موتٌ فی عزِّ خیرٌ من حیاه فی ذل

مشخصات بلاگ
مطالب پربحث‌تر

رضایت

سه شنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۱، ۱۰:۰۸ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم


به این فکر میکردم که رضایت یعنی چه و کی حاصل می شود . اولین سوالی که باید پاسخ میدادم این بود که در دنیایی که تدبیر امورش بدست خداست میتوان ناراضی بود ؟

مردی پیش عارفی رفت و اصرار کرد که اسم اعظم خداوند را به او بیاموزد . می گویند اگر کسی اسم اعظم خدا را بداند قدرات های ماورائی پیدا کرده و میتواند در دنیا دخل و تصرف کند .مدام عارف امتناع میکرد و او اصرار . نهایتا قرار بر این شد که مرد شش ماه به همراه عارف باشد و در جوار او تحصیل علم کند و طریقت حق را بپیماید و در این راه با جهد و کوشش وارد شود.

شش  ماه به پایان رسید و عارف گفت حالا زمان آن رسیده است که اسم اعظم را به تو بیاموزم . اینبار مرد امتناع کرد و از عارف خواست نیاموزد به او . عارف پرسید چرا ؟ مگر تو نبودی که این قدر مشتاق قدرت بودی ؟

مرد : دقیق که فکر میکنم می بینم آن روز ، اصرار من ناشی از آن بود که فکر میکردم خدا کارش را خوب انجام نمی دهد . میخواستم قدرت دخل و تصرف در این دنیا را بدست آورم تا مشکلات جهان خدا را حل کنم . به داد محرومان برسم ، به دنبال آه مظلومان بروم و حقشان را از ظالمان بستانم ، بیماری های لا علاج را ریشه کن کنم و تدبیر امور بدست گیرم .

ولی پس از شش ماه فهمیده ام که تدبیر مخلوق کجا و تدبیر خالق کجا . همه چیز زیبا و عادلانه در جای خود قرار گرفته است. گرفتاری ها و گشایش هایش ، درد ها و سکون هایش ، ظالم و مظلومش و ...  همه وهمه بسیار مدبرانه در کنار هم قرار گرفته اند تا تعالی نوع بشر را بیشترین کنند . چرا قدرتی را بدست بیاورم که با بی تدبیریم منجر به فساد شود در صورتی که تدبیر امور جهان به دست خداییست که حکیم ترین  و مهربانترین و عادل ترین است .

پس نارضایتی مخلوق از خالق معنی ندارد . نارضایتی مخلوق از هر چه از خالق نشات گرفته معنا ندارد و هیچ چیز در این دنیا نیست که منشا گرفته از خالق نباشد . ولی مسئله به این سادگی نیست . همین خدا که تدبیر امور در دست اوست قسمتی از این تدبیر را بدست مخلوقش داده است . مسئولیت عجیبی است. یک مخلوق در تدبیر امور جهانی که خالق آفریده موثر است ! و مخلوقات زیر بار این مسئولیت نرفتند مگر انسان . و انسان مختار شد .

هیچ مخلوقی حق نارضایتی ندارد جز انسان . زیرا که تدبیر امور همه مخلوقات کاملا بدست خداست ولی انسان در تدبیر امور خود موثر است و خود تقدیر خود را رقم میزند . حق ندارد از خدایش و تدبیر خدایش ناراضی باشد ولی حق دارد از خودش ناراضی باشد

تدبیر همه چیز در دست خداست و چقدر خیال انسان راحت است از موضوعاتی که در آن موثر نیست . در شرایط محیط ، رفتار دیگران ، شرایط آب و هوایی ، بیماری و ...

چگونه می شود فهمید که یک نابینا کاملا از زندگیش راضی باشد و یک انسان مستعد ، سالم و ثروت مند از زندگیش ناراضی؟ تحلیل آن ساده است . خدا بهترین ها را برای هر کدام ساخته است. ما نمیدانیم ولی خدا میداند که نابینا بودن برای اولی بهترین اتفاق است . و سالم و ثروت مند بودن برای دومی بهترین است . اولی از ظرفیت هایش استفاده کرده و فاصله ی کمی بین او و یک بنده ی نابینای ایده آل خدا وجود دارد ولی دومی از ظرفیت هایش استفاده نکرده است و فاصله ی زیادی بین او و بنده ی ایده آل خدا با آن شرایط وجود دارد .

و من از خودم ناراضی هستم . هر کجا بیشتر در تدبیر امورم نقش داشته ام بیشتر ناراضی هستم . بهترین دوران زندگیم دوران قبل از مکلف شدنم بوده است و دوران دانشگاه بدترین دوران زندگیم بوده است . نه به خاطر مشکلات بلکه به خاطر خودم . برایم مثل روز روشن است که خدا همیشه بهترین را برایم خواسته و میخواهد .

در سخت ترین شرایط امام حسین در کربلا راضی ترین فرد بود و زینبش می گفت جز زیبایی ندیده است . چه رسد به مشکلات و سختی های پیش پا افتاده ی ما . به کربلا و عاشورا که نگاه کنیم به خودمان اجازه نمیدهیم از دورانی از زندگیمان  ناراضی باشیم مگر آنکه بدیش را در خود بیابیم .

 

پی نوشت :

      بنده ای به خدایش گفت : اگر سرنوشت مرا تو نوشتی پس چرا آرزو کنم؟!

خدایش گفت : شاید نوشته باشم هر چه آرزو کند !!!

 

 

 

 

  • محمد حسین متالهی اردکانی

تدبیر

رضایت

اختیار

رضا

حکمت

مقام رضا

حمت

نظرات  (۱۱)

مقداری مخالفم
خدا از ما آزمون میگیرد.
آزمون یکی ثروت است یکی فقر.
به نظرم خدا عامدانه به شخصی سختی میدهد. خدا عامدانه انسان را اذیت میکند تا ببیند باز هم انسان بر سر قول خودش هست یا نه.
خدا پدر آدم را هم در میاورد. نمیشود گفت که «پدر در آمدن» چیز خوبی است. خدا هم میداند کار خوبی نیست. امّا آزمون است. خدا میگوید : فکر کردید وقتی گفتید ایمان آورده اید رهایتان میکنم؟ میزنم باباتونو در میارم! (:دی نقل به مضمون) خدا هم میداند این سخت است و به ذات خودش خیری ندارد ولی خدا آزمون میگیرد. اگر موفق نشدی که هیچی ولی اگه از آزمون خدا به خوبی بیرون اومدی و اونوقت خدا جبران میکنه.

خلاصه که فقر به ذات خودش هیچ خیری ندارد. نمیشود گفت فقر به ذات خودش خیر دارد. بلکه بسته به عکس العمل انسان میتواند موجب خیر و نیکی برای انسان شود.
پاسخ:
منم با شما مقداری مخالفم برادر

هر چه از خدا به ما برسد خیر است .

فقر و غنا به ذات خود نه خیرند و نه شر . سختی و آسانی به ذات خود نه خیرند و نه شر . خدا که برای ما بخواهد می شود خیر .

اصلا هر آنچه از معشوق به عاشق برسد خیر است .

البته این به این معنا نیست که در دنیا شر نیست . شر هست ولی نه به خاطر خدا بلکه به خاطر بندگانش . نارضایتی بنده نسبت به بنده هم معنی ندارد. خلاصه نمیشه تو سیستمی که مدیریتش با خداست باشی و ناراضی مگه اینکه از خودت ناراضی باشی . خدا مدیریت میکنه دیگه

یا علی

من با رضایت کاری ندارم. آدم باید راضی باشه اگه میخواد مسلمون باشه. در این حرفی نیست.
ولی چطور میتونی بگی فقر سختی نیست؟ این جمله هایی که گفتی رو چطور میتونی اثبات کنی:
فقر و غنا به ذات خود نه خیرند و نه شر . سختی و آسانی به ذات خود نه خیرند و نه شر

خدایی که من میشناسم جبّار هم هست سریع العقاب هم هست و از اینجور چیزا.
وقتی من قبول دارم: «ز علی شناختم من به خدا قصم خدا را»
این رو هم قبول دارم امام علی غضب میکرد و میزد بابای یکیو در میاورد و این کار رو خدا هم میکنه. به نظرم غضب به ذات خودش چیز منفی هست ولی در موردی به نفع کسیه
پاسخ:
شما میگی مثلا غضب همیشه شره ولی استفادش برای بعضی شرایط لازمه و خوبه . تعریف من و شما از خیر و شر متفاوته. به نظر من غضب یک ابزار خدادادیه که اگر ازش خوب استفاده کنی خیره و اگر بد استفاده کنی شره . 

خیر ما گاهی در سختی است گاهی در آسانی . پس خیر بودن یا شر بودن سختی تابع شرایط ما و محیط ما است . شما چه دلیلی داری که میگی سختی ذاتا شره

نگفتم فقر سختی نیست . فقر سختی هست ولی لزوما شر نیست

اگر بیان برهانی تری برای ادعایم پیدا کردم می نویسم . باید بیشتر روش فکر کنم.
برای یک بحث دقیق لازمه تعریف دقیقمون از خیر و شر را تبیین کنیم.

یا علی

شما خیر و شرّ رو بگذار کنار. مسئله این نیست
مسئله اینه که خدا برای بنده اش یک چیزی که ذاتش منفی است را هم میخواهد. تا آزمون بگیرد. اصلاً هم مسئله این نیست که مثلاً گناهانش پاک شود. مسئله فقط آزمونه. اصلاً کلمه‌ی بلا در لغت یعنی آزمون.

من با این جمله مشکل دارم:
«گرفتاری ها و گشایش هایش ، درد ها و سکون هایش ، ظالم و مظلومش و ...  همه وهمه بسیار مدبرانه در کنار هم قرار گرفته اند(تا اینجا درسته امّا نتیجه گیری به نظرم اشتباه:) تا تعالی نوع بشر را بیشترین کنند .»

تعالی نوع بشر کدومه؟ خدا یک درد، یک گرفتاری برای یک نفر درست میکند. یارو هم از امتحان بازنده بیرون میاد. پس عقوبتش رو هم میبینه. یعنی هم در آزمون سختی کشیده و هم در نتیجه. پس این هیچ خیری برای یارو نداشته. ولی اگه یارو  موفق و سربلند از امتحان بیرون میومد، اونوقت این امتحان براش خیر میشد و عقوبت مثبتش میتونست آنقدر زیاد باشه که به سختی آزمون بچربه.

پاسخ:
طبق حرف خود شما اون گرفتاری میتونه نهایتا برای اون بنده مایه ی خیر شود و میتونه مایه ی شر شود و خودش تعیین میکنه که نتیجه چی باشه. پس گرفتاری لزوما بد نیست.

غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد ؟

و اینکه چرا به نطر من خیر است.
اولا اینکه برایند کار میتواند مثبت یا منفی باشد . و اراده ی انسانی در  تعیین برایند آن نقش دارد و نه ارداه خدا.  و نتیجه این که امکان برایند منفی برای ی ک گرفتاری منافاتی با حرف من ندارد.

ادامه جواب به نظرم برات جالبه و انشالله پست فردا شب یا پس فردا شب وبلاگم جواب شما است . فردا ارائه دارم و کاری نکردم.

یا علی
شما خیر و شر رو بگذار کنار. خیر و شر با مفهوم خوب یا بد و با مثبت و منفی فرق داره. باید دقیق تعریف بشه.

چطور برداشت کردی که لزوماً بد نیست؟ آقا، گرفتاری لزوماً بد است به ذات خودش بد است. منفی است. آزار است. مردم آزاری است! خدا هم مردم آزاری میکند.
امّا اگر انسان از آزمون سربلند بیرون بیاید آنوقت نتیجه خوب عایدش میشود. نتیجه مثبت و خوب، دلیل این نیست که مقدمه هم به ذات خودش مثبت و خوب بوده.
خیلی ساده است برادر
عین این ضرب المثل که:
عدو شود صبب خیر اگر خدا خواهد.

عدو به ذات خودش بد است. یک سختی است. گرفتاری است. عدو مردم ازار است. اما بنا به عملکرد آدم، حتی او هم میتواند مسبب خیر شود.
این نتیجه است که خیر میشود. دلیل به مقدمه خیر نیست.

پس این جمله ات کاملاً اشتباه:
پس گرفتاری لزوما بد نیست.

بلکه گرفتاری لزوماً بد است. امّا میتواند مقدمه‌ی یک چیز خوب باشد.
پاسخ:
برهان شما چیست که گرفتاری لزوما بد نیست؟

شما ادعا می کنید لزوما بد است پس شما باید اثبات کنید.

من میگویم میتواند خوب باشد می تواند بد باشد . در واقع من حرف خاصی نزده ام . حالت کلی حرف من است و حرف شما حالت خاصی از حرف من که درآن خوب بودن آن منتفی است . شما ادعا دارید. دلیلش؟

این که کلمات دارای بار منفی را پشت هم بچینیم استدلال نیست .

گرفتاری - منفی - آزار - مردم آزاری 

حس شما این است که گرفتاری لزوما منفی است ولی حس من این را نمیگوید . احساسات را هم نمیتوان به بحث گذاشت . معنای منفی در ادبیات ما متفاوت است حتما

یا علی
همیشه دوست داری بگویی که کلی حرف میزنی و خودت را از اثبات کردن رها کنی
البته این عجز در بحث است که خوب تو همیشه ابراز عجز میکنی

خوب شما اثبات کن آزار دادن، کار منفی ای نیست
شما اثبات کن ایجاد گرفتاری کار منفی ای نیست

اینها ریشه در نگرش نسبی به اخلاق و اصل خوب یا بد بودن دارد. شما در واقع خوب را بد را نسبی میدانی
پاسخ:
من هیچ وقت نگفتم آزار دادن یک انسان یا ایجاد گرفتاری برای عاملش شر نیست .
تو اکثراً در بحثهای نوشتاری فکر میکنی عصبانی ام و با خنده میگی: «حالا عصبانی نشو!» برای اینکه اینبار هم اینو نگی میگم که با خونسردی کامل دارم مینویسم. پس این ظنّ اشتباه رو نداشته باش

تو اکثراً همین کار رو میکنی
یعنی به این کارت افتخار میکنی
اینکه بگی: «من یک گزاره همیشه درست گفتم. در واقع من حرفی نزده ام»
نمیدانم افتخارش کجاست
ولی تو به ادعای خودت اکثراً چیزی نمیدانی چون اکثراً گزاره های همیشه درست را فقط میدانی
پس عمدتاً بحث کردن با تو نتیجه ای ندارد. چون تو عمدتاً چیزی نمیدانی

یکبار بهم گفتی که اکثر افراد از بحث کردن با من (از طریق میل) ناراحت میشوند و دوست ندارند با من بحث کنند.
دلیلش احتمالاً همین است. چون تو اکثراً ادّعا میکنی چیزی نمیدانی. و چون این ادّعا رو میکنی پس هیچوقت هیچ چیزی را اثبات نمیکنی چون چیزی برای اثبات کردن نداری. ولی مدام طرف مقابلت را مجبور به اثبات کردن میکنی.
خوب حالا چه فرقی است بین حرف زدن با تو یا حرف زدن با دیوار؟ دیوار هم چیزی نمیداند و چیزی را اثبات نمیکند. تنها فرق بین تو و دیوار این است که تو مدام سؤال میپرسی
پاسخ:
خیلی طوفانی بود

تکان دهنده بود و حتما بهش خیلی فکر می کنم. انتقاد شما واقعا به جاست. و نتیجه ی جمع شدن بی سوادی و یک ذهن سخت گیر میشه این. آدم بی سواد باشه و ذهنش هم فقط گزاره هایی رو که مولادرزش نمیره قبول کنه . اون وقت میشی کسی که گزاره های ایجابی کمی برای گفتن داره مثل من.

منظور من این بود که حداقل متوجه بشیم که هردو در یک موضعیم . همانطور که شما میگی گرفتاری شر است و برهانی براش نیاوردی من هم برای این که گرفتاری لزوما شر نیست برهانی فعلا نیاوردم . و فقط ادعای شما حالت خاص ادعای بنده است و عدم وجود برهان برای یک ادعای خاص تر غیر قابل قبول تر است.

تعریف من از خیر و شر یا خوب و بد با شما فرق دارد و نسبی هم نیست . طبق تعریف خودم هیچ برهانی نیافته ام که طی آن ثابت شود گرفتاری لزوما بد است. پس گزاره ای که می گویم ایرادی ندارد .

در این حد بگویم که به نظر من هر آنچه در مجموع موجب تکامل بشر شود خیر است . نه چیزی که در عرف و احساسات ما خوب معنی شود.

سرم خیلی شلوغه این روزا ولی بعد از فاطمیه حتما یه مطلب در این مورد مینویسم

مخلص داداش هستیم
التماس دعا



خدا در قرآن صراحتاً میگه که برخی رو گمراه میکنه
شما بگو گمراه کردن یک آدم هم خوبه؟
و این یعنی تکامل بشر؟
پاسخ:
سلام برادر

حرفت خیلی به فکرم انداخت
تلاطم فکری ایجاد کرد

ولی فکر کنم این ادبیات خدا ناظر به همین رفتار تخدیری گناه و عمل صالح است. سنت الهی اینه که اگر افتادی تو جاده ضلالت همواره سرعتت در حرکت به سمت باطل بیشتر بشه. همچنین اگر افتادی تو جاده ی حق ...

منظورم اینه که خدا گمراهی کسی رو دوست نداره و فقط از سنت الهی میگه. تفسیر به رای نکنم ولی به نظرم مثل اینه که مثلا من یه ساختمان 30 طبقه ساخته باشم و قانون جاذبه را هم وضع کرده باشم .قطعا هرکسی از بالای اون خودش رو پرت کنه می میره . بعد من بگم من اینها رو من کشتم .

حرفم به این معنا نیست که با مردنشان موافقم یا خودم آنها را هل دادم. بلکه یعنی سیستمی که طراحی کرده ام که منجر به مرگشان شده است.

یه جور از موضع بالا حرف زدنه. 

ولی این که این چرا این سیستم باید تخدیری را باشد را واقعا نمی دانم 
سوال خوبی است واقعا
مثالت جالب بود
خدا البته در برخی موارد اینجوری هم میگه که مثلاً به قلبشان مهر میزنیم تا ابد یا وسیله هدایت رو ازشون میگیرم و امثالهم
مثلاً یزید در اواخر عمرش خواست توبه کنه ولی در روایات هست که خدا این فرصت رو ازش گرفت.
یا در داستانی که حضرت موسی با خضر سفر کرد در جایی دید که بنده نیکی به شکل زشتی فوت شده و در جایی دید انسان ظالمی به شکل کاملاً محترمانه ای میمیرد و مردم بسیار زیبا وی را تشییع میکنند. خضر در این مورد میگوید اون بنده خدا که آدم خوبی بود به خاطر برخی گناهانش زشت فوت شد تا در آخرت گناهانش پاک شده باشد و آن یازوی ظالم برخی اعمال نیک داشت و به شکل زیبایی تشییع شد تا در آخرت عمل نیکی هم برایش نمانده باشد(نقل به مضمون)
خوب در مورد اون آدم خوب خدا حق داشت و کارش باعث شد یارو بیشتر به سعادت نایل بشه ولی در مورد اون آدم بد چی میشه گفت؟ خدا به زیبایی اسباب سعادتش رو ازش دریغ کرده!

من با این جمله مخالفم که خدا هر کاری میکنه برای سعادت نوع بشره. چون واضحاً میشه دید که خدا مجبور نیست همه بشر رو سعادتمند کنه.

اون چیزی که من نتیجه میگیرم اینه که تنها حدّی که به خدا میخورد عدالت است. یعنی خدا از تمام حدود خارج است! خدا فقط عادل است و بر طبق عدالت رفتار میکند.
پاسخ:
سلام

تنها حد عدالت نیست برادر . حکمت ، رحمت و ... همه هستند . 

یا به بیان بهتر هیچ چیز نمی تواند به خدا حد بزند و صفاتش عین ذاتش هستند و محدودش نمی کنند . 

شما افعالی از خدا رو میاری وسط که طی آن سعادت یک نفر تامین نمیشه . ولی حرف من اینه که سنت های الهی طوری طراحی شدن که تکامل و رشد ، یا بهتر بگم ظهور بندگی و عشق بیشترین شود . در نوع بشر و نه در یک فرد خاص.

حس می کنم خیلی دارم رو هوا حرف می زنم ولی فکرم رو در اولین فرصت خوب تبیین می کنم.

عنوان پستش این خواهد بود. 

وقتی مشتق بندگی نسبت به اختیار صفر می شود.
اگر عدالت اقتضا کند قطعاً خدا میتواند خارج از رحمت عمل کند
خارج از حکمت عمل کردن هم هیچوقت عدالت نیست
این جمله ام معنای زیبایی نداره:
تنها حدّی که به خدا میخورد عدالت است.

خدا محدود نمیشه. و به این مفهوم نمیخواستم بگم. ولی خدا خارج از عدالت هم عمل نمیکنه. پس در این چهارچوب هست ولی این به معنای محدودیت نیست. اینا مربوط به ذات خداست که البته ما نمیفهمیم. به هر حال خود عدالت با خدا تعریف میشه. یعنی اونچه خدا انجام میده عدالته.

و اینکه خارج از عدالت عمل کردن هم هیچوقت حکمت نیست!
پاسخ:
تا جایی که من میدونم خدا بسیط است و دارای اجزا نیست . یعنی یک جز رحمت و یک جز عدایت ندارد . همانطور که خودش بسیط است فعلش هم ناشی از ذاتش است.

حالا گاهی ما از دریچه ی رحمت به فعلش نگاه می کنیم گاهی از دریچه ی عدالت . او فعل ثابتی با توجه ذاتش دارد که برای ما قابل فهم هم نیست لزوما.
اصلا قبول ندارم که مثلا فلان فعل خدا مطابق با رحمتش نیست ولی مطابق با عدالتش هست . خدا یک ذات دارد و فعلش ناشی از آن است. ذاتی که برای ما با صفات خاصی تجلی می یابد.

این بحث ربطی به بحث اصلی نداره

من میگم هدایت بشر برای خدا مهمه. خدا موجودی رو خلق کرده و هدفی برایش قرار داده و باید برای رسیدن هرچه بهتر او به آن هدف تلاش کند(نه هر چه بیشتر بلکه هرچه بهتر ). برای هدایتش و مثال هایی که میزنی رو میشه توجیه کرد.

شما چرا قائل هستی خدا مجبور نیست همه رو هدایت کنه؟ نسبت به خیرخواهی خدا نسبت به نوع بشر شک داری؟

اینکه عدالت همان است که خدا انجام می دهد یک نظر خاص است و خیلی ها این را قبول ندارند. یعنی خیر را با فعل خدا تعریف نمی کنند بلکه ابتدا خیر را تعریف می کنند و بعد قبول می کنند که فعل خدا همیشه خیر است.

یا علی
سلام
خدا مجبور نیست همه رو هدایت کنه چون اساساً خدا مجبور نیست.
به خیرخواهی خدا نسبت به «نوع» بشر شک ندارم.
جهنم هم احتمالاً برای کافران خیر است. این است که میگم کلمه خیر و شر معنایی ورای خوب و بد دارند. مثلاً میتواند خیر همان اجرای عدالت باشد و شر ناشی از بی عدالتی.
به مسئله معتزله و اشعری اشاره کردی. بله، واقفم. اما به نظرم هر دو درست میگویند! یعنی امرٌ بین امرین!

بگذریم
این جمله را بیشتر توضیح بده:
مثال هایی که میزنی رو میشه توجیه کرد.

در پناه حق

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی