موتٌ فی عزِّ خیرٌ من حیاه فی ذل

مشخصات بلاگ
مطالب پربحث‌تر

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اختیار» ثبت شده است

بسم الله الواحد القهار
الذی ازا اراد شی ان یقول له کن فیکون


گاهی اوقات خیلی محاسبه گر می شویم. نزدیک به دو هفته است که یک جمع 5 یا 6نفری داریم در مورد کاندیدای اصلح با هم بحث می کنیم. از نظرسنجی ها میگیم و ...

آقا میگه فقط به این محاسبه هامون اکتفا نکنیم. تو محاسبه کردن غربی ها از ما جلوترن ولی تکلیفشون هم روشن تره. منظورم محاسبات دنیایی است . ما معتقدیم خدایی اون بالا هست که ارادش لزوما هماهنگ با محاسبات دنیایی ما نیست.

اصلا جمهوری اسلامی مصداق بارز شکستن محاسبات دنیایی است . با انقلابش ، با جنگش ، با صحرای طبس ، با 9 دی و ...
نظر سنجی که چیزی نیست

امشب من برای کاندیدایی که در اصلح بودنش حجت برایم تمام شده دعا می کنم. دعا می کنم خدا دلها را به سمت جلیلی سوق دهد
آقا باقر عزیز هم برای دکتر قالیباف حتما دعا می کند
و غریبه هم حتما ...

و این دعاها اثر دارد. و این در محاسبات دنیایی نمی گنجد . این سنت الهی است که دعای بندگانش در تعیین سرنوشتشان دخیل باشد.

بیایید یک قرارداد کنیم : یک قرار جمعی

مجهولات همه ما بیش از معلوماتمان است و واقعا خیر خودمان را نمی دانیم.
عسی ان تکرهو شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبو شیئا وهو شرلکم والله یعلم وانتم لاتعلمون

از ته دل دعا کنیم که خدا دلهایمان را به سمت اصلح سوق دهد. برای ملت ایران دعا کنیم. دلهای مردم دست خداست. برای خودمان هم بعد از ملت بزرگمان دعا کنیم.

خاضعانه به خدا بگوییم هر آنچه بهترین است همان شود. ما نمی دانیم دلمان را به سمت بهترینت متمایل کن .
بیایید امشب از امام زمان کمک بگیریم


پی نوشت :

این حرفهایی که زدم با اختیار انسان و لزوم تحقیق و بررسی علمی برای تشخیص اصلح منافاتی ندارد بلکه همسو و هم جهت با آن است


  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله الطیف

وقتی مشتق بندگی نسبت به اختیار صفر می شود

 

مقدمه : اگر تابع پیوسته و مشتق پذیری داشته باشیم برای پیدا کردن ماکزیمم و مینیمم های آن تابع مشتق آن ، که شیب تابع را به ازای هر X   به ما می دهد ، مساوی صفر قرار می دهیم و ...

 

و سوال اینجاست که ما چقدر مختار هستیم ؟ به نظر من دقیقا به همان اندازه که تجلی جلوه های زیبای بندگی بیشترین شود .  قبل از اینکه دلایل را بیاورم لازم است بگویم بندگی از جنس بندگی فرشتگان مد نظر من نیست . آن بندگی از روی اجبار است . من در این نوشته به بندگی منتج از عشق اصالت داده ام.

 

دو دنیای خیالی را در نظر بگیرید .

یک : دنیای تفریط در بشارت و انذار

در این دنیا خدا اسلام را با همه زیبایی هایش معرفی می کند . پیامبرش از یگانگی و صفات خدا می گوید ، از عدل خدا می گوید و اینکه هیچ عملی بی جواب نمی ماند و ...   ولی هیچ اشاره ای به بهشت و جهنم نمی کند . بشارت و انذار جدی نداریم . دنیای زیبایی است از آن جهت که در این دنیا هر که رهیافته باشد ، حتما انسان بسیار خالصی است . همه خدا را عبادت می کنند به سان آزادگان و خبری از عبادت تاجران و اسیران نیست . البته اگر چه در این دنیا جلوه های بندگی بسیار زیبا هستند ولی می توان حدس زد که تعدادشان بسیار کم است . در این دنیا هیچ عامل بیرونی وجود ندارد که به زندگی فرد جهت دهد . هیچ بشارت و انذاری نیست . انسان است و اختیارش و انتخابش

 

دو : دنیای افراط در بشارت و انذار

در این دنیا هرکس به سن تکلیف می رسد را به یک تور می برند . می برندش یک دور کامل همه طبقات بهشت و جهنم و همچنین پل صراط و میزان و ... را نشانشان می دهند و بعد به دنیا بر می گردند تا طی طریق کنند. اگر در دنیای قبلی هیچ انگیزه ی خارجی نبود و انسان فقط باید با تشخیص خودش دست به انتخاب می زد ، در این دنیا انسان تا حد زیادی مجبور است. یعنی انگیزه ی خارجی آنقدر قویست که هر کس از حداقل عقل برخوردار باشد لاجرم مسیر حق را دنبال خواهد کرد . در این دنیا تقریبا همه راه درست را پیگیری می کنند ولی دنیا پر از تاجر و اسیر خواهد شد . برعکس دنیای قبل در این دنیا جلوه های بندگی زیبا نیستند ولی تعدادشان بسیار زیاد استکمال .

 

اگر تجلی بندگی نوع بشر در طول کل تاریخ را بخواهیم تعریف کنیم می شود از جنس تعداد راهیافتگان ضرب در ارزش راهیافتگی . واضح است که هیچ کدام از دو دنیا تجلی بندگی بشر را ماکسیمم نمی کنند . یکی تعداد را بسیار کم کرده و دیگری ارزش بندگی را . تجلی بندگی به صورت تابعی از میزان اختیار قابل بیان است . تابعش را من نمی دانم . ولی خدا می داند .

 

به نظرم خدا از تجلی بندگی نوع بشر نسبت به اختیار مشتق گرفته است و مشتق را مساوی صفر قرار داده و مطابق با پاسخ این معادله جهان را طراحی کرده است . بشارت ها و انذار ها و سختی ابتلاها و امتحان ها همه دقیقا طوری تنطیم شده اند که تجلی بندگی ماکسیمم شود.

 

الهی

اهدنا الصراط المستقیم

  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله الرحمن الرحیم


به این فکر میکردم که رضایت یعنی چه و کی حاصل می شود . اولین سوالی که باید پاسخ میدادم این بود که در دنیایی که تدبیر امورش بدست خداست میتوان ناراضی بود ؟

مردی پیش عارفی رفت و اصرار کرد که اسم اعظم خداوند را به او بیاموزد . می گویند اگر کسی اسم اعظم خدا را بداند قدرات های ماورائی پیدا کرده و میتواند در دنیا دخل و تصرف کند .مدام عارف امتناع میکرد و او اصرار . نهایتا قرار بر این شد که مرد شش ماه به همراه عارف باشد و در جوار او تحصیل علم کند و طریقت حق را بپیماید و در این راه با جهد و کوشش وارد شود.

شش  ماه به پایان رسید و عارف گفت حالا زمان آن رسیده است که اسم اعظم را به تو بیاموزم . اینبار مرد امتناع کرد و از عارف خواست نیاموزد به او . عارف پرسید چرا ؟ مگر تو نبودی که این قدر مشتاق قدرت بودی ؟

مرد : دقیق که فکر میکنم می بینم آن روز ، اصرار من ناشی از آن بود که فکر میکردم خدا کارش را خوب انجام نمی دهد . میخواستم قدرت دخل و تصرف در این دنیا را بدست آورم تا مشکلات جهان خدا را حل کنم . به داد محرومان برسم ، به دنبال آه مظلومان بروم و حقشان را از ظالمان بستانم ، بیماری های لا علاج را ریشه کن کنم و تدبیر امور بدست گیرم .

ولی پس از شش ماه فهمیده ام که تدبیر مخلوق کجا و تدبیر خالق کجا . همه چیز زیبا و عادلانه در جای خود قرار گرفته است. گرفتاری ها و گشایش هایش ، درد ها و سکون هایش ، ظالم و مظلومش و ...  همه وهمه بسیار مدبرانه در کنار هم قرار گرفته اند تا تعالی نوع بشر را بیشترین کنند . چرا قدرتی را بدست بیاورم که با بی تدبیریم منجر به فساد شود در صورتی که تدبیر امور جهان به دست خداییست که حکیم ترین  و مهربانترین و عادل ترین است .

پس نارضایتی مخلوق از خالق معنی ندارد . نارضایتی مخلوق از هر چه از خالق نشات گرفته معنا ندارد و هیچ چیز در این دنیا نیست که منشا گرفته از خالق نباشد . ولی مسئله به این سادگی نیست . همین خدا که تدبیر امور در دست اوست قسمتی از این تدبیر را بدست مخلوقش داده است . مسئولیت عجیبی است. یک مخلوق در تدبیر امور جهانی که خالق آفریده موثر است ! و مخلوقات زیر بار این مسئولیت نرفتند مگر انسان . و انسان مختار شد .

هیچ مخلوقی حق نارضایتی ندارد جز انسان . زیرا که تدبیر امور همه مخلوقات کاملا بدست خداست ولی انسان در تدبیر امور خود موثر است و خود تقدیر خود را رقم میزند . حق ندارد از خدایش و تدبیر خدایش ناراضی باشد ولی حق دارد از خودش ناراضی باشد

تدبیر همه چیز در دست خداست و چقدر خیال انسان راحت است از موضوعاتی که در آن موثر نیست . در شرایط محیط ، رفتار دیگران ، شرایط آب و هوایی ، بیماری و ...

چگونه می شود فهمید که یک نابینا کاملا از زندگیش راضی باشد و یک انسان مستعد ، سالم و ثروت مند از زندگیش ناراضی؟ تحلیل آن ساده است . خدا بهترین ها را برای هر کدام ساخته است. ما نمیدانیم ولی خدا میداند که نابینا بودن برای اولی بهترین اتفاق است . و سالم و ثروت مند بودن برای دومی بهترین است . اولی از ظرفیت هایش استفاده کرده و فاصله ی کمی بین او و یک بنده ی نابینای ایده آل خدا وجود دارد ولی دومی از ظرفیت هایش استفاده نکرده است و فاصله ی زیادی بین او و بنده ی ایده آل خدا با آن شرایط وجود دارد .

و من از خودم ناراضی هستم . هر کجا بیشتر در تدبیر امورم نقش داشته ام بیشتر ناراضی هستم . بهترین دوران زندگیم دوران قبل از مکلف شدنم بوده است و دوران دانشگاه بدترین دوران زندگیم بوده است . نه به خاطر مشکلات بلکه به خاطر خودم . برایم مثل روز روشن است که خدا همیشه بهترین را برایم خواسته و میخواهد .

در سخت ترین شرایط امام حسین در کربلا راضی ترین فرد بود و زینبش می گفت جز زیبایی ندیده است . چه رسد به مشکلات و سختی های پیش پا افتاده ی ما . به کربلا و عاشورا که نگاه کنیم به خودمان اجازه نمیدهیم از دورانی از زندگیمان  ناراضی باشیم مگر آنکه بدیش را در خود بیابیم .

 

پی نوشت :

      بنده ای به خدایش گفت : اگر سرنوشت مرا تو نوشتی پس چرا آرزو کنم؟!

خدایش گفت : شاید نوشته باشم هر چه آرزو کند !!!

 

 

 

 

  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله الرحمن الرحیم


قربان جلوه گاه تعبد است و آن را به اوج می رساند . تعبدی که فلسفه  خلقت ماست . و ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون .

هضم این آیه  گاهی سخت است. یعنی غایت ما این است که خدا را عبادت کنیم ! نماز بخوانیم و شب ها را با راز و نیاز به صبح کنیم؟ معنایش را وقتی میفهمی که عشق را فهمیده باشی . خدایی بود و مخلوقاتی مجبور که جز راه حق و راه خدا راه دیگری را نمی پیمودند . خدا موجودی آفرید که اختیار داشت! سوالی برای فرشتگان پیش آمد . اگر خدا سرچشمه هر خیر است چرا موجودی بیافرینیم که بتواند از بهترین فاصله بگیرد؟ چرا موجودی بیافرینیم که می تواند خون بریزد و فساد کند؟ از خدا پرسیدند و خدا چه خوب پاسخ آنها را داد . گفت من چیزی می دانم که شما نمی دانید و شاید بیش از این نمی توانستند بفهمند . به نظر حقیر آنچه خدا می دانست و آنها نمی دانستند این است که جز بر بستر اختیار، عشق بنا نمی شود . مگر موجود مجبور اصلا عشق را می فهمد؟ عشق یعنی خود را باختن برای معشوق، عاشق یعنی بی هویتی که تنها هویتش عشق معشوق است ، یعنی عنان خود را به دست معشوق دادن و برای رسیدن به این باید انتخاب کنی. اگر مجبور باشی که عاشق نیستی. باید در جنگ درونی خود بر سر دوراهی ها گداخته شوی، داغ شوی تا شکل بگیری . شکلی که معشوق می خواهد . عشق یعنی بندگی . این آن چیزی است که فرشتگان نمی دانستند .

آمده ایم برای بندگی . برای این که هر لحظه از زندگیمان در راه او باشد . هر چه او می خواهد بخواهیم و هر چه او می گوید انجام دهیم . سوال اینجاست که چگونه بفهمیم معشوق چه می خواهد ؟

اولا اگر عاشق شدی راه را نشانت می دهند . الذین جاهدو فینا لنهدینهم سبلنا

ثانیا ابزار هایی داریم برای کشف مطلوب معشوق تا به آن دل سپاریم . وحی از طریق انسان های برگزیده مجرای اطلاعاتی معشوق با بشر است. فطرت و وجدانی داده که ما را به سوی خوبیها می کشاند و از بدی ها نهی می نماید . عقلی به ما داده که حجت را بر ما تمام کرده و پیامبر درونی ماست. مهم این است که بفهمیم این ها ابزار هستند . نکند زمانی این ابزار ها برای ما خدایی کنند!

و عهدی بسته شده است از روز نخست که مفاد آن تلاش برای اغوای انسان است تا روز قیامت و باید هشیار بود .

قربان سخت ترین امتحان بود و هست . ابراهیم قطعا در برابر کفر و شرک شکست نمی خورد . اینها امتحانات ساده ای هستند و مبارزه با آنها هم خیلی ساده است . آزمون سخت آزمونی است که به صورت ظاهری حرف خدا را در برابر همان ابزار های خداداد قرار می دهد . اسمش را میگذارم تناقض بین خواست خدا و تعقل و اخلاق حداقلی . عقل و وجدان همه انسانها آنها را از کشتن فرزند نهی می کنند . ابراهیم سربلند شد زیرا یقین داشت که غایتش تعبد است . تناقض بین قول خدا و عقلی که خود خدا به او داده بود او را گیج نساخت . عاشقانه عمل کرد . عقلش برایش بت نشده بود . وای اگر این عقل و این وجدان حداقلی برای ما بت شوند . چرا می گویم حداقلی؟ چون عقل جامع و حداکثری ، حدود خود را می شناسد ، خدایی خودش را نفی می کند ، متواضع است و به خطاپذیریش معترف.

و چند مثال میزنم از افرادی که در همین جنگ شکست خورده اند . چه بسیار بودند افرادی که پس از جمل و صفین و نهروان ، امیر المومنین را مورد عتاب قرار میدادند که چقدر خون ریخته شد و تو مسئولی! با اخلاق حداقلی به جنگ حق می رفتند . همه انسان ها از خونریزی نفرت دارند و این یک مسئله فطری است ولی وقتی بصیرت نباشد همین احساس درونی که باید منشا تعالی انسان باشد دست آویز جبهه باطل می شود برای سرکوب حق .

بعد از یکی از غزوات، غنایم نامساوی توزیع شد و به تازه مسلمان ها غنیمت بیشتری رسید . یکی آمد و متعرض پیامبر شد که چرا عدالت را رعایت نمی کنی ؟! این یعنی بت شدن عقل حداقلی . عقلی که نمی فهمد فعل پیامبر مطابق خواسته خداست ، به خود این اجازه را می دهد که به خدا متعرض شود . عقلش خدا شده است برایش ( البته پرسش برای آگاهی ایرادی ندارد و این فرد متعرض می شود و نه اینکه پرسشی کند تا ایراد استدلال خود را بفهمد )

و چه زیبا در مکتب ما این عاشقانه عمل کردن موج می زند . آمده ایم که بنده باشیم . اختیاری که خدا به ما داده را با دست خود به دور اندازیم و افسار به دست معشوق دهیم و محدود به او شویم . آمده ایم تا آزاد شویم ، محدود به بی نهایت مطلق

الهی اغننی بتدبیرک لی عن تدبیری و باختیارک عن اختیاری

خدای من ! مرا با تدبیرت ، از تدبیر خودم بی نیاز کن و با اختیار خودت از اختیار خودم بی نیاز کن !

فرازی از دعای امام حسین در روز عرفه

حتما داستان یار امام صادق را شنیده اید که به محض ورود به محضر امام ، دستوری می گیرد از ولی که وارد تنور شود و بدون سوال وارد تنور سوزان می شود ! در وهله اول باید تلاش کنیم به قول معشوق واقف شویم . این وعده خداست که اگر مجاهدت کنیم طریق خدا را می یابیم . بعد از این دیگر فقط عاشقانه عمل کردن است و بس . و عقل تنها یکی از ابزار های ماست برای کشف مطلوب معشوق .

نفهمیدن این مسائل سبب می شود در مواجهه با احکامی چون حکم مرتد ، ارث زن و سنگسار و غیره ، نسبت به دین بدبین شویم . به جای آنکه بررسی کنیم کجای استدلال هایمان غلط است به قرآن شک می کنیم! رد پای شیطان را میتوان حس کرد وقتی با همان روح لطیف خدادادی که تحمل دیدن سنگسار را ندارد به جنگ حق می رویم .  

قطعا مخاطب مقاله این حقیر کسانی هستند که ایمان دارند خدایی جز الله نیست و  قرآن کتابش و محمد (ص) آخرین پیامبر اوست . اگر این اعتقادات نباشد بحث ها را باید از جایی دیگر شروع کرد. انشاا... ادامه دارد.

 یا رب یارب یارب اسئلک بحقک و قدسک و اعظم صفاتک و اسمائک ان تجعل اوقاتی من الیل و النهار بذکرک معموره و بخدمتک موصوله و اعمالی عندک مقبوله حتی تکون اعمالی و اورادی کلها وردا واحدا و حالی فی خدمتک سرمدا

الهی آمین


  • محمد حسین متالهی اردکانی