موتٌ فی عزِّ خیرٌ من حیاه فی ذل

مشخصات بلاگ
مطالب پربحث‌تر

۵ مطلب در فروردين ۱۳۹۳ ثبت شده است


داشتم سجاده آماده می کردم برای نماز، همین که چادر ام را از سر برداشتم تا چادر نماز بر سر کنم گفت: این همه خودت را بقچه پیچ می کنی که چی؟

بر گشتم به سمت صدا، دختری را دیدم که در گوشه ی نمازخانه نشسته بود.

پرسیدم: با منی؟

گفت: بله! با تو ام و همه ی بیچاره های مثل تو که گیر کرده اید توی افکار عهد عتیق! اذیت نمی شوی با این پارچه ی دراز دور و برت؟ خسته نمی شوی از رنگ همیشه سیاهش؟

تا آمدم حرف بزنم گفت: نگاه کن ببین چقدر زشت می شوی ، چرا مثل عزادارها سیاه می پوشی؟ و بعد فقط بلدید گیر بدهید به امثال من.

خندیدم و گفتم: چقدر دلت ﭘُر بود دوست من! هنوز اگر حرف دیگری مانده بگو.

خنده ام را که دید گفت: نه! حرف زدن با شماها فایده ندارد.

گفتم: شاید حق با تو باشد عزیزم. پرسیدم ازدواج کردی؟ گفت: بله.

گفتم من چادر را دوست دارم. چادر ؛ مهربانیست .

با سرزنش نگاهم کرد که یعنی تو هم مثل بقیه ای…

گفتم؛ چادر سر می کنم، به هزار و یک دلیل. یکی از دلایل چادر سر کردنم حفظ زندگی توست .
با تعجب به چهره ام نگاه کرد.

پرسیدم با همسرت کجا آشنا شدی؟ گفت: فلان جا همدیگر را دیدیم، ایشان پیشنهاد ازدواج داد، من هم قبول کردم.

گفتم خوب ؛ خدا قبل از دستور دادن به من که خودم را بپوشانم به مرد ها می گوید ؛ غض بصر داشته باشید یعنی مراقب نگاهتان باشید . تکلیف من یک چیز است و تکلیف مردان یک چیز دیگر . این تکالیف مکمل هم اند ، یعنی اگر مردی غض بصر نداشت و زل زد به من ، پوشش من باید مانع و حافظ او باشد ، و من اگر حجاب درست و حسابی نداشتم ، غض بصر مرد و کنترل نگاهش باید مانع و حافظ من باشد.

همسر تو، تو را “دید”، کشش ایجاد شد، و انتخابت کرد. کجا نوشته شده است که همسرت نمی تواند از تماشای زنانی غیر از تو لذت ببرد، وقتی مبنای انتخاب برای او نگاه است؟!

گفت: خوب… ما به هم تعهد دادیم.

گفتم: غریزه، منطق نمی شناسند، تعهد نمی شناسد. چه زندگی ها که با یک نگاه آلوده به باد فنا رفت.

من چادر سر می کنم ، تا اگر روزی همسر تو به تکلیفش عمل نکرد ، و نگاهش را کنترل نکرد ، زندگی تو ، به هم نریزد . همسرت نسبت به تو دلسرد نشود . محبت و توجه اش نسبت به تو که محرمش هستی کم نشود . من به خودم سخت می گیرم و در گرمای تابستان زیر چادری که بیشتر شبیه کوره است از گرما هلاک می شوم ، زمستان ها زیر برف و باد و باران برای کنترل کردن و جمع و جور کردنش کلافه می شوم ، بخاطر حفظ خانه و خانواده ی تو . من هم مثل تو زن هستم . تمایل به تحسین زیبایی هایم دارم . من هم دوست دارم تابستان ها کمتر عرق بریزم ، زمستان ها راحت تر توی کوچه و خیابان قدم بزنم . من روی تمام این علاقه ها خط قرمز کشیدم ، تا به اندازه ی سهم ِ خودم حافظ ِ گرمای زندگی تو باشم .

سکوت کرده بود.

گفتم؛ راستی… هر کسی در کنار تکالیفش، حقوقی هم دارد. حق من این نیست که زنان ِ جامعه ام با موهای رنگ کرده ی پریشان و صد جور جراحی ِ زیبایی، چشم های همسر من را به دنبال خودشان بکشانند.

حالا بیا منصف باشیم. من باید از شکل پوشش و آرایش تو شاکی باشم یا شما از من؟

بعد از یک سکوت طولانی گفت؛ هیچ وقت به قضیه این طور نگاه نکرده بودم … راست می گویی

  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله


- تو حرفات مدام مثال دودوتا چهارتا میزنی ، خودت رو جای معلم میزاری و میگی بقیه دانش آموزا دارن اشتباه می کنن. اگر تو جامعه همه این جوری فکر کنن که فکر خودشون دودوتا چهارتاست ...

- بازم میخوای ریشه ی تفکر رو بزنی؟!

- نه ربطی به تفکر نداره. قضیه تناقض عملی حرف تو با نظم عمومی جامعه است.

-چه تناقضی؟

- تا جایی که فهمیدم شما تو نظام فکریت فقط به یقین و عقل خودت تکیه می کنی. خودت رو محور قرار میدی

- مگه شما به عقل دیگران تکیه می کنی؟ مگه میشه به عقل دیگران تکیه کرد؟! من عقلم رو قاضی میکنم بعد اون خدا رو محور قرار میده

- خلاصه شما فقط به تشخیص خودت عمل میکنی. خدا رو هم چون حق تشخیص دادی محور قرار میدی.

- مگه شما به تشخیص دیگران عمل میکنی؟!

- این رویکرد شما تو زندگی شخصی اشکال نداره ولی وقتی صحبت از زندگی اجتماعی میشه قضیه متفاوته. حاکم نمیتونه خودش طرفدار فکر خاصی باشه. باید نماینده ی همه ی مردم باشه. چون حاکم همه ی مردمه. مردم باید حاکم خودشون رو خودشون انتخاب کنن و حاکم همه مردم رو به یک چشم ببینه تا حق همه محفوظ بمونه. تا اقتدارگرایی و ظلم جریان نداشته باشه. حکومت مثل یک چتری باید باشه که همه مردم زیرش جا بشن

- خوب آقا حالا که از نظام فکری صحبت کردی بیا هر کدوم حرف اون یکی رو تو زمین بازی خودمون تحلیل کنیم.

- منظور؟

- یعنی اینکه تو نظام فکری شما فکر من مشکل داره. به نظر شما با طرز تفکر من نمیشه حکومت عادلانه برقرار کرد. خوب یک هیچ به نفع شما

- آفرین پسر خوب که حق رو می پذیری!

- نه تموم نشده، نوبت فکر شماست که بیاد تو نظام فکری من. طرز تفکر شما هم تو نظام فکری من غلط و اصلا مضحک به نظر میاد! یک یک مساوی

- خوب لااقل توضیح بده چرا گل خوردم!

- لازم نیست توضیح بدم چون شما میگی به نظرات همه مردم باید احترام گذاشت!! ولی خوب چون پرسیدی توضیح میدم. حاکم برای ایجاد نظم، در جان و مال انسانها دخل و تصرف میکنه. اصلا لازمه ی حکومت دخل و تصرف در جان و مال افراده. کسی حق داره تو چیزی دخل تصرف بکنه که صاحبش باشه. خدا صاحب ماست و اون حق حکومت داره و اون تعیین میکنه کی حاکم باشه. پس اکثریت مردم حق ندارند بر جان و مال جامعه دخل و تصرفی داشته باشند. پس یک یک مساوی

- خوب پس تو هم فهمیدی اگر هر کسی فکر خودش رو محور قرار بده همه با هم یک یک میشن و بعد اوضاع به هم میریزه

- آقا تقلب نکن. این جملات معنیش این بود که تو بردی ولی هنوز یک یک مساوی هستیم. بازی ادامه داره. شما هنوز گل به خودی نزدی

- چرا گل به خودی؟

- شما گفتی حاکم نباید خودش طرفدار عقیده ی خاصی باشه. آیا حاکم شما نباید معتقد باشه که باید همه رو به یک چشم ببینه؟ خود این یک نوع اعتقاد نیست؟ آیا همه مردم این طور فکر میکنن؟ حداقل میدونم مسلمونا و مسیحی ها و یهودیها و ... این جور فکر نمی کنن. فقط لیبرال دموکرات ها این جوری فکر می کنند. پس حاکم شما خودش طرفدار یک نظر خاصه! اینم گل به خودی . دو یک به نفع من. 

- گیر میدی ها

- گیر چیه؟ حاکم شما هم داره به تشخیص خودش عمل میکنه. مثل من که دارم به تشخیص خودم عمل میکنم. من حداقل گل به خودی نزدم. حاکم شما میگه من برای نظر همه مردم ارزش مساوی قائلم چون حاکم همه مردم هستم. پس همه به یک اندازه در انتخاب من سهیم هستند و باید رای بدهند. حاکم شما حق ندارد بین نظرات مختلف داوری کند پس می گوید مردم بیایند و رای بدهند و او را انتخاب کنند. حالا اگه یک نفر اصلا با مکانیسم رای گیری مخالف باشه شما به نظرش احترام میزارید یا نه؟ اگر رای گیری کنید یعنی بدون دلیل نظر خودتون رو بر یک نظر دیگه ترجیح دادید.حاکم شما به مخالف رای گیری و موافق رای گیری به یک چشم نگاه میکنه؟ چتر حکومت شما که قرار بود همه برن زیرش، آدم مخالف رای گیری رو چطور زیر خودش جا میده؟؟ سه یک به نفع من ! میخوای بازم گل به خودی ها رو بشمارم ...

- همون حرف قدیمی رو تکرار می کنی. حرفای من خود متناقضه

- بزار تکلیف یک گلی هم که خوردم رو مشخص کنم. من با عقلم به دنبال درست ترین راه برای حکومت می گردم. راه حق را می جویم. حق را که یافتم مطمئن باش برای مواجهه با افکار غلط و غیر مسلمان ها و غیره بهترین راه را جلوی پایم میگذارد. در احکام اسلامی اگر نگاه کنی می بینی بیش از بسیاری از نظام های فکری دیگر مدارا نسبت به فکر مخالف وجود دارد. البته با ضوابط خودش. که ضوابط حقه است.


  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله العادل


در انتهای مقاله ی قبل یه این سوال رسیدیم که دلیل و انگیزه ی دنیای مدرن برای تحقیر زنانگی چیست؟

در واقع دنیای مدرن مشکل زن را حل نکرد. در گذشته زنان به واسطه ی زنانگیشان تحقیر می شدند و ظالمانه  از بعضی حقوق انسانی بهره مند نبودند. امروز هم مشابه دیروز زنانگی در پوشش دفاع از حق مردانه رفتار کردن، تحقیر میشود. تنها چیزی که فرق کرده نحوه ی نگاه زنان به موضوع است. اگر در گذشته زن از زنانگی خود ناراحت بود، امروز زنان زنانگی را از خود دور می کنند تا تیر های پنهان تحقیر زن به آن ها اصابت نکند. زنان در گرو مرد شدن حقوقی را کسب کرده اند و رسانه ها را به خود متوجه ساخته اند. زنانی مهم ارزیابی شدند که مردانه تر رفتار می کردند. برای سنین مختلف برنامه هایی تولید شد که زن را به عنوان مبارز نشان میداد. صحنه های پیروزی زنان بر مردان در عرصه های رزمی کلیشه های ذهنی زنان را می شکست تا بتوانند زنانگی را از خود دور کنند. اثرات این فعالیت فرهنگی مدرن در اطراف خودمان هم مشهود است. زن نمونه در ایران فردی است که هم در زمین کشاورزی کار می کند و هم راننده کامیون است و ...  چرا زن نمونه که رسانه ی ما معرفی می کند یک مادر نمونه نیست؟


دنیای مدرن چرا به سمت مرد کردن زنان رفته است؟ به نظر باید ریشه ای تر به مساله نگاه کرد. در کل تاریخ چرا زنانگی تحقیر شده است؟ به نظر می رسد مردان تمام مظاهر تمدن را حاصل تلاش خود میدیدند. شهرهایی که ساخته می شد. اقتصادی که پیشرفت می کرد. همه ظواهر و روبناها را مردان می ساختند. چشم ظاهر بین مردان، زن را خیلی مفید ارزیابی نکرده بود و این کافی بود که او را محترم نشمرد. این نوع نگاه به زنانگی هنوز ادامه دارد.

خود را در فضای انقلاب صنعتی اروپا فرض کنید. انسان در استفاده از منابع زمین بسیار مجهز شده است. ماشین ها چرخ اقتصاد را به سرعت می چرخانند. تولید ناخالص ملی همه کشورهای اروپایی افزایش چشمگیری یافته. اقتصاد به سرعت رشد میکند و رقابت اقتصادی روز به روز جدی تر می شود. در چنین شرایطی چشم ظاهربین مردان به هیچ وجه نمی تواند زنانگی را تحمل کند. لطافت، تربیت، فرهنگ، مادری و دیگر ارزش های زن بی معنی خواهد بود. این مردان هوشمندانه تر از گذشته عمل کردند. به جای اینکه در این فضای رقابت اقتصادی بیش از گذشته زن را مورد بی توجهی قرار دهند، بهای توجه به زن را مردشدن آن قرار دادند تا چرخ اقتصادشان بهتر بچرخد و در رقابت بر رقیبان پیروز شوند. کافی بود یک تابلوی دفاع از حقوق زن را به دست تعدادی زن تشنه ی دیده شدن بدهند و رسانه ها را در اختیار بگیرند. کلیشه های ذهنی زنان را بشکنند و به آنان یاد دهند لازم نیست زنانه رفتار کنید. حق دارید مردانه رفتار کنید و مفید باشید.

دنیای مدرن در ادامه همان دید منفی نسبت به زنانگی سعی کرد زن را هم به عنصر پیشران اقتصاد تبدیل کند. البته مساله به اینجا ختم نمی شود. زن در هر صورت با مرد متفاوت است پس کارکرد اقتصادی زنان در اقتصاد لیبرال مدرن متفاوت از مردان است. دنیای مدرن خیلی زود از مزایای خاص زنان برای اقتصاد بهره برد. زن بیش از مرد قابل کنترل بود. توقعات اقتصادی کمتری داشت و راحت تر از مرد مورد استثمار قرار می گرفت.

رقابت اقتصادی فقط ناشی از کمبود نیروی انسانی برای تولید نیست بلکه وقتی تولید بیش تر از نیاز بازار باشد نیاز به تبلیغات و ایجاد جذابیت برای حفظ بازار بسیار حیاتی میشود. پس زنان هم فقط به عنوان نیروی کار موجودات ارزشمندی نیستند. آنها می توانند عنصر موثر تبلیغاتی برای سرمایه داران باشند. اقتصاد مدرن از جذابیت جنسی زن برای پیشبرد اقتصاد کمال استفاده را کرده است و این کار پازل تحقیر زن را بیش از پیش کامل کرده است. استفاده از جذابیت های ظاهری زن به اینجا ختم نمی شود. صنایعی ایجاد می شود که در آن رسما زنان جذابیت جنسی خود را به جامعه ی هوس ران می فروشند و چه زیبا دنیای مدرن این زشت ترین نوع تحقیر زن را تبدیل به ارزش برای زن می کند. جنبش های دفاع از حقوق زنان از حق زنان برای داشتن پوشش آزاد میگویند. زنان حق دارند از زیبایی خود برای هر چه بخواهند استفاده کنند. 


  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله العادل


تاریخ همیشه شاهد ظلم به زن بوده است ولی در این متن میخواهم از ظلم مدرن صحبت کنم. ظلمی که طی آن مظلومین هم به زمره ی ظالمان پیوسته اند.

قبل از شروع بحث نیاز به تبیین یک مقدمه است. واضح است اگر خصوصیت ذاتی یک موجود را مدح یا ذم کنیم در واقع خود او را مدح یا ذم کرده ایم. طبق تعریف صفت ذاتی، صفتی است که قابل تفکیک از موصوف خود نباشد. اگر فردی از نامطبوعی طعم شوری صحبت کند لاجرم نمک را هم نامطبوع می داند. چون شوری را نمی توان از نمک جدا کرد. در این نوشتار منظور از زنانگی، مجموع صفت های ذاتی جنس زن است.

عوامل مختلفی از جمله استیلاجویی مردان و سواستفاده ی آنها از قدرت اقتصادی و فیزیکی خود باعث شده است شاهد تضییع حقوق زن و تحقیر زنانگی باشیم. متاسفانه تاریخ همه اقوام شاهد برخورد غیرانسانی با زن بوده است. اینجا هدف آسیب شناسی این واقعیت تلخ نیست بلکه میخواهیم ببینیم با این عقبه ی تاریخی دنیای مدرن چه بلایی به سر زنان آورده است.

تاثیر این عقبه ی منفی تاریخی بر زنان چیست؟ به نظر بنده دو اثر عمده وجود دارد.

1- انرژی متراکم شده در زنان برای احقاق حقوقشان و مبارزه با این ظلم

2- دید منفی نسبت به زنانگی خودشان. چرا که جامعه زنانگی آنها را تحقیر می کرده و آنها نیز ناخودآگاه زنانگی خود را عامل مصیبت هایشان فرض کرده اند.

دنیای مدرن به صورت بسیار هوشمندانه از این انرژی متراکم برای تحقیر بیشتر زنان استفاده کرد.

دو راه حل متصور است.

1- قبول کنیم زنان زنانگی دارند و مردان مردانگی و هیچ برتری بین این دو نیست ولی تفاوت این دو میتواند باعث تفاوت حقوق و وظایف زن و مرد شود. بعد از اینکه زنان، زنانگی خود را تقدیس کردند حالا انرژی متراکم خود را صرف مبارزه با ظالمانی کنند که به ناحق زنانگی را تحقیر و حقوق زن را تضییع می کنند.

2- راه حل دوم این است که زن برای رهایی از ظلم تلاش کند زنانگی را از خودش جدا کند. تمام انرژی خودش را صرف کند تا به همه اثبات کند من زنانگی ندارم و پست نیستم، بلکه مردانگی دارم و ارزشمند هستم. راه حل دوم سواستفاده از زنان است برای تحقیر زن است. دقیقا همان کاری که دنیای مدرن انجام داد. آیا به راستی زنان می توانند زنانگی را از خود جدا کند؟

به این جملات دقت کنید:

1- چرا زن نتواند مثل یک مهندس معدن در معدن کار کند؟

2- مگر کار زن ها جوجه کشی است که بخواهد بچه دار شوند و شیر بدهند و ...؟

3- زنها هم می توانند مثل مردان سخت ترین کارها را انجام دهند.

4- اینکه مردان نیاز مالی زنان را بر طرف کنند توهین به زن است. مگر زن نمی تواند خودش نیاز خودش را برطرف کند؟

روح این جملات و جملات مشابه پر است از نگاه منفی به زن و تمایل گوینده برای شبیه کردن خود به مرد. در این جملات مردانگی تقدیس شده است و زنانگی تحقیر. دنیای مدرن با دست گرفتن تابلوی دفاع از حقوق زنان به زنان یاد داد که برای احقاق حقوقشان باید زنانگی را زیر پایشان له کنند و مردانه رفتار کنند. 

اسلام چه می گوید؟

1- زن لطافت دارد و ذاتا محیط خشن را دوست ندارد. لطافت او نقص او نیست. این لطافت همان چیزی است که قدرت مدیریت ظریف در محیط های بسیار پیچیده ی تربیتی را به او می دهد.

2- زنان آینده سازان جامعه هستند. نسل آینده در هر تمدنی حاصل تلاش زنان نسل قبل هستند. تعالی و سقوط هر جامعه به زنان و نقش مادری آنها بر می گردد.

3- مردان به سبب توانمندی های جسمی که دارند وظیفه دارند تمام بار اقتصادی جامعه را به دوش بکشند تا زنان در محیطی امن و فارغ از تشویش های محیط کار  به وظایف مهم خود رسیدگی کنند.


براستی چرا جنبش های دفاع از حقوق مردان شکل نگرفته است؟ جنبش هایی که شعار بدهند مردان هم حق دارند مثل زنان باشند. شعار بدهند ما هم حق داریم در محیط آرام خانه کار کنیم. شعار بدهند ما هم حق داریم به بچه های زیبایمان برسیم و رفتارهایشان را موشکافانه بررسی کنیم. ما هم حق داریم فرهنگ نسل بعدمان را بسازیم و ...

چون سود دنیای مدرن در تحقیر زن بوده است و نه مرد

در قسمت بعد از انگیزه ی دنیای مدرن برای جدا کردن زنانگی از زنان صحبت می کنیم

و من الله التوفیق

  • محمد حسین متالهی اردکانی

بسم الله


داشتم به این برچسب 18+ که روی خیلی چیزا میزنن فکر میکردم. این عدد 18 از کجا اومده؟ مثلا چرا 19 یا 17 نباشه؟

به نتیجه ی جالبی رسیدم. واقعا این عدد هوشمندانه انتخاب شده است.

هر کسی این قدر جسارت پیدا کرد که بیش تر از مادرش زندگی کنه دیگه آزاد میشه هر کاری خواست انجام بده!

  • محمد حسین متالهی اردکانی