟ آیا جوانی که هر روز کوکاکولای تحت لیسانس نیویورک می خورد و از طعمش لذت می برد، جوانی که جین می پوشد همانطور که آمریکایی ها می پوشند ، ماهواره نگاه می کند همانطور که آمریکایی ها نگاه می‌کنند و وقتش را با دیدن فیلم های هالیوودی پر میکند میتواند از عمق جانش مرگ بر آمریکا بگوید؟ مگر غیر از این است که بخش عمده ی زندگی ما در ارتباط به کالاها یا خدمات است. تسخیر بازار جا را برای تسخیر ذهن ها باز میکند. اینجاست که سلطه پایدار می شود. اگر استعمارگران قدیم برای ایجاد پایداری بر سلطه شان هزینه های بسیار متحمل می شدند امروز همانها با تسخیر ذهن ها کاری میکنند ملت ها احساس نکنند تحت سلطه هستند. کاری میکنند ایرانی بودن ، هندی بودن ، مسلمان بودن و هر عنصر هویت بخشی رنگ ببازد چون همه زیبایی سبک زندگی امریکایی را در عمل تصدیق می کنند. با عطششان برای خریدن بهترین برند ها و با کیفیت ترین اجناس و ...

ای کاش متوجه بودیم کشوری داریم که جای حق نشسته و مدعی است میخواهد پرچم اسلام را بلند کند

ای کاش متوجه بودیم دنیای امروز با تسلط بر بازارمان قصد تسلط بر ما را دارد

ای کاش می فهمیدیم از بین رفتن اقتصاد کشوری که پرچم دین خدا را بالا گرفته مثل از بین رفتن اقتصاد بقیه کشور ها نیست. دل امام زمان را به درد می آورد

ای کاش متوجه بودیم که جبهه عوض شده است. دیروز بر سر زمین با ما میجنگیدند و امروز بر سر بازار و فرهنگمان

ای کاش می فهمیدیم این جنگ ادامه ی همان جنگ است و ما باید ادامه دهنده ی راه آن شهیدان باشیم

ای کاش می فهمیدیم این جنگ ادامه ی همان جنگ است و اگر راهشان را ادامه نمی دهیم لااقل به خونشان پشت پا نزنیم

ای کاش می فهمیدیم جوانان ما دیروز در آن جنگ شهید می شدند ولی امروز در این جنگ جوانانمان غربی می شوند. دیروز کشته هایمان رستگار بودند و امروز کشته هایمان خودباخته

ای کاش میفهمیدیم کفش خارجی خریدیم و صنعت کفشمان را نابود کردیم چون بازارش را در اختیار بیگانه دادیم.

ای کاش بفهمیم که دیگر صنایع مان را هم داریم نابود میکنیم.

ای کاش می فهمیدیم که جنس خارجی که میخریم تقاضایمان و پولمان را دادیم دست دشمن یا حداقل بیگانه ای که نمیشناسیمش و در عوض کارگر ایرانی را بیکار کرده ایم

ای کاش می فهمیدیم که کارگر ایرانی مثل آن خارجی نیست. او حب اهل بیت دارد. او برای امام حسین گریه میکند. او منتظر مهدی است ...

ای کاش می فهمیدیم آن کارگر چقدر شبیه خودمان است. دوست دارد سر سفره ای عاشقانه با افتخار جلوی همسر و فرزندانش بنشیند. غذایی جلویشان بگذارد و لذت بردنشان را با غرور تماشا کند.

ای کاش ارزش غرور آن کارگر را می فهمیدیم و نابودش نمی کردیم. عزت نفسش را که له کردیم نوبت به فساد می رسد. نوبت به بدبینی او به کشورش و دینی که پرچمش را بلند کرده می افتد.

ای کاش می فهمیدیم جنس خارجی که می خریم از کشورمان ارز خارج کرده ایم. در شرایطی که تحریم هستیم مشکل ارزی داریم.

ای کاش می فهمیدیم با این کارمان دست دوستانمان را پای میز مذاکره می بندیم تا آنها از سر آن دستاوردهایی که احمدی روشن و علیمحمدی و شهریاری پایش خون داده اند کوتاه بیایند.

ای کاش می فهمیدیم دل آزادی خواهان جهان را که به ایران نگاه می کنند خون کرده ایم

ای کاش معنی چند سال پی در پی نامگذاری نام سالهایمان با عناوین اقتصادی را می فهمیدیم

ای کاش کمی حمایت از تولید ملی ، کار و سرمایه ی ایرانی را می فهمیدیم

ای کاش می فهمیدیم لزومی ندارد همه چیز را خودمان بفهمیم. وقتی رهبری فهمیده داریم نباید پشتش را خالی کنیم

ای کاش ...

 

پی نوشت :

1-    تاریخ استعمار انگلیس در هند ، ایران ، ترکیه و دیگر تجربیات استعمار را بخوانید. خیلی دستگیرتون میشه

2-    چند هفته پیش با خودم فکر میکردم امام جامعه رهبر عزیزمون به کیا امید بسته. از دانشجوهای جوان میخواد جریان سازی کنن تو جامعه. دانشگاه رو مبدا تحولات میدونه. دلشون خوشهها ، از امثال ماها اگر آتیشی گرم میشد اول باید دور بر خودمون، نزدیک ترین افرادی که باهاشون ارتباط داریم، رو گرم میکرد. جریان سازی در سطح جامعه. هه خنده دار بود. حس می کردم همه ما بسیج و بسیجی ها باید جمع کنیم بریم دنبال کارمون. ولی بعد نظرم برگشت. هنوز امیدوارم. امید امام جامعه رو نباید ناامید کرد. عواقب بدی داره

  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله العادل


در انتهای مقاله ی قبل یه این سوال رسیدیم که دلیل و انگیزه ی دنیای مدرن برای تحقیر زنانگی چیست؟

در واقع دنیای مدرن مشکل زن را حل نکرد. در گذشته زنان به واسطه ی زنانگیشان تحقیر می شدند و ظالمانه  از بعضی حقوق انسانی بهره مند نبودند. امروز هم مشابه دیروز زنانگی در پوشش دفاع از حق مردانه رفتار کردن، تحقیر میشود. تنها چیزی که فرق کرده نحوه ی نگاه زنان به موضوع است. اگر در گذشته زن از زنانگی خود ناراحت بود، امروز زنان زنانگی را از خود دور می کنند تا تیر های پنهان تحقیر زن به آن ها اصابت نکند. زنان در گرو مرد شدن حقوقی را کسب کرده اند و رسانه ها را به خود متوجه ساخته اند. زنانی مهم ارزیابی شدند که مردانه تر رفتار می کردند. برای سنین مختلف برنامه هایی تولید شد که زن را به عنوان مبارز نشان میداد. صحنه های پیروزی زنان بر مردان در عرصه های رزمی کلیشه های ذهنی زنان را می شکست تا بتوانند زنانگی را از خود دور کنند. اثرات این فعالیت فرهنگی مدرن در اطراف خودمان هم مشهود است. زن نمونه در ایران فردی است که هم در زمین کشاورزی کار می کند و هم راننده کامیون است و ...  چرا زن نمونه که رسانه ی ما معرفی می کند یک مادر نمونه نیست؟


دنیای مدرن چرا به سمت مرد کردن زنان رفته است؟ به نظر باید ریشه ای تر به مساله نگاه کرد. در کل تاریخ چرا زنانگی تحقیر شده است؟ به نظر می رسد مردان تمام مظاهر تمدن را حاصل تلاش خود میدیدند. شهرهایی که ساخته می شد. اقتصادی که پیشرفت می کرد. همه ظواهر و روبناها را مردان می ساختند. چشم ظاهر بین مردان، زن را خیلی مفید ارزیابی نکرده بود و این کافی بود که او را محترم نشمرد. این نوع نگاه به زنانگی هنوز ادامه دارد.

خود را در فضای انقلاب صنعتی اروپا فرض کنید. انسان در استفاده از منابع زمین بسیار مجهز شده است. ماشین ها چرخ اقتصاد را به سرعت می چرخانند. تولید ناخالص ملی همه کشورهای اروپایی افزایش چشمگیری یافته. اقتصاد به سرعت رشد میکند و رقابت اقتصادی روز به روز جدی تر می شود. در چنین شرایطی چشم ظاهربین مردان به هیچ وجه نمی تواند زنانگی را تحمل کند. لطافت، تربیت، فرهنگ، مادری و دیگر ارزش های زن بی معنی خواهد بود. این مردان هوشمندانه تر از گذشته عمل کردند. به جای اینکه در این فضای رقابت اقتصادی بیش از گذشته زن را مورد بی توجهی قرار دهند، بهای توجه به زن را مردشدن آن قرار دادند تا چرخ اقتصادشان بهتر بچرخد و در رقابت بر رقیبان پیروز شوند. کافی بود یک تابلوی دفاع از حقوق زن را به دست تعدادی زن تشنه ی دیده شدن بدهند و رسانه ها را در اختیار بگیرند. کلیشه های ذهنی زنان را بشکنند و به آنان یاد دهند لازم نیست زنانه رفتار کنید. حق دارید مردانه رفتار کنید و مفید باشید.

دنیای مدرن در ادامه همان دید منفی نسبت به زنانگی سعی کرد زن را هم به عنصر پیشران اقتصاد تبدیل کند. البته مساله به اینجا ختم نمی شود. زن در هر صورت با مرد متفاوت است پس کارکرد اقتصادی زنان در اقتصاد لیبرال مدرن متفاوت از مردان است. دنیای مدرن خیلی زود از مزایای خاص زنان برای اقتصاد بهره برد. زن بیش از مرد قابل کنترل بود. توقعات اقتصادی کمتری داشت و راحت تر از مرد مورد استثمار قرار می گرفت.

رقابت اقتصادی فقط ناشی از کمبود نیروی انسانی برای تولید نیست بلکه وقتی تولید بیش تر از نیاز بازار باشد نیاز به تبلیغات و ایجاد جذابیت برای حفظ بازار بسیار حیاتی میشود. پس زنان هم فقط به عنوان نیروی کار موجودات ارزشمندی نیستند. آنها می توانند عنصر موثر تبلیغاتی برای سرمایه داران باشند. اقتصاد مدرن از جذابیت جنسی زن برای پیشبرد اقتصاد کمال استفاده را کرده است و این کار پازل تحقیر زن را بیش از پیش کامل کرده است. استفاده از جذابیت های ظاهری زن به اینجا ختم نمی شود. صنایعی ایجاد می شود که در آن رسما زنان جذابیت جنسی خود را به جامعه ی هوس ران می فروشند و چه زیبا دنیای مدرن این زشت ترین نوع تحقیر زن را تبدیل به ارزش برای زن می کند. جنبش های دفاع از حقوق زنان از حق زنان برای داشتن پوشش آزاد میگویند. زنان حق دارند از زیبایی خود برای هر چه بخواهند استفاده کنند. 


  • محمد حسین متالهی اردکانی