موتٌ فی عزِّ خیرٌ من حیاه فی ذل

مشخصات بلاگ
مطالب پربحث‌تر

شکاکیت و انفعال 6 : تکامل گرای افراطی

پنجشنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۳، ۰۲:۴۰ ب.ظ

بسم الله الهادی


در این نوشته سعی کردم لیبرالیزم رو از منظر یک تکامل گرای افراطی بررسی کنم. در شماره ی بعد حرفهای تکامل گرا را نقد خواهیم کرد. با این حال نگاه از زاویه دید تکامل گرا هم نکات قابل تاملی به ما درباره لیبرالیزم می آموزد.


از ترجمه ی تکامل برای کلمه ی evolution بدم میاد! اصلا بهش نمیاد. چرا که تکامل ، کامل شدن و بهتر شدن و این چرت و پرتها رو به دهن تداعی میکنه در صورتی که در طبیعت چنین چیزهایی وجود نداره. البته این مفاهیم غیر واقعی و ذهن ساخته، خود در تکامل ایجاد شده اند و حالا که ما تکامل را دریافته ایم نباید فریفته ی آنها شویم. 

محور تکامل محدودیت منابع و در نتیجه رقابت موجودات بر سر بقا بین منابع است. تنازعی که طی آن قوی ترین ها انتخاب شده و بقیه از بین می روند. دقت کنید که قوی تر به معنی بهتر نیست. بهتری وجود ندارد بلکه قوی تر یعنی همان کس که احتمال زنده ماندن و تولید مثل کردنش بیشتر باشد. محوریت تکامل یک گزاره ی بدیهی و انکار ناپذیر است. محور تکامل این است که آنهایی که به احتمال بیشتری زنده می مانند، واقعا به احتمال بیشتر زنده میمانند و بقیه میمیرند !!

البته تکامل علاوه بر محور به بستر هم نیاز دارد. بستری که در آن تنوع بین موجودات و توارث صفات تضمین شود. بستری که در آن تغییرات بتوانند در طول زمان تجمع پیدا کنند. بستری که زیست شناسان تکامل را در آن می جویند، DNA است. توارث را انتقال نسل به نسل این ماده و تنوع را با جهش های تصادفی تضمین می کنند. بسیار ساده است ولی در کنار هم سیستم زیبایی می سازد که حیات را ایجاد میکند. البته باید عذرخواهی کنم که از عبارت بی معنایی مثل زیبایی استفاده کردم چرا که زیبایی وجود ندارد . این مفهوم ایجاد شده است چون احتمالا کسانی که طبیعت را زیبا می پنداشتند موفقیت تکاملی بیشتری داشته اند!

میخواهم از تغییر بستر تکامل حرف بزنم. وقتی که تکامل DNA در گونه ی انسان هر روز منجر به پیچیده تر شدن ساختار مغز او میشد تا بتواند در برابر محیط متغیر رفتار های پیچیده تری انجام دهد و قدرت حل مساله پیدا کند. افزایش قدرت مغز تا جایی پیش رفت که انسان توانست حجم زیادی از اطلاعات را در مغز خود ذخیره کند. هم چنین سیگنالینگ ساده ی بین موجودات در انسان روز به روز پیچیده تر شد و امکان انتقال اطلاعات پیچیده را فراهم کرد. این گونه بود که تکامل در بستر ژنوم، بستری جدید برای تکامل معرفی کرد. تکاملی که گاهی نامش را تکامل فرهنگی می گذاریم. بستری که در آن تنوع افکار و عقاید و روش ها حاصل تجربه های متفاوت است و توارث آنها حاصل فرایند انتقال اطلاعات در قالب تربیت در یک خانواده است. بستری که این امکان را فراهم میکند تا صفات جدید یا بهتر بگویم افکار جدید با افکار قبلی جمع شوند و محفوظات بشر روز به روز افزایش یابد. در این بستر کسانی انتخاب می شوند که باهوش تر باشند و قواعد طبیعت را بهتر دریابند در تنازع بقا بر دیگران پیروز شوند. و باز هم تاکید میکنم پیروزی مفهوم متعالی و دوست داشتنی نیست بلکه ترجمه همان اتفاق ملموسی است که طی رقابت می افتد که بعضی می روند و بعضی می مانند و بیشتر می شوند.

در بستر همین تکامل فرهنگی و ژنومی است که بسیاری از ویژگی های نوع انسان شکل می گیرد. ارزش های اخلاقی همه حاصل انتخاب گروه هایی است که با همکاری های درون گروهی و فداکاری متقابل بر گروه های دیگر چیره شده اند. آنچه باعث شده ما گاندی را خوب تر از هیتلر بدانیم همان ویژگی هایی است که برای ایجاد جوامع کارامد مورد نیاز بوده اند.

نه تنها ارزش های اخلاقی بلکه ضد ارزش ها هم واقعی نیستند. حرص و آز که ما آن را بد میدانیم ترجمه تلاش انسانها برای بقا بیشتر است. آنچه وجود دارد تکامل است و چیزهایی که بوجود آورده. بین ایثار و حرص تفاوتی نیست. حتی اعتقاد به وجود نیرویی ماورائی که ما نامش را خدا میگذاریم و اعتقاد به زندگی جاودانه، واقعیات تکاملی هوشمندانه ای هستند که موفقیت تولید مثلی معتقدین به خود را از طریق افزایش امید به زندگی بهبود می دهند.

و اینجا بود که انسانهایی از این ارزش های تکامل ساخته استفاده کردند و سعی کردند با یکپارچه کردن این ارزش های واهی و مکتب سازی و ایدئولوژی سازی توده های انسانی را کنترل کنند. و پدیده هایی مثل دین ساخته شد. دین سازان به سرعت در تکامل انتخاب شدند چرا که توانستند از انرژی توده ها برای اهداف خود استفاده کنند. مسیر هوشمندانه ای که بی بازگشت بود. چرا که آنها با کمک انرژی اکثریت همواره جهش یافته هایی که برای گریز از دین تلاش می کردند را از بین می بردند. و اینجا بود که تنازع بین ایدیولوژی ها زاده شد. 

ادیان و ایدیولوژی ها طی فرایندی خودخواهانه هر روز بیشتر از دیروز منابع را به تصرف خود در می آوردند و توده ها را محروم می ساختند. درست مثل ملکه زنبور عسل که به بهای افزایش تولید مثل خود موفق شده همه زنبور های کارگر را محروم از تولیدمثل کند. غافل از اینکه برعکس ملکه زنبور عسل یک سیستم تکاملی پایدار ایجاد نکرده اند. کار را به جایی رساندند که مقابله ی همکارانه ی توده ها علیه ایدئولوژی ها سود بیشتری داشت نسبت به قبول حاکمیت ایدئولوژی و سکوت. و این جا بود که انقلاب ها تکامل پیدا کردند.

خب بعد از انقلاب ایدئولوژی جایگزین چیست؟ خلا ذهنی انسان را چه چیز پر میکند؟ انسانی که تجربه ی تاریخی اش از خشونت بین افکار متضاد و نظام های فکری مختلف سرشار است. اینجا برتری تکاملی با کدام ایدئولوژِی است؟

لیرالیزم برنده ی این بازی بود. فکری که صاحبانش خیلی زود بر بقیه چیره شدند و تکامل آنها را برگزید. هر مکتب یک سری ارزشها را بهانه قرار میداد و نظامی می‌ساخت و بعد این نظام ها که هر کدامشان به مطلق بودن و کامل بودن خودشان معتقد بودند به جنگ با هم می‌پرداختند. به تنازع برای بقا پرداختند. سود بیشتر اعضای هر مکتب در گرو تقویت مکتب است و این یعنی عضو هر مکتب به حق بودن مکتبش یقین داشت و فعال بود. صاحبان مکاتب با استفاده از ارزشهای تکامل ساخته، انسانهای فعالی را به خدمت گرفته بودند که در راه مکتب جانشان را هم میدادند درست مانند آن زنبور کارگر . لیبرالیزم به عنوان یک ایدئولوژِی جدید و جایگزین بیش از هر چیز روی ارزش هایی تاکید میکرد که نادیده گرفته شده بود. صلح ، آزادی ، آرامش کلیدواژه های اساسی لیبرالیزم بود. لیبرالیزم با یک مکانیسم هوشمندانه کاملا متفاوت از بقیه مکتب ها اعضای خود را به انفعال دعوت میکند. اگر بقیه مکاتب اعضایشان را به جان فشانی برای مکتب دعوت میکردند در عوض لیبرالیزم شعار میدهد که هیچ مکتبی بر دیگر مکتب ها برتری ندارد. او با داعیه ی ایجاد صلح بین مکاتب وارد میدان می شود. ولی آیا واقعا این گونه است؟ لیبرالیزم در وهله ی اول هر کسی که هنوز به آموزه های مکتبش دلبستگی داشته باشد و در عین حال از جهاد و ایثار و سختی در راه اهداف مکتبش خسته شده باشد به خود جذب میکند. لیبرالیزم به شکل مضحکی مسلمان لیبرال می سازد. مسیحی لیبرال میسازد. در حالی که این مکتب ها با هم قابل جمع نیستند. مسلمان لیبرال یعنی مسلمان منفعل. لیبرالیزم با منفعل کردن دشمنانش با تکیه بر ارزشهایی چون صلح ، آزادی و آرامش وارد میدان شد.

واقعیت این است که لیبرالیزم در شرایط سختی که مکاتب فعال با جنگ های خود مردم را به ستوه آورده بودند توانست با استراتژی هوشمندانه ی خود، در تکامل مکاتب پیروز شود. او با دشمنانش نجنگید بلکه آنها را تو خالی کرد. لیبرالیزم می خواهد همه مردم منفعل شوند. هیچ ارزشی، ارزش جانفشانی نداشته باشد. در چنین دنیای منفعلی یکه تاز باشد و حاکمیت مطلقه داشته باشد. لیبرالیزم دو بال بسیار کلیدی دارد. دو بالی که هر دو از اومانیسم سرچشمه میگیرند. شعار لیبرال ها این است که انسان نباید برای هیچ واقعیتی فراتر از انسان جان فشانی کند. ارزشمند ترین واقعیت خود انسان است. خدای مسلمانان و مسیحیان وجود ندارد، ولی قابل احترام است! قابل احترام است چون انسانها دوستش دارند. در نگاه اومانیستی، خدا ارزش ندارد مگر انسان ها به او ارزش بدهند. این شعار برای هر کسی که راحتی و آرامش فردی را به ایثار و قبول سختی در راه آرمان ترجیح میداد، بسیار جذاب بود. هر کسی که راحتی انفعال را بیشتر از غرور فعال بودن دوست داشت. بال اول او ایندیویژوالیسم بود. بالی که می گفت خدای واقعی هر فرد فقط و فقط خود اوست. به همه می گفت بهترین چیز برای هر کس آن چیزی است که خودش انتخاب میکند و می‌پسندد و کسی حق ندارد برای دیگران نسخه بپیچد. اینگونه انفعال را محکم کرد چرا که دیگر گروه های همکارانه ایجاد نمی شد. این گونه از تجمع انرژی توده ها جلوگیری کرد و انرژی انسانها را به صورت جزیره های جداجدا از هم نگه داشت. بال دوم دموکراسی است که باز از انسان محوری سرچشمه می گرفت. و دموکراسی معنایش ایجاد حس کاذب تاثیر گذاری در بشر بود. دموکراسی کارش احیای غرور از دست رفته ی یک انسان منفعل است. ولی واقعیت این بود که لیبرالیزم هیچ اهمیتی به نظرات توده ها نمی داد بلکه از دموکراسی به خوبی استفاده کرد تا رضایت مضحکی برای بشر ایجاد کند و نگذارد بشر به انفعالش پی ببرد.

من تکامل دان هستم و در تخیلات زندگی نمی کنم بلکه واقعیت را جست و جو میکنم. لیبرالیزم هم مانند یک ایدئولوژی مثل دیگر ایدئولوژی هاست. فقط روشی متفاوت در پیش گرفته و در برهه از زمان بوی سبقت را در مسابقه ی تکاملی این دنیا از دیگر ایدئولوژی ها ربوده است. تلاش برای ترویج انفعال تنها فعالیتی است که مریدان لیبرالیزم انجام می دهند و به شکل مضحکی متوجه تناقض رفتارشان نیستند. نمی فهمند که ترویج دادن انفعال خود یک نوع فعالیت است که ایدئولوژی از آنها خواسته. آمریکا به عنوان بزرگترین داعیه‌دار لیبرال دموکراسی بیش از هر مکتب دیگری دست به تاراج منابع زمین زده. بیش از هر مکتب دیگری در طول تاریخ انسان کشته است و البته حواسمان هست که کشتن انسانها و نجات انسانها از مرگ از نظر من تفاوتی ندارد. همانطور که مسیحیت کلیسا مستکبر و اقتدارگرا بود لیبرالیزم هم هست. و اساسا متکبرها و قوی ترها در تکامل انتخاب می شوند و این قانون بدیهی طبیعت است.

آخرین مکتب جهانی مروج فعالیت کمونیسم بود که با ترویج انقلابی گری ، با ایجاد انسانهای فعال موجبات سرنگونی بسیاری از از دیگر نطام های ایدئولوژیک را فراهم آورد. ولی این لیبرالیزم بود که با نرمی، کمونیسم و دیگر مکاتب را از درون خالی کرد. حکومت لیبرال برای کنترل توده ها برنامه ی بسیار ساده ای دارد. برنامه ای که دو بخش دارد. بخش اول کنترل منفعل ها از طریق نیازهای اولیه آنهاست. از طریق تحریک امیالی که تکامل برای انسان به یادگار گذاشته. انسان منفعل را می شود با وعده ی غذا، با وعده ی دسترسی بیشتر به جنس مخالف، با وعده ی پول و مقام و شهرت و به طور کلی با یاری جستن از لذت گرایی ذاتی انسان کنترل کرد. درست مانند الاغی که هویجی را جلویش آویزان کرده اند تا راه برود!  بخش دوم هم سرکوب انسان های فعالی است که زیر چتر آرامش لیبرالیزم نرفته اند و هنوز اهل طغیان هستند. لیبرالیزم این موجودات را در راه حفط اصول ارزشمند لیبرالیزم از بین می برد تا دنیا از لوث وجود انسانهای متعصب و فعال پاک شود. و لیبرالیزم امیدوار است منفعلان متوجه این تناقض نشوند که لیبرالیزم هم به مانند دیگر مکاتب فعال قبلی، مخالفان خود را به خاک و خون می کشد.

ولی آیا این آخر راه است؟ آیا شاهد پایان تحول مکاتب در تاریخ هستیم؟ فوکویاما اندیشمند آمریکایی در کتاب پایان تاریخ این نظریه را مطرح می کند که لیبرال دموکراسی پایان تاریخ است و هیچ ایدئولوژی دیگری یارای مقاومت در برابر ساختار هوشمندانه آن را ندارد.

ولی من به عنوان یه تکاملدان با نظر او مخالفم. آیا برای همیشه منفعلان از تناقض رفتارشان ناآگاه می مانند؟ آیا در حالی که لیبرالیزم مخالفان فعال خود را نابود میکند، ارزشهای انسانی تکامل ساخته ی انسان ها آنها را علیه لیبرالیزم نمی شوراند؟ آیا لیبرالیزم برای همیشه می تواند چرخه ی انفعال را حفظ کند؟ چرخه ای که در آن انسانهای منفعل کار میکنند و پول درمی آورند بعد به دنبال ارضای قوای جنسی خود می‌روند و بعد به دنبال ارضای شکم خود به فست فودهای معروف میروند. سپس به دنبال به روزترین تکنولوژی ها می روند تا در کیفیت موبایل و لبتاپ و ... از دیگران عقب نیافتند و بعد برای تفریح ورزش می کنند و بعد برای رفع خستگی می خوابند و فردا دوباره سر کار میروند! آیا این چرخه ی انفعال تا ابد برای همه ی منفعل ها ادامه دارد؟

تجربه ی من به عنوان یک تکامل دان خلاف این را می رساند چرا که هیچ موجودی در تکامل شکست ناپذیر نیست و کامل مطلق وجود ندارد. من تکامل دان هستم و در تخیلات زندگی نمی کنم بلکه واقعیت را جست و جو میکنم. تجربه ی واقعی ما در دو دهه ی اخیر روند نرم تضعیف لیبرال دموکراسی و تقویت مکتبی فعال به عنوان شیعه را نشان می دهد. تجمع 20 میلیون نفر در جایی که هیچ زیبایی خاصی ندارد و سرشار از سختی و کمبود امکانات و خطر مرگ است نشان از فعال بودن اعضای این مکتب دارد. لیبرالیزم علی رغم تلاش هایش نتوانسته فعالیت مکتب شیعه را از بین ببرد و واقعیت این است که شیعه هر سال فعال تر می شود. فقط و فقط همین واقعه ی پیاده روی در عراق و مطالعه ی روند آن در سال های گذشته، انرژِی نهفته در توده های معتقدین به این مکتب را اثبات میکند.

تاریخ شاهد جنگ بزرگ لیبرابیزم و شیعه خواهد بود. اولی انفعال و کنترل پذیری همگان را میخواهد و دومی فعالیت همگان در راستای مکتب خودش را میخواهد.

و البته من قضاوت نمی کنم و ظرفدار هیچ کدام نیستم. من یاد گرفته ام که رفتار ایثارگرانه ی سنجاب ها در جانفشانی و رفتار خودخواهانه ی شیرها در کشتن بچه های همدیگر، هر دو در روند تنازع بقا و هر دو در بستر تکامل ایجاد شده اند. هیچ یک از دیگری زیباتر یا بهتر نیست. و قطعا لیبرالیزم و شیعه با هر شعاری که دارند از این قاعده مستثنی نیستند.

 

پی نوشت:

نوشته ی بعد رو که در نقد عقاید این دوست تکامل گراست حتما بخونید.

 

یاعلی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی