موتٌ فی عزِّ خیرٌ من حیاه فی ذل

مشخصات بلاگ
مطالب پربحث‌تر

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آزادی» ثبت شده است

بسم الله


- به همه حرفات فکر کردم. شما یک دقت فلسفی داری ولی من یک ملاحظه ی عملی دارم. امروز فهمیدم چجوری شیرفهمت کنم.

- در خدمتم

- ببین این آدمایی که عملیات انتحاری می کنن چجوری فکر میکنن؟ به خودشون و به عقیده ی خودشون عمیقا معتقدند. سرشار از یقین اند.

- البته نه همشون. بعضیا رو تهدید کرده اند. مثلا خانواده شان را گرفته اند. بعضی ها هم بر مبنای عصبانیت و کینه خودشان را فدا می کنند.

- عصبانیت برای چه؟ حتما به اعتقاداتشون که بهش یقین داشتند توهین شده دیگه

- آره درسته. اصلا بعضی بدون اینکه  عصبی شده باشن، مبتنی بر اعتقاداتشون خودشون رو برای هدفشون فدا می کنند.

- نه فقط خودشون بلکه بسیاری دیگر از انسانها رو هم می کشند. سوال اینه که برای چی؟ معلومه چون متعصبند. چون یقین دارند به اعتقادات خودشون. عقیده شان از جانشان براشون مهمتره. اصلا این جور آدما رو نمیشه کنترل کرد. قابل کنترل نیستند. جامعه رو نمیشه این جوری اداره کرد.

- وای چه توصیف قشنگی. غیر قابل کنترل. من عاشق آدم های غیر قابل کنترل هستم.قطعا آدمی که برای عقیده اش جانش را هم می دهد را نمی توان کنترل کرد. اگر او را بکشی باز او را کنترل نکرده ای چرا که به اراده ی خودش کشته شده. انگار هیچ قدرتی بر آنها تسلط ندارد. قدرت محض یعنی این. آزادی محض یعنی این . انسان یعنی همین.

- یعنی تو، جامعه ای که توش همه آدما غیر قابل کنترل باشن رو می پسندی؟

- اینی که میگی آرزوی دست نیافتنی منه. جمله ی بالای وبلاگ رو بخون.

- خوندم

- از کیه به نظرت؟

- امام حسین فکر کنم

- درسته . امام حسین(ع) مصداق انسان غیر قابل کنترل به تمام معنا است. آزاد مطلق. دارای قدرت مطلق به این معنا که هر چه میخواهد میتواند. اطراف خودمون هم هستند. غیر قابل کنترل تر از جوان 13 ساله ای که رفت زیر تانک؟ اصلا مؤمن به نظرم یعنی غیر قابل کنترل.

- ولی آدم غیر قابل کنترل بد هم داریم.

- به فرض هم که داشته باشیم. پس فعلا شما قبول کردی غیر قابل کنترل بودن میتونه بعضی وقتا خوب هم باشه و لزوما بد نیست. ولی من میخوام بگم قابل کنترل بودن لزوما بده.

- چرا بده؟ آدم قابل کنترل آدمیه که میاد تو چارچوب قانون و میتونه متمدنانه زندگی کنه ولی آدم غیر قابل کنترل ...

- آدم غیر قابل کنترل چی؟ اون هم میتونه قانون مدار باشه. به شرطی که خودش اون قانون رو به رسمیت بشناسه و قبولش کنه. حالا بذار بریم سراغ آدمای قابل کنترل. آدم قابل کنترل یعنی آدمی که اون رو میشه مثل گاو با غذا جهت دهی کرد. آدم قابل کنترل کسی است که میشه با پول اون رو راهبری کرد. میشه با دادن و گرفتن شهرت و مقام اون رو مثل یک عروسک کنترل کرد. شاید بشه با وعده های جنسی کنترلش کرد یا با تهدید به ریختن آبروش. آدم قابل کنترل ذلیله. آدم قابل کنترل منفعله. میشه با بازی کردن با تعلقاتش اون رو به هر سمتی فرستاد. آدم قابل کنترل چندش آوره. شما چندشت نشد؟

- چرا ولی این آدم قابل کنترل مطلقه. یه حدیش لازمه برای اداره جامعه

- نه هر حدی از قابل کنترل بودن به اندازه ی خودش ذلته. قربان آدمای بزرگ که فقط خدا میتونه کنترلشون کنه. واین حاصل نمیشه مگر اینکه یقین داشته باشیم.

- آخرش این وهابی هایی که به خاطر عقیدشون شیعه ها رو می کشن و خودشونم به کشتن میدن رو دوست داری یا ازشون بدت میاد؟

- خیلی مشخصه. اگر از روی تهدید این کارو کرده باشن که چندشم میشه ازشون. چون معلوم میشه آدمای قابل کنترلی بودن. ولی اگر واقعا به کارشون یقین داشتند، اونوقت باید بگم ایراد از چیزی بوده که بهش یقین داشتند. عقلشون رو درست به کار نگرفته اند . اصل یقینشون ایراد نداره بلکه اون چیزی که بهش یقین داشتند ایراد داشته. در هر صورت در جبهه باطلند و ازشون بدم میاد.

- تهش بهشت میرن یا جهنم حالا رفقا؟

- خدا میدونه. اگر واقعا تمام تلاششون رو برای کشف حقیقت کرده باشن، شاید عذاب نشن ولی اگر عقلشون رو درست به کار ننداخته باشن و از ابزار هایی که خدا به ما داده برای کشف درست و غلط استفاده نکرده باشن حتما عذاب میشن.

- بحث با تو فایده نداره رفیق.

- خیلی مخلصیم. ته حرفم اینه که شما باید دنبال آدمای فعال خوب باشی نه آدمای منفعل. سعی کن حرفی بزنی که نتیجش تولید آدم غیر قابل کنترل خوب باشه. یک آدم خدایی که فقط خدا میتونه کنترلش کنه و اون هم با عقلش این واقعیت که فقط خدا میتونه کنترلش کنه رو یک افتخار بزرگ برای خودش میدونه.


  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله الرحمن الرحیم


قربان جلوه گاه تعبد است و آن را به اوج می رساند . تعبدی که فلسفه  خلقت ماست . و ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون .

هضم این آیه  گاهی سخت است. یعنی غایت ما این است که خدا را عبادت کنیم ! نماز بخوانیم و شب ها را با راز و نیاز به صبح کنیم؟ معنایش را وقتی میفهمی که عشق را فهمیده باشی . خدایی بود و مخلوقاتی مجبور که جز راه حق و راه خدا راه دیگری را نمی پیمودند . خدا موجودی آفرید که اختیار داشت! سوالی برای فرشتگان پیش آمد . اگر خدا سرچشمه هر خیر است چرا موجودی بیافرینیم که بتواند از بهترین فاصله بگیرد؟ چرا موجودی بیافرینیم که می تواند خون بریزد و فساد کند؟ از خدا پرسیدند و خدا چه خوب پاسخ آنها را داد . گفت من چیزی می دانم که شما نمی دانید و شاید بیش از این نمی توانستند بفهمند . به نظر حقیر آنچه خدا می دانست و آنها نمی دانستند این است که جز بر بستر اختیار، عشق بنا نمی شود . مگر موجود مجبور اصلا عشق را می فهمد؟ عشق یعنی خود را باختن برای معشوق، عاشق یعنی بی هویتی که تنها هویتش عشق معشوق است ، یعنی عنان خود را به دست معشوق دادن و برای رسیدن به این باید انتخاب کنی. اگر مجبور باشی که عاشق نیستی. باید در جنگ درونی خود بر سر دوراهی ها گداخته شوی، داغ شوی تا شکل بگیری . شکلی که معشوق می خواهد . عشق یعنی بندگی . این آن چیزی است که فرشتگان نمی دانستند .

آمده ایم برای بندگی . برای این که هر لحظه از زندگیمان در راه او باشد . هر چه او می خواهد بخواهیم و هر چه او می گوید انجام دهیم . سوال اینجاست که چگونه بفهمیم معشوق چه می خواهد ؟

اولا اگر عاشق شدی راه را نشانت می دهند . الذین جاهدو فینا لنهدینهم سبلنا

ثانیا ابزار هایی داریم برای کشف مطلوب معشوق تا به آن دل سپاریم . وحی از طریق انسان های برگزیده مجرای اطلاعاتی معشوق با بشر است. فطرت و وجدانی داده که ما را به سوی خوبیها می کشاند و از بدی ها نهی می نماید . عقلی به ما داده که حجت را بر ما تمام کرده و پیامبر درونی ماست. مهم این است که بفهمیم این ها ابزار هستند . نکند زمانی این ابزار ها برای ما خدایی کنند!

و عهدی بسته شده است از روز نخست که مفاد آن تلاش برای اغوای انسان است تا روز قیامت و باید هشیار بود .

قربان سخت ترین امتحان بود و هست . ابراهیم قطعا در برابر کفر و شرک شکست نمی خورد . اینها امتحانات ساده ای هستند و مبارزه با آنها هم خیلی ساده است . آزمون سخت آزمونی است که به صورت ظاهری حرف خدا را در برابر همان ابزار های خداداد قرار می دهد . اسمش را میگذارم تناقض بین خواست خدا و تعقل و اخلاق حداقلی . عقل و وجدان همه انسانها آنها را از کشتن فرزند نهی می کنند . ابراهیم سربلند شد زیرا یقین داشت که غایتش تعبد است . تناقض بین قول خدا و عقلی که خود خدا به او داده بود او را گیج نساخت . عاشقانه عمل کرد . عقلش برایش بت نشده بود . وای اگر این عقل و این وجدان حداقلی برای ما بت شوند . چرا می گویم حداقلی؟ چون عقل جامع و حداکثری ، حدود خود را می شناسد ، خدایی خودش را نفی می کند ، متواضع است و به خطاپذیریش معترف.

و چند مثال میزنم از افرادی که در همین جنگ شکست خورده اند . چه بسیار بودند افرادی که پس از جمل و صفین و نهروان ، امیر المومنین را مورد عتاب قرار میدادند که چقدر خون ریخته شد و تو مسئولی! با اخلاق حداقلی به جنگ حق می رفتند . همه انسان ها از خونریزی نفرت دارند و این یک مسئله فطری است ولی وقتی بصیرت نباشد همین احساس درونی که باید منشا تعالی انسان باشد دست آویز جبهه باطل می شود برای سرکوب حق .

بعد از یکی از غزوات، غنایم نامساوی توزیع شد و به تازه مسلمان ها غنیمت بیشتری رسید . یکی آمد و متعرض پیامبر شد که چرا عدالت را رعایت نمی کنی ؟! این یعنی بت شدن عقل حداقلی . عقلی که نمی فهمد فعل پیامبر مطابق خواسته خداست ، به خود این اجازه را می دهد که به خدا متعرض شود . عقلش خدا شده است برایش ( البته پرسش برای آگاهی ایرادی ندارد و این فرد متعرض می شود و نه اینکه پرسشی کند تا ایراد استدلال خود را بفهمد )

و چه زیبا در مکتب ما این عاشقانه عمل کردن موج می زند . آمده ایم که بنده باشیم . اختیاری که خدا به ما داده را با دست خود به دور اندازیم و افسار به دست معشوق دهیم و محدود به او شویم . آمده ایم تا آزاد شویم ، محدود به بی نهایت مطلق

الهی اغننی بتدبیرک لی عن تدبیری و باختیارک عن اختیاری

خدای من ! مرا با تدبیرت ، از تدبیر خودم بی نیاز کن و با اختیار خودت از اختیار خودم بی نیاز کن !

فرازی از دعای امام حسین در روز عرفه

حتما داستان یار امام صادق را شنیده اید که به محض ورود به محضر امام ، دستوری می گیرد از ولی که وارد تنور شود و بدون سوال وارد تنور سوزان می شود ! در وهله اول باید تلاش کنیم به قول معشوق واقف شویم . این وعده خداست که اگر مجاهدت کنیم طریق خدا را می یابیم . بعد از این دیگر فقط عاشقانه عمل کردن است و بس . و عقل تنها یکی از ابزار های ماست برای کشف مطلوب معشوق .

نفهمیدن این مسائل سبب می شود در مواجهه با احکامی چون حکم مرتد ، ارث زن و سنگسار و غیره ، نسبت به دین بدبین شویم . به جای آنکه بررسی کنیم کجای استدلال هایمان غلط است به قرآن شک می کنیم! رد پای شیطان را میتوان حس کرد وقتی با همان روح لطیف خدادادی که تحمل دیدن سنگسار را ندارد به جنگ حق می رویم .  

قطعا مخاطب مقاله این حقیر کسانی هستند که ایمان دارند خدایی جز الله نیست و  قرآن کتابش و محمد (ص) آخرین پیامبر اوست . اگر این اعتقادات نباشد بحث ها را باید از جایی دیگر شروع کرد. انشاا... ادامه دارد.

 یا رب یارب یارب اسئلک بحقک و قدسک و اعظم صفاتک و اسمائک ان تجعل اوقاتی من الیل و النهار بذکرک معموره و بخدمتک موصوله و اعمالی عندک مقبوله حتی تکون اعمالی و اورادی کلها وردا واحدا و حالی فی خدمتک سرمدا

الهی آمین


  • محمد حسین متالهی اردکانی